Advertise with Googlier.com آخرین مقالاتhttps://maaref.makarem.ir/آخرین مقالات معارف اسلامیTue, 22 Sep 2026 11:34:12 +0330a3f35004-b89c-4453-9326-e4005f87313f432397https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432397/%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%8F%D8%AE%D9%84درجات بُخل بُخل مانند تمام صفات رذيله، داراى درجاتى است. بعضى از مراحل آن به قدرى ضعيف است كه ممكن است از ديد بسيارى از افراد مخفى بماند و بعضى از مراحل آن به قدرى آشكار است كه هر كس، حتى كودكان نيز آن را درك مى كنند.‌ بعضى نسبت به اموال خود بخيل اند؛ يعنى حاضر نيستند كمترين بهره اى به ديگران برسانند. بعضى از آن هم فراتر رفته، نسبت به اموال مردم بخيل اند؛ يعنى اگر ببينند كسى به ديگرى احسان قابل ملاحظه اى مى كند، ناراحت مى شوند. بعضى از آن نيز فراتر رفته، هرگاه ببينند افراد اموال شان را براى خودشان به طور گسترده مصرف مى كنند، ناراحت مى شوند و اين بدترين و عجيب ترين نوع بُخل است!‌ از سوى ديگر، بعضى در امور مادى بخيل اند و بعضى در امور معنوى. مانند كسى كه نسبت به علم و دانش ديگران «بُخل» مى ورزد. بعضى در موضوعات مهم مثل صرف اموال فراوان بخيل اند در حالى كه بعضى در كوچكترين مسائل «بُخل» مى ورزند حتی در حدّ سلام كردن به دیگرن! بعضى در انجام انفاق هاى مستحب «بُخل» نشان مى دهند در حالى كه بعضى حتی در واجبات - مانند اداى خمس و زكات – نیز از خود «بُخل» نشان می دهند.‌ گروهى بُخل خود را بدون پوشش و توجيه نشان مى دهند، در حالى كه گروهی ديگر پوشش هاى ظاهرى براى آن درست مى كنند. مثلا برای بُخل ورزی شان پشت بهانه هایی مانند جلوگيرى از اسراف، تأمين مخارج فرزندان، دورى از ريا و تظاهر و یا ایراد شك و ترديد در استحقاق مستحقّين پنهان می شوند.‌ بنابراين «بُخل» شاخه هاى متعدد و شکل های گوناگون دارد، كه مؤمنان متقى بايد مراقب همه آنها باشند و با همه آن انواع گوناگون مبارزه كنند تا به حريم قرب پروردگار راه يابند.[1]‌ منبع:‌ اخلاق در قرآن‌2026-09-21T12:35:53Z432396https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432396/%D8%B3%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%89سخاوت واقعى امام علی عليه السّلام در گفتاری حكيمانه به نكته ای دقيق و آموزنده اى اشاره می کند و می فرماید: «السَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ‏؛[1] سخاوت آن است كه ابتدايى [و بدون درخواست] باشد امّا آنچه در برابر تقاضا داده مى شود، يا از روى حياست و يا براى فرار از مذمّت».‌ سخاوت را اين گونه تفسير كرده اند: «حالت و فضيلتى درونى است كه انسان را به بذل مال به مستحقان و نيازمندان بدون عوض وا مى دارد».‌ بر اين اساس اگر كسى درخواستى كند و از آبروى خود به وسيله درخواست مايه بگذارد، آنچه شخص سخاوتمند مى بخشد، در واقع عوض آبروى اوست و به راحتى نمى توان نام آن را سخاوت گذاشت. همچنين بخشش كه پس از درخواست صورت مى گيرد، ممكن است بدين سبب باشد كه اگر بخشش نكند درخواست كننده و يا مردمى كه از آن آگاهى مى يابند، شخص ممانعت کننده از بخشش را نكوهش و مذمت كنند. بنابراين بخشش در برابر نجات از مذمت مردم واقع شده است و بدون عوض نيست و به تعبير عموم مردم براى رودربايستى است. بنابراين سخاوت خالص و حقيقى آن است كه انسان پس از آگاهى بر نيازمندى افراد آبرومند، در حل مشكل آنها به صورت پنهانى بكوشد و نيازى به سؤال نباشد.‌ قرآن مجيد در آیه ۲۷۳ سوره بقره هنگامى كه سخن از اهميت انفاق و آثار و بركات آن به ميان مى آید، بر انفاق به كسانى تأكيد مى كند كه روى سؤال ندارند و به دليل عفت و مناعت طبع، مردم آنها را در زمره اغنيا مى دانند: «يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً؛ از شدّت خويشتندارى، افراد ناآگاه آنها را بى نياز مى پندارند. امّا آنها را از چهره های شان مى شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى خواهند».‌ بى شك، سخاوت هر قدر بيشتر و در مورد مناسبت تر و بدون هيچ گونه عوض مادى و معنوى و كاملا به صورت ابتدايى باشد، پرارزش تر است.[2]‌ منبع: ‌ پيام امام امير المومنين (ع)‌2026-09-21T12:16:44Z432395https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432395/%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%AA%D8%9B-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%8A%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8Cجود و سخاوت؛ معنی و جايگاه آن در بين فضائل اخلاقی اين دو واژه كه معنای شان در مقابل معنای «بُخل» است، غالبا در يك معنا استعمال مى شوند. ولى گاه از بعضى كلمات استفاده مى شود كه «جود» مرحله ای بالاتر از «سخاوت» است.‌ در تعريف «جود» گفته اند: «بخششی بدون درخواست است و در عين حال، بخشش کننده عمل خود را كوچك بشمارد». گاه نیز گفته اند: «جود خوشحال شدن از درخواست مردم و شاد گشتن به هنگام بخشش است». بعضى نيز گفته اند: «جود آن بخششى است كه در آن بخشش کننده مال را مال خدا بشمرد و سائل را بنده خدا بداند و خودش را در اين ميان واسطه ببيند». این در حالى كه «سخاوت» معناى وسيع ترى دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل مى شود. بعضى نيز گفته اند: «كسى كه بخشى از اموال خود را ببخشد و بخش ديگر را براى خود بگذارد، صاحب سخاوت است و كسى كه اكثر آن را ببخشد و مقدار كمى را براى خود بگذارد، داراى جود است». مطابق تمام اين تعريف ها «جود» مرحله بالاتر از «سخاوت» است.‌ آنچه مسلم است این است که «جود» و «سخاوت» از فضايل مهم اخلاقى است. هر اندازه «بُخل» نشانه پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت است، «جود» و «سخاوت» نشانه ايمان و شخصيت والاى انسان است.[1] چون انسان نبايد آنچه را كه خدا در اختيارش قرار داده، تنها براى خود بداند و به ديگران اجازه ندهد از امكانات و دارايى اش بهره مند شوند. بلكه بايد زمينه استفاده ديگران را از امكانات و دارايى و نفوذ و قوّت و قدرت بازو و علم و دانش و اعتبارش فراهم كند. اگر هر آنچه را كه دارى فقط به خودت اختصاص دهى درحقيقت محتكرى.[2] ما نبايد فراموش كنيم كه خداوند حوائج و نیازهای بسيارى از بندگانش را به وسيله ما انجام مى دهد و تصوّر نكنيم كه هر چه داريم مخصوص خود ماست، بلكه گاه ما تنها واسطه هستيم. خوشا به حال بندگانى كه واسطه بين خداوند و نيازمندان هستند.[3]‌ منابع: ‌ 1. اخلاق در قرآن‌ 2. حسن خلق‌ 3. چهل حدیث اخلاقی‌2026-09-21T11:57:23Z432394https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432394/%D8%A8%D9%8F%D8%AE%D9%84%D8%8C-%D8%B5%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8Cبُخل، صفتی نا هماهنگ با ساز و کارهای عالم هستینعمت ها و مواهبى كه پروردگار در اختيار انسانها گذاشته، در بسيارى از موارد بيش از نياز آنهاست به گونه اى كه مى توانند ديگران را نيز در آن سهيم كنند بدون آنكه زيانى به زندگى خودشان برسانند. ولى گروهى به خاطر صفت رذيله «بُخل» از اين كار امتناع ورزيده و هيچ كس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمى كنند.‌ اگر نگاهى به جهان آفرينش بياندازيم همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى كنيم. مثلا می بینیم خورشيد دائم مى سوزد و بخشى از وجودش را تبديل به نور و حرارت مى كند و آن را به تمام منظومه شمسى مى رساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مى بخشد.‌ در وجود يك انسان نيز همين مسئله حكم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هيچ كدام تنها براى خودشان كار نمى كنند و هرگز در خدمت به ساير اجزای بدن «بُخل» نمى ورزند. بلكه آنچه را كه دارند سخاوتمندانه در ميان خود و تمام سلول هاى بدن تقسيم مى كنند.‌ در جهانى كه همه جا «سخاوت» حكم فرماست آيا جايى براى انسان بخيل وجود دارد؟ آيا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمى كشاند؟[1]‌ منبع: اخلاق در قرآن‌2026-09-21T11:11:31Z432393https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432393/%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%AAگونه های متفاوت سخاوتسخاوت منحصر در كمك به فقرا و نيازمندان نيست. اين كارِ با ارزش فقط يك نوع سخاوت است. ثروتمندى كه از پول راكد خود در جهت سرمايه گذارى و ايجاد اشتغال سالم براى جوانان بيكار بهره مى جويد، به نوعى اهل جود و سخاست. عالمى كه از پاسخ به سؤالات مردم دريغ نمى ورزد و با صبر و حوصله شبهات و مشكلات دينى مردم را حل مى كند، متّصف به صفت سخاوت شده است. شخص با نفوذى كه از نفوذ اجتماعى اش در رفع مشكلات و گرفتاری هاى مردم استفاده مى كند، سخاوت به خرج داده است. خلاصه هر كس كه در حدّ توان به رفع مشكلات ديگران كمك كند، انسان سخاوتمندى است.[1]‌ منبع:‌ سوگندهاى پر بار قرآن‌2026-09-21T10:18:41Z432392https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432392/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%AAمحدوده سخاوت «سخاوت» مانند تمام صفات و كارهاى نيك مقدار و اندازه اى دارد، كه اگر در مسير افراط قرار گيرد، نتيجه منفى خواهد داشت. همچنين «سخاوت» نبايد لطمه به آبرو و حيثيت و زندگى كسانى كه به انسان وابسته اند بزند. «سخاوت» بايد در اموال حلال باشد، نه اموالى كه از راه هاى حرام و يا ظلم و ستم به دست آمده باشند. هم چنين «سخاوت» نبايد در اموال مربوط به بيت المال باشد، زيرا اموال بيت المال، حساب و كتاب مخصوص به خود دارد كه بايد به دقت رعايت گردد.[1]‌ منبع:‌ اخلاق در قرآن‌2026-09-21T09:45:21Z432387https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432387/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%89آثار زيان بار شهوت پرستى اگرچه مفهوم «شهوت» گاهى در موارد مثبت نيز به كار رفته است[1] اما بيشتر در موارد منفى به كار مى رود. موارد استفاده از بار منفی این مفهوم در جایی است است كه هوا و هوس افراطى بر انسان چيره گشته و تمايلات ويرانگر و گناه آلود بر تمام وجودش مستولى گردد.[2] سرتاسر تاريخ مملو از پيامدهاى نامطلوب شهوت پرستى هاست. آثار و پیامدهایی مانند:‌ ۱. آلودگى به گناه: شهوت مانند مارى خوش خط و خال است كه به محض نزديك شدن انسان به آن، زهرش را به بدنش می ریزد. لذا بايد مواظب بود تا براى برخوردارى از لذّتى آنى و فانى، به دامى بزرگ و طولانى گرفتار نشويم. امام على عليه السّلام مى فرمايد: «أَوَّلُ الشَّهْوَةِ طَرَبٌ وَ آخِرُهَا عَطَبٌ؛[3] شهوت ابتدایش شادى است و پايان آن هلاكت و نابودى».[4]‌ شهوت پرستى انسان را به سوى انواع گناهان مى كشاند و در واقع يكى از سرچشمه هاى اصلّى گناه و معصيت و نافرمانى خدا همین شهوت پرستی است. زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى «حُبُّكَ لِلشَّيْ‏ءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ»،[5] آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيت ها را از او مى گيرد و در چنين حال، زشتى ها در نظر او زيبا و زيبايى ها در نظر او زشت و بى رنگ مى شود. به همين دليل، در رواياتی که پیش از این درباره شهوت پرستی خواندیم، دیدیم كه اميرمؤمنان عليه السّلام درباره پيروى از شهوات هشدار داده و مى فرمايد که این آسیب اخلاقی، انسان را به ارتكاب انواع گناهان مى كشاند[6] و عقل انسان را فاسد مى كند[7] و دين انسان را بر باد مى دهد.[8]‌ در اين رابطه مفسران[9] در ذيل آيات 16 و 17 سوره حشر[10]، داستانى درباره عابدى از قوم بنى اسرائيل به نام «برصيصا» آورده اند كه شاهد زنده اى براى اين مدعاست. خلاصه آن داستان این است که: مرد عابد بنى اسرائيلى به خاطر سال ها عبادتش، به آن حد از مقام قرب الهى رسيده بود كه بيماران با دعاى او سلامت خود را باز مى يافتند و مستجاب الدعوه شده بود. روزى زن جوان زيبايى را كه بيمار بود، نزد او آوردند و به اميد شفا در عبادتگاه او گذاردند و رفتند. شيطان به وسوسه آن عابد مشغول شد و آن قدر صحنه گناه را در نظرش زينت داد كه ديرى نپاييد که عابد دامان «عفّت» خويش را به گناه بيآلود. پس از ارتكاب گناه به خاطر اينكه احتمال داشت آن زن باردار شود و موجب رسوايى او گردد باز شيطان و هواى نفس به او پيشنهاد كرد كه زن را به قتل رسانده و در گوشه اى از آن بيابان وسيع دفن كند. هنگامى كه برادران دختر، به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهار بى اطلاعى كرد؛ آنان به او مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس از مدتى، سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشه بيابان از زير خاك بيرون كشيدند. اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد. او با گروه زيادى از مردم به سوى عبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد. هنگامى كه جنايات آن عابد روشن شد او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند. هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت، شيطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم كه با وسوسه هاى خويش تو را به اين روز انداختم. حال اگر آنچه را كه من مى گويم اطاعت كنى، تو را نجات خواهم داد. عابد گفت: چه كنم؟ شيطان گفت: تنها يك سجده براى من كافى است. عابد گفت: مى بينى كه طناب دار را بر گردن من افكنده اند و من در اين حال توانايى سجده بر تو را ندارم. شيطان گفت: اشاره اى هم كفايت مى كند. عابد نادان، پس از اينكه با اشاره، سجده اى بر شيطان كرد طناب دار گلويش را فشرد و او در دم جان سپرد.‌ شهوت پرستى باعث شد تا آن عابد، ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفس انجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سال ها عبادت او برباد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود.[11]‌ ۲. فساد عقل: در وجود هر انسانى دو نيرو وجود دارد. یکی نیروى عقل که بايد بر تمام اعضا و نيروها و احساسات انسان امير باشد و دیگری تمايلات و شهوات نفسانى که این نیرو بايد ابزار اجرايى عقل باشد و تحت فرمان او. اگر هر يك از اين دو نيرو در جاى خود به كار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد، انجام مى شود و انسان حقيقتا خليفه خداوند می گردد[12] امّا شهوت پرستى، پرده هاى ضخيمى بر عقل و فكر انسان مى اندازد، حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او حق جلوه مى دهد. در روايات گذشته نيز بيان شد که این رذیله اخلاقی چگونه عقل آدمی را دستخوش آثار سوء و مخرب می کند.[13] به همين دليل بسيارى از شهوت پرستان به هنگام غلبه شهوت، كارهايى انجام مى دهند كه بعد از فرونشستن آتش شهوت، از آن عمل خويش سخت پشيمان شده و گاه تعجب مى كنند كه چگونه دست به انجام آن كار احمقانه و غلط زده اند! اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَيْنُ الشَّهْوَةَ عَمِيَ الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَةِ؛[14] هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مى ماند».[15]‌  ۳. تضعيف شخصيت اجتماعى انسان: شهوت پرستى، شخصيت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى شكند و او را به ذلّت مى كشاند. زيرا براى كاميابى هاى شهوانى، بايد تمام قيد و بندهاى اجتماعى را شكست و تن به هر پستى داد. بديهى است كه انسان با شخصيت، در كشاكش شهوات، بر سر دو راهى قرار مى گيرد كه يا بايد به خواست هاى شهوانى دل خويش برسد، يا شخصيت و احترام اجتماعى خود را حفظ نمايد، كه اغلب جمع ميان اين دو غير ممكن است. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السّلام آمده است: «زيَادَةُ الشَّهْوَةِ تُزرى بِالْمُرُوَّةِ؛[16] افزون شدن شهوت، شخصيت انسان را لكه دار مى كند».[17]‌ ۴. اسارت نفس: اسارت و بندگى در برابر خواست هاى نفسانى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. زيرا انسان شهوت پرست چنان اسير شهوات خود مى شود كه بازگشت و دورى جستن از آنها، برايش مشكل و گاهى نيز غير ممكن مى گردد. زنجير عادت های ناشی از شهوت پرستى آن چنان دست و پاى انسان را مى بندد كه گويا هرگونه حركت و تلاش براى دورى جستن از خواست هاى رذيله، بسيار مشكل مى گردد. مخصوصاً اگر هواپرستى، به سرحد عشق هاى جنون آميز جنسى برسد، كه در اين حال اسارت انسان به اوج خود مى رسد. در این باره پیش از این خواندیم که چگونه حضرت امير مؤمنان على عليه السلام، بردگی شهوت را به اسارتی ابدی تشبیه می کند.[18] آن حضرت در تعبير ديگرى نيز اشاره می کنند که: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ؛[19] چه بسيار عقل ها و خردها كه شهوات بر آن حكومت مى كند». باز هم در حديث ديگرى این گونه تبیین می نمایند که: «الشَّهَوَاتُ تَسْتَرِقُّ الْجَهُولَ؛[20] شهوت ها، افراد نادان را برده خود مى سازند».[21]‌ ۵. رسوايى و بى آبرويى: رسوايى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. تاريخ بشر مملو از شرح زندگى كسانى است كه در جامعه داراى مقام و موقعيت ممتاز بودند، ولى هنگامى كه اسير «شهوت» و هواى نفس شدند، كارشان به رسوايى كشيد. داستان يوسف و همسر عزيز مصر نشان مى دهد كه چگونه همسر عزيز مصر با وجود احترام فراوان - به علت هواپرستى - رسواى خاص و عام شد.[22]‌ ۶. اندوه فراوان: انسان با پرده درى و باز گذاشتن درهاى اعضا و جوارح خود هميشه در حال نياز و تشنگى است. اين حالت روانى منشأ افسردگی ها، اندوه ها و غصّه هاى نامحدود مى شود و چنين انسانی تشنه اى دائم است و به خيال آب، چشم به سراب دارد. امام على عليه السّلام مى فرمايد: «كَمْ مِنْ فَرَحٍ أَفْضَى بِهِ فَرَحُهُ إِلَى حُزْنٍ مُخَلَّدٍ؛[23] چه شادمانی هاى زيادى كه شادى آن به اندوه جاودانى ختم مى شود». رسول خدا صلّى الله عليه و آله نیز مى فرمايد: «رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَوِيلًا؛[24] چه شهوت هايى كه لذتش ساعتى بيش نيست امّا اندوهى طولانى در پى دارد».[25]‌ منابع:‌ 1. اخلاق در قرآن‌ 2. گفتار معصومين (ع)‌ 3. نخستین آفریده خدا‌2026-09-14T10:13:30Z432386https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432386/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%82%D9%88%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8Cنگاه قرآن به مقوله ی شهوت رانی طبق بيان آيات قرآن کریم، يكى از ابزارهاى مهم شيطان «شهوت جنسى» است. در قرآن كريم در موارد مختلف به «عفّت» و «شهوت پرستى» اشاره شده است.‌ آيات ۵۹ و ۶۰ سوره مريم: در آیه نخست، بعد از ذكر نام گروهى از پيامبران الهى و صفات برجسته و والاى آن بزرگواران گفته می شود: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا؛ امّا پس از آنان، فرزندان ناشايسته اى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند و به زودى [مجازات] گمراهى خود را خواهند ديد». بلافاصله بعد از آن - به عنوان يك استثنا - گفته می شود که: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئاً؛ مگر آنان كه توبه كنند و ايمان بياورند و كار شايسته انجام دهند. چنين كسانى داخل بهشت مى شوند و كمترين ستمى به آنان نخواهد شد».‌ شايان توجّه اينكه بعد از مسأله ضايع كردن نماز، سخن از پيروى «شهوات» و به دنبال آن، گمراهى به ميان آمده است. اين تعبير حساب شده از يك سو اشاره به آن است كه نماز، عامل مهمى براى شكستن «شهوات» و خود كامگى ها و هواپرستى هاست[1]و از سوى ديگر نشان مى دهد كه سرانجام «شهوت پرستى»، گمراهى و ضلالت است.[2] روشن است كه «شهوات» در اينجا مفهوم وسيعى دارد و منحصر به «شهوت جنسى» نيست؛ بلكه هرگونه تمايل افراطى نفسانى و هواپرستى را شامل مى شود. البته كسانى كه توبه كنند و ايمان خود را كه به خاطر گناه ضربه ديده است تجديد نموده و به سراغ اعمال صالح بروند، اهل بهشت خواهند بود و آثار تضييع نماز و پيروى شهوات از وجودشان برچيده خواهد شد.[3]‌ آيه ۲۷ سوره نساء: در این آیه ضمن بيان مقابله آشكار ميان «بازگشت به سوى خدا» و «پيروى از شهوات» و اشاره به اينكه اين دو موضوع در دو جهت مخالف، حركت مى كنند، گفته می شود: «وَ اللَّهُ يُريدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ يُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَميلُوا مَيْلاً عَظيماً؛ خدا مى خواهد شما را ببخشد [و از آلودگى پاك نمايد] امّا آنها كه پيرو شهوات اند مى خواهند شما به كلى منحرف شويد».‌ آنها كه غرق گناه و شهوت اند، می خواهند ديگران را نيز همرنگ خود سازند و از سر تا پا آلوده گناه كنند. در حالى كه خداوند مى خواهد مردم با ترك شهوات به سوى او بازگردند و غرق معرفت و نور و صفاى تقوا و قرين سعادت و خوشبختى شوند. به گفته مفسّران بزرگ، منظور از «ميل عظيم»، هتك حدود الهى و آلوده شدن به انواع گناهان است. بعضى نيز آن را به معناى ازدواج با محارم و مانند آن تفسير كرده اند كه در واقع يكى از مصاديق مفهوم بالاست. به هر حال اين آيه گواه روشنى است به اينكه راه «شهوت پرستى» از راه «خداپرستى» جدا بوده و اين دو در مقابل هم قرار دارند.[4]‌ انحرافات قوم لوط‌ در قرآن مجید و در آیات متعددی، مسأله «شهوت پرستی» قوم لوط مورد بررسی قرار گرفته است. شهوتى آميخته با انحرافات جنسى كه در تمام تاريخ آمده است. در هر کدام از این آیات نكته ای خاص تعقيب شده که به صورت اجمالی به آن اشاره می کنیم:‌ آیات ۲۸ و ۲۹ سوره عنکبوت: در این آیات گفتار حضرت لوط علیه السّلام بیان شده که قوم خود را به خاطر عملی غیر اخلاقی مورد سرزنش قرار می دهد: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ * أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ؛ و لوط را فرستاديم هنگامى كه به قوم خود گفت: شما عمل بسيار زشتى انجام مى دهيد كه هيچ يك از مردم جهان پيش از شما آن را انجام نداده است * آيا شما به سراغ مردان مى رويد و راه [تداوم نسل انسان] را قطع مى كنيد و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مى دهيد؟! اما پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: اگر راست مى گويى عذاب الهى را براى ما بياور».‌ «فاحشه» واژه اى است كه به هر كار بسيار زشت اطلاق مى شود. هرچند در تعبيرات متعارف، بيشتر به «فحشاء جنسى» اطلاق مى گردد. تعبير آيه، نشان مى دهد كه در جامعه بشرى «همجنسگرايى» از قوم لوط عليه السّلام شروع شد و تا آن زمان سابقه نداشت. در اين آیه يكى از علت هاى مهم تحريم «همجنسگرايى»، قطع نسل بشر دانسته شده است. زيرا هنگامى كه اين عمل زشت اخلاقى به شكل فراگير درآيد، خطر انقطاع نسل بشر، جامعه بشرى را تهديد مى كند.‌ گرچه قرآن كريم، در اينجا شرح نداده كه آنها در جلسات تفريحى خود، چه منكرات ديگرى را انجام مى دادند، ولى پيداست كه اعمالى متناسب با همان عمل شنيع شان بوده است. در روايات آمده است آنها در حضور جمع، بدن هاى خود را برهنه مى كردند، فحش هاى ركيك مى دادند و كلمات زشت و بسيار زننده ردّ و بدل مى نمودند و حركات ناشايست ديگرى داشتند كه قلم از ذكر آنها شرم دارد. آنها چنان غرق در شهوت بودند كه خدا و همه ارزش هاى اخلاقى و انسانى را به باد مسخره مى گرفتند. به همين دليل، هنگامى كه پيامبرشان حضرت لوط عليه السّلام از روى تعجب و انكار سؤالى از عمل شنيع شان نمود، پاسخ قومش این بود كه: اگر راست مى گويى، عذاب الهى را براى ما بياور! و به اين ترتيب عذاب الهى را نيز به سخريّه گرفتند.[5]‌ آیات ۷۷ تا ۸۳ سوره هود: این آیات نیز به گوشه ای دیگر از داستان قوم لوط اشاره می کند: «وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سي‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصيبٌ * وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في‏ ضَيْفي‏ أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ * قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا في‏ بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ * قالَ لَوْ أَنَّ لي‏ بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى‏ رُكْنٍ شَديدٍ * قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ * فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ؛ و هنگامى كه رسولان ما [فرشتگان عذاب‏] به سراغ لوط آمدند از آمدن شان ناراحت شد و قلبش پريشان گشت و گفت: امروز روز سختى است. [زيرا آنها را نشناخت و ترسيد قوم تبهكار مزاحم آنها شوند] * قوم او [به قصد مزاحمت ميهمانان] به سرعت به سراغ او آمدند - و قبلا كارهاى بد انجام مى دادند - گفت: اى قوم من! اينها دختران منند. براى شما پاكيزه ترند! [با آنها ازدواج كنيد و از زشتكارى چشم بپوشيد] از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد. آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟! * گفتند: تو كه مى دانى ما تمايلى به دختران تو نداريم؛ و خوب مى دانى ما چه مى خواهيم * گفت: [افسوس] اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم؛ يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود [آن گاه مى دانستم با شما زشت سيرتان ددمنش چه كنم * [فرشتگان عذاب] گفتند: اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توايم! آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب خانواده ات را [از اين شهر] حركت ده و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند مگر همسرت كه او هم به همان بلايى كه آنها گرفتار مى شوند، گرفتار خواهد شد. موعد آنها صبح است. آيا صبح نزديك نيست؟! * و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن [شهر و ديار] را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ [گِل هاى متحجر] متراكم بر روى هم بر آنها نازل نموديم * [سنگ هايى كه] نزد پروردگارت نشاندار بود و آن [از ساير] ستمگران دور نيست».‌ در این بخش از داستان قوم لوط، اين درس آموزنده و این عبرت ارزشمند ارائه می شود که براى مبارزه با مفاسد تنها نباید روى نفى تكيه کرد، بلكه روى اثبات هم بايد تكيه كرد. يعنى بايد غرائز بشر را از طريق صحيح اشباع نمود، تا به فساد نگرايد. گرچه قوم لوط در فساد، انسانهایی استثنايى بودند كه اين پیشنهاد ایجابی در آنها مؤثر نيفتاد.[6]‌ آیات ۳۳ و ۳۴ سوره قمر: در این آیات ضمن اشاره به مجازات شديد قومِ زشت سيرتِ لوط، گفته می شود: «كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ * إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ حاصِباً إِلاَّ آلَ لُوطٍ نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ؛ قوم لوط انذارها [ى پى در پى پيامبرشان] را تكذيب كردند * ما بر آنها تندبادى كه ريگ ها را به حركت در مى آورد فرستاديم [و همه را هلاك كرديم] جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجات شان داديم».‌ این عذاب بيانگر شدت خشم الهى، نسبت به اين قوم روسياه است.‌  آیات ۸۰ تا ۸۴ سوره اعراف: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ * إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ * وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ * فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ * وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ؛ و [به خاطر آوريد] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت: آيا عمل بسيار زشتى را انجام مى دهيد كه هيچ يك از جهانيان پيش از شما انجام نداده است؟ * آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى رويد، نه زنان؟ شما گروه اسراف كار [و منحرفى] هستيد! * ولى پاسخ قومش چيزى جز اين نبود كه گفتند: اينها را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، كه اينها مردمى هستند كه پاكدامنى را مى طلبند [و با ما همصدا نيستند] * [چون كار به اينجا رسيد] ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم جز همسرش كه از بازماندگان [در شهر] بود * و [سپس چنان] بارانى [از سنگ] بر آنها فرستاديم [كه آنها را در هم كوبيد و نابود ساخت] پس بنگر سرانجام كار مجرمان چه شد».‌ فاسدان قوم لوط چنان آلوده بودند كه بى گناهى و پاكدامنى را گناه مى دانستند و پاكان را به جرم پاكى محكوم به تبعيد و راندن از خانه و زندگی شان مى كردند. هرچند قبل از انجام اين كار، به غضب الهى گرفتار و نابود شدند.‌ بخش مهمى از اين آيات، ضمن بيان عواقب هوسبازى و هواپرستى و شهوترانى - به مفهوم عام و خاصش- اين عمل ناشايسته و پست اخلاقى را كه سرچشمه گناهان و اثرات مخرب اجتماعى بى شمارى است، سخت نكوهش مى نمايد.[7]‌ منبع:‌ 1. اخلاق در قرآن‌ 2. تفسير نمونه‏‌2026-09-14T09:47:46Z432385https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432385/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%89راه هاى درمان شهوت پرستى راه هاى درمان مفاسد اخلاقى به صورت اصولى تقريبا همه جا يكى است كه به طور كلى در دو راه علمى و عملى خلاصه مى شود:‌ راه علمى: منظور از راه علمى، اين است كه انسان در آثار و پيامدهاى شهوت پرستى بيانديشد و ببيند كه چگونه تسليم شدن در برابر شهوات، انسان را به ذلّت، بدبختى، اسارت، تضعيف شخصيت اجتماعى و دورى از خدا مى كشاند؛ كه زندگى خفت بار افرادى كه آلوده شهوت شده اند، بيانگر اين واقعيت است. بنابراين تأمّل در امور مذكور و انديشه پيرامون شرح حال «اولياء الله» و پيروان راستين آنها كه بر اثر مبارزه با شهوات به مقامات بالا در دنيا و نزد خدا رسيده اند، انسان را از شهوت پرستى باز خواهد داشت.‌ علاوه بر اينكه تحكيم پايه هاى عقل و ايمان، انسان را قادر به كنترل شهوات مى كند. در اين رابطه اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «مَنْ كَمُلَ عَقْلُهُ اسْتَهَانَ بِالشَّهَوَاتِ؛[1] كسى كه عقلش كامل شود، شهوت ها را كوچك و بى ارزش مى شمرد». ایشان در جاى ديگری مى فرمايد: «مَنْ غَلَبَ شَهْوَتَهُ ظَهَرَ عَقْلُهُ؛[2] كسى كه بر شهوات خود غالب شود، عقل و خرد او ظاهر مى گردد». همچنين از ایشان نقل شده است که: «كُلَّمَا قَوِيَتِ الْحِكْمَةُ ضَعفّت الشَّهْوَةُ؛[3] هر قدر حكمت و دانش انسان تقويت شود، شهوات و تمايلات سركش او ضعيف مى گردد». آن حضرت در پيام پر معناى ديگرى این توصیه را ارائه می دهند که: «اذْكُرْ مَعَ كُلِّ لَذَّةٍ زَوَالَهَا وَ مَعَ كُلِّ نِعْمَةٍ انْتِقَالَهَا وَ مَعَ كُلِّ بَلِيَّةٍ كَشْفَهَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَبْقَى لِلنِّعْمَةِ وَ أَنْفَى لِلشَّهْوَةِ وَ أَذْهَبُ لِلْبَطَرِ وَ أَقْرَبُ إِلَى الْفَرَجِ وَ أَجْدَرُ بِكَشْفِ الْغُمَّةِ وَ دَرْكِ الْمَأْمُولِ؛[4] هر گاه در لذت حرامى باشى، به ياد بياور كه روزى زايل مى شود و اگر در هر نعمتى هستى، به خاطر داشته باش كه روزى سلب خواهد شد. در بلاها نيز انتظار برطرف شدن آن را داشته باش. زيرا اين يادآوری ها، نعمت را پايدارتر مى كند و شهوات را دور مى سازد و مستى و غرور نعمت را زايل مى كند و به فرج و گشايش امور نزديک تر و در از ميان رفتن اندوه و رسيدن به مقصود، نزديک تر و شايسته است».‌ به اين ترتيب، انديشه در پيامدها، اثر عميقى در بازدارندگى از آلودگى به شهوت ها دارد. تمام تلاش رهبران الهى نيز اين بوده است تا عواقب شوم گرفتارى در چنگال شهوات را به انسانها گوشزد نموده و آنها را از كام شهوات نجات دهند. در بخشی از حديثی مشهور از پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله درباره عواقب برخی گناهان می خوانیم: «لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلَافِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا؛[5] اعمال زشت و آشكار در هيچ قومى ظاهر نمى شود، مگر اينكه گرفتار طاعون و بيمارى هايى مى شوند كه در ميان پيشينيان آنها نبوده است». بى شك، تأمل و تدبّر در اين پيامدها، تأثير مستمر و يا موقّت در بازداشتن اعمال غير اخلاقى دارد.[6]‌ راه عملى: از نظر عملى راه هاى مختلفى براى درمان «شهوت پرستى» وجود دارد از جمله:‌ ۱. يكى از بهترين راه هاى عملى براى نجات از گرداب شهوت، اشباع صحيح اميال و خواست هاى جنسى است. زيرا اگر خواست ها و اميالى كه در درون انسان وجود دارند، از راه هاى صحيح اشباع گردند، ديگر زيان بار و مخرّب نخواهند بود. به تعبير ديگر، اين خواست ها را نمى توان و نبايد سركوب كرد؛ بلكه بايد از آنها در كانال هاى صحيح و سازنده استفاده كرد. در غير اين صورت ممكن است تبديل به سيلاب ويران گرى شود كه حرث و نسل انسان را با خود خواهد برد. به همين دليل، اسلام نه تنها تفريحات سالم و بهره گيرى معتدل از خواست هاى درونى را مجاز شمرده، بلكه به آن تشويق نيز نموده است. خطبه معروفى كه از امام جواد عليه السّلام در مورد عقد همسرش نقل شده است، شاهد گوياى اين مدعاست. آن حضرت در اين خطبه مى فرمايند: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ كَانَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَى الْأَنَامِ أَنْ أَغْنَاهُمْ بِالْحَلَالِ عَنِ الْحَرَامِ؛[7] يكى از نعمت هاى الهى بر بندگان اين است كه آنها را به وسيله حلال از حرام بى نياز ساخته است».[8]‌ در همین رابطه، توجّه به نقل تاریخی ذیل درباره چگونگی مواجهه عملی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در جامعه با این مسأله می تواند بسیار درس آموز باشد. امام علی عليه السّلام صادر در ميان اصحابش نشسته بود. زن زيبايى - كه تمام چهره اش را نپوشانده بود - از آنجا عبور كرد و چشم حاضران را به خود جلب نمود. امام فرمود: «إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا؛[9] چشمان اين مردان، طغيان گر است و آنچه نظرشان بر آن افتاد مايه تحريك و هيجان آنهاست». اين سخن اشاره به اين است كه وقتى نظر مردى - مخصوصا مردان جوان -  بى اختيار به زن زيبايى مى افتد، هيجان جنسى پيدا مى كند و راه علاجش همان است كه امام عليه السّلام در ادامه اين سخن بيان فرموده است؛ یعنی: «فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّما هِيَ امْرَأَتِهِ كَامْرَأَتِهِ؛[10] هرگاه يكى از شما نظرش به زنى افتاد كه زيبا و صاحب جمال بود، برود و با همسر خود آميزش كند، زيرا او هم زنى است مانند همسرش».‌ درست است كه زنها ازنظر زيبايى و جاذبه جنسى با هم متفاوت اند ولى نتيجه نهايى ارتباط با آنها كه آميزش جنسى است كم و بيش يكسان است و مى تواند جلوى تحريكات و انحرافات را بگيرد. اين درسى است از سوى امام عليه السّلام به همه جوانان که اگر كسى هوى پرست و شهوت پرست نباشد مشكل جنسى خود را با همسرش به هر صورت حل خواهد كرد.[11]‌ ۲. يكى ديگر از راه هاى نجات از شهوت پرستى، برنامه ريزى دقيق براى برنامه هاى زندگى است. زيرا هرگاه انسان، براى تمام اوقات خود برنامه داشته باشد - هرچند برنامه او در پاره اى از موارد جنبه تفريحى و ورزشى داشته باشد - ديگر مجالى براى كشيده شدن به آلودگى هاى شهوانى باقى نمى ماند.‌ ۳. برچيدن عوامل آلودگى نيز يكى از راه هاى درمان و يا پيشگيرى است. زيرا امكان آلودگى به شهوات در محيط هاى آلوده فراوان است. يعنى اگر محيط، آلوده شهوت شود و اسباب آن در دسترس همه قرار گيرد و آزادى نسبى نيز وجود داشته باشد، نجات از آلودگى مخصوصا براى جوانان يا كسانى كه در سطح پايينى از «معرفت» دينى قرار دارند، بسيار دشوار خواهد شد.‌ ۴. احياى شخصيت معنوى و انسانى افراد جامعه نيز یکی از راه هاى مهم درمان يا پيشگيرى از آلودگى هاى شهوانى است. زيرا انسان هنگامى كه از ارزش وجود و شخصيت خود، آگاه شود و دريابد كه او عصاره جهان آفرينش و گل سرسبد جهان خلقت و خليفه خدا در روى زمين است، به اين سادگى خود را به شهوات نمى فروشد. اميرمؤمنان على عليه السّلام در اين رابطه مى فرمايد: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُه‏؛[12] كسى كه به ارزش وجود خويش پى برد، شهوات در برابر او بى ارزش مى شوند». در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السّلام آمده است: «مَنْ عَرَفَ شَرَفَ مَعْنَاهُ صَانَهُ عَنْ دَنَاءَةِ شَهْوَتِهِ؛[13] كسى كه شرافت ذاتى خود را بشناسد او را از پستى شهوت مصون مى دارد».‌ 5. آخرين نكته اى كه ذكر آن لازم به نظر مى رسد، اين است كه نه تنها در مسأله مبارزه با شهوات، بلكه در تمام موارد مبارزه با مفاسد اخلاقى، بايد به مسأله مبارزه عملى اهمّيّت داد؛ به اين معنا كه هر قدر انسان با خلق و خوى بد به مبارزه برخيزد و در جهت مخالف آن حركت كند، آن خلق و خوها كم رنگ و ضعيف مى شود و اين مبارزه از صورت فعلى به صورت حالت و از صورت حالت به صورت عادت و از صورت عادت به صورت ملكه در مى آيد و خلق و خوى ثانوى در جهت مقابل شكل مى گيرد. مثلا اگر انسان بخيل بذل و بخشش را تكرار كند، آتش بخل به تدريج درون او فروكش كرده و خاموش مى شود. اگر شهوت پرستان نيز در برابر طغيان شهوات، مقاومت و ايستادگى نمايند، طغيان شهوت فرو نشسته و روح عفّت جايگزين آن مى شود. اين نكته در سخن پر معنايى از اميرمؤمنان على عليه السّلام نقل شده است: «قَاوِمِ الشَّهْوَةَ بِالْقَمْعِ لَهَا تَظْفَرْ؛[14] در برابر شهوت و اميال نفسانى، به قصد قلع و قمع مقاومت كن، تا پيروز شوى».[15]‌ منابع:‌ 1. اخلاق در قرآن‌ 2. پيام امام امير المومنين (ع)‌2026-09-14T09:13:06Z432384https://maaref.makarem.ir/fa/Article/Index/432384/%D8%B9%D9%81%D9%91%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%89عفّت در روايات اسلامى در منابع حديثى، اهمّيّت فوق العاده اى به مقوله «عفّت» داده شده است و آثار و پیامدهای بسیار مثبت آن برای فرد و اجتماع مورد تأکید قرار گرفته است. برخی از آن روایات عبارت اند از:‌ ۱. امام على عليه السّلام خطاب به صحابی و شاگرد مشهور خود كميل بن زیاد مى فرمايد: «يَا كُمَيْلُ إِنَّ أَحَبَّ مَا تَمْتَثِلُهُ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِهِ وَ بِأَوْلِيَائِهِ التَّعَفُّفُ وَ التَّحَمُّلُ وَ الِاصْطِبَارُ؛[1] محبوب ترين چيزى كه بندگان خدا اطاعت فرمانش را در آن مى كنند بعد از اقرار به خدا و اوليايش سه چيز است: عفّت، تحمّل و صبر».‌ ۲. در تبیین ارتباط غیرت هر کس با پاکدامنی اش، می خوانیم که از امام علی علیه السّلام نقل شده است: «دَلِيلُ غَيْرَةِ الرَّجُلِ عفّتهُ؛[2] پاكدامنى مرد دليل بر غيرت مند بودن اوست».‌ ۳. همچنین در کلام آن حضرت، ایثار و فضایل اخلاقی نیز ارتباط وثیقی با عفّت دارند: «لَا تَكْمُلُ الْمَكَارِمُ إِلَّا بِالْعَفَافِ وَ الْإِيثَارِ؛[3] فضايل اخلاقى جز با پاكدامنى و ايثار كامل نمى گردد».‌ ۴. علاوه بر احادیث بالا، در منابع می خوانیم که امام علی علیه السّلام فرمود: «الْعَفَافُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزِّهُهَا عَنِ الدَّنَايَا؛[4] پاكدامنى نفس را محافظت كرده و آن را از پستی ها دور نگه مى دارد».‌ ۵. نیز امام علی علیه السّلام فرمود: «مَنْ عَفَّ خَفَّ وِزْرُهُ وَ عَظُمَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرُهُ؛[5] هركس پاكدامنى پيشه كند بار گناهانش سبك مى شود و مقامش نزد خداوند بالا مى رود».[6]‌ ۶. امام علی علیه السّلام همچنین در ترسیم جایگاه والای انسانهای عفیف می فرماید: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ؛[7] اجر و پاداش جهاد كننده اى كه در راه خدا شهيد شود، بيشتر از كسى كه توانایى داشته و عفّت و پاكدامنى پيشه كند، نيست. نزديك است كه فرد پاكدامن و عفيف فرشته اى از فرشتگان شود». این از آن روست که انسان عفیف در جهاد اكبر به پيروزى رسيده است.‌ ۷. در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «أَهْلُ الْعَفَافِ أَشْرَفُ الْأَشْرَافِ؛[8] اهل عفّت و پاكدامنى با شرافت ترين اشراف اند».‌ ۸. امام صادق علیه السّلام در تبیین اثر مستقیم عفاف بیان می کند که: «عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُكُم‏؛[9] خود را از زنان و ناموس مردم حفظ كنيد و چشم طمع به آنها ندوزيد، تا زنها و ناموس شما از چشم طمع ديگران حفظ و مصون گردند».‌ 9. در روايت ديگرى از مولى امیرالمؤمنین آمده: «ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الصِّيَانَةُ؛[10] محصول پاكدامنى و عفّت مصون بودن نفس است». اگر انسان در هر امرى به جنبه افراط و تفريط تمايل پيدا نكرد، نفس او سالم مانده و از گزند مصيبت هاى افراط و تفريط در امان خواهد بود.[11]‌ ۱0. شاید به خاطر آثار مثبت بیان شده در احادیث قبل است که امام اميرالمؤمنين عليه السّلام عفّت را برترين عبادت شمرده است: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ؛[12] برترین عبادت، عفّت است». تعبير به عفّت در اينجا، ممكن است به معناى وسيع آن استعمال شده و يا ممكن است در مقابل شكم پرستى و شهوت جنسى به كار رفته باشد.‌ ۱1. امام باقر عليه السّلام مى فرمايند: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛[13] هيچ عبادتى در پيشگاه خداوند، برتر از عفّت در برابر شكم و مسايل جنسى نيست».‌ ۱2. در روايت ديگرى از آن حضرت - كه تفسيرى بر روايت سابق است - آمده است كه مردى خدمت امام عليه السّلام عرض كرد اعمال و طاعات من ضعيف و روزه ام كم است، ولى اميدوارم، چون هرگز مال حرامى نخورده ام. امام عليه السّلام در پاسخ فرمود: «أَيُّ الِاجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛[14] كدام تلاش در راه اطاعت خدا، برتر از عفّت در مقابل شكم و مسايل جنسى است؟».‌ 13. امام على بن ابی طالب عليه السّلام در اين رابطه مى فرمايد: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَعَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ؛[15] هنگامى كه خداوند خير و خوبى براى بنده اش بخواهد، به او توفيق مى دهد كه در برابر شكم و شهوت پرستى عفّت پيدا كند».‌ 14. در حديث ديگرى كه یکی از شاگردان امام صادق علیه السّلام یعنی مفضّل از آن حضرت، در توصيف شيعيان واقعى نقل کرده می خوانیم: «إِنَّمَا شِيعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ؛[16] پيروان حقيقى جعفر بن محمد، كسانى هستند كه در برابر شكم پرستى و بى بند و بارى جنسى، عفّت و در راه بندگى خدا، تلاش و كوشش فراوان دارند. به ثواب او اميدوارند و از عقاب او بيمناك. به همين دليل، پيوسته، در راه حق حركت مى كنند. هرگاه كسى را با اين صفات ببينى، آنها پيروان و شيعيان جعفر بن محمد عليه السّلام مى باشند».‌ 15. امير مؤمنان على عليه السّلام مى فرمايند: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عفّتهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ؛[17] ارزش هركس به اندازه همّت او و صداقت هر كس به اندازه شخصيت او و شجاعت هر كس به اندازه زهد و بى اعتنايى او به ارزش هاى مادى و عفّت هر كس به اندازه غيرت اوست». بديهى است افراد غيرتمند راضى نمى شوند كه كسى نگاه آلوده به نواميس آنها كند. به همين دليل، نسبت به نواميس ديگران نيز حسّاس اند و متعرض آنها نمى شوند.‌ آنچه از آيات و روايات فوق حاصل مى شود اين است كه اسلام اهتمام فوق العاده ای به مسأله پرهيزكارى در برابر شهوت شكم و بى بند و بارى جنسى دارد، تا جايى كه آن را نشانه شخصيت، غيرت، ايمان و پيروى از مكتب اهلبيت عليهم السّلام معرفى مى كند. تاريخ نيز سرچشمه بسيارى از گرفتارى هاى انسان را از همين دو امر (شهوت شكم و شهوت جنسى) مى داند.[18]‌ منبع:‌ 1. اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)‌ 2. اخلاق در قرآن‌ 3. گفتار معصومين (ع)‌2026-09-14T07:59:14Z