دکتر علی ساعی، عضو هیات علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرس را بیش از هر چیز با جدیت، پایبندیای مصرانه و خدشهناپذیر به اصولی عام و غیرشخصی و مهربانیای پدرانه و بیچشمداشت میشناختیم. جدیت و پایبندی او به اصولی غیرشخصی وعام منشاء شکلگیری و تداوم سنتهایی ارزشمند در نهادهایی بود که او در آنها عضویت و فعالیت داشت. نمونهای از آن گروه جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرس است که در سالیان مدیریت دکتر ساعی، سنت تصمیمگیری جمعی و دموکراتیک در آن شکل گرفت و ریشهدار شد. برای او مدیر گروه تنها مجری تصمیماتی بود که اعضای گروه به شیوهای جمعی و دموکراتیک اتخاذ کرده بودند و بر همین مبنا، تمامی تصمیمات حتی معمولیترین و تکرارشوندهترین تصمیمات نیز در جلسات گروه به شیوهای جمعی و دموکراتیک گرفته میشد. آنچه باعث تداوم و ریشهدار شدن این سنت در دورههای دیگر مدیریت گروه میشد، پایبندی مصرانه و خدشهناپذیر دکتر ساعی به آن بود، به عبارت دیگر، هیچوقت استثنایی در کار نبود، تصمیمگیری جمعی زمانبر بود اما همواره اولویت داشت حتی در مورد سادهترین تصمیمات. و این چنین بود که دمکراتیزاسیون فقط پروژهی فکری و برنامهی پژوهشی دکتر ساعی نبود، دغدغهای بود که در جزئیات زندگی روزمرهی دکتر ساعی هم نمود مییافت و پیگیری میشد.
سنت دیگری که دکتر ساعی نماد اصیل تحقق و پیگیری آن بود، تلاش برای شکل دادن به نهادها و حفظ آنها با صرف هر میزان توان و انرژی ممکن بود. تلاشهای دکتر ساعی در شکلدهی به انجمن مدرسین دانشگاهها و نیز گروه روششناسی و روشهای تحقیق انجمن جامعهشناسی ایران دو نمونه از تلاشهای او در جهت نهادسازی مدنی است. همچنین او برای حفظ استقلال علمی گروه جامعهشناسی تربیت مدرس و جلوگیری از اعمال سلیقههای سیاسی بیرونی در تصمیمگیریهای درونی گروه از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. سالیان زیادی او حاضر شد به صورت غیررسمی و بدون داشتن عنوان رسمی مدیر گروه یا دریافت حقالزحمه بابت آن، امور گروه را اداره و مدیریت کند صرفا با این هدف که گروه جامعهشناسی پایدار و مستقل باقی بماند و سنت و قواعد و رویههای مستقلانهی خود را در تصمیمگیریهای درونی حفظ کند.
آهستگی و پیوستگی در تلاشها رکن دیگر منش دکتر ساعی بود، آهستگیای که گرچه در مقایسه با سرعت ستایش شده در زندگی مدرن بیتناسب و گاه کلافهکننده به نظر میآمد اما پیوستگی و تداوم مصرانهی تلاشها باعث ثمربخشیای اعجابآور میشد چنانکه تلاشهای دکتر ساعی در سالهای مدیریت گروه روششناسی و روشهای تحقیق انجمن جامعهشناسی باعث خلق میراثی ماندگار از ویژهنامههای مجلات انجمن در حوزهی روششناسی و روشهای تحقیق شد، همچنین تلاشهایی که به شکلگیری مجلهی جامعهشناسی تاریخی تربیت مدرس انجامید. این استمرار و پیوستگی فقط در تلاشهای حرفهای و کاری نبود بلکه جزئی جداییناپذیر از سبک زندگی دکتر ساعی بود چنانکه او سالیان درازی به صورتی ثابت و هفتگی، هر پنجشنبه تا ایستگاه ۵ و ۷ قله توچال کوهنوردی میکرد و دوستان و همکاران زیادی در این سالها گهگاه با او همراه شده بودند و از این استمرار و پیوستگی و جدیت او در حفظ این آیین ثابت هفتگی به نیکی و حیرت یاد میکردند.
علیرغم جدیت و پایبندی به اصول و قواعدی که گاه تنه به تنهی وظیفهگراییای خشک و اخلاقی میزد، دکتر ساعی مهربانیای عمیق و بیچشمداشت نسبت به دیگران داشت، بسیار به تضییع حقوق افراد حساس بود و تمام توان خود را به کار میبست تا حقوقی از افراد پایمال نشود. این احترام به رعایت حقوق دیگران از روزمرهترین رفتارها مانند پایبندی دقیق و خدشهناپذیر به زمان و قرار ملاقات با دانشجویان یا خوانش دقیق و همراه با حاشیهنویسیهای جزئی بر کارنوشتها و پایاننامههایشان شروع میشد و به پیگیریهای شخصی یا جمعی برای حفظ حقوق همکاران و دانشجویانی که به واسطهی اعمال سلایق سیاسی گرفتار ظلم و پایمال شدن حقوقشان شده بودند امتداد مییافت فارغ از اینکه هریک از این تلاشها چه پیامدها و تضییقاتی برای خود او به همراه خواهد داشت. در این تلاش برای اعادهی حقوق افراد فارغ از گرایشهای سیاسی عمل میکرد چنانکه افراد چندی با گرایشهای سیاسی متفاوت از گرایش دکتر ساعی، به این رفتار اخلاقی و انسانی او نسبت به دیگران، فارغ از گرایشها و سلایق سیاسیشان اذعان داشته و دارند.
در آخرین ماههای بیماری و روزهای سخت مصیبت از دست دادن فرزند، تنی چند از دوستان و همکاران و خویشاوندان دکتر ساعی بودند که همراه و کمککار اصلی همسر صبور و داغدیدهی او بودند، دوست و همکار و همرزم قدیمی دکتر ساعی، آقای حجتالله ابراهیمی، همنشین دکتر ساعی در برخی شبهای بیمارستان بود و در تمام مراسمهای فرزند و خود آقای دکتر ساعی، او و دوست و همکار قدیمی دیگر، آقای رضا فائقی همکار و کمککار اصلی همسر داغدار دکتر ساعی بودند، همچنین دوتن از بستگان آقای دکتر ساعی، جناب آقای جلیل دسترنج و سرکار خانم فاطمه رنجی که دلسوزانه و با تکیه بر جایگاه شغلیشان در میان کادر درمان، دسترسی به مشاورههای پزشکی و درمانی و دریافت رسیدگیهای پرستاری در روزهای بستری دکتر ساعی در بیمارستان و پس از آنرا برای همسر ایشان آسان کردند، همچنین زحمات آقای دکتر ذاکری، همکار آقای دکتر ساعی در گروه جامعهشناسی که همراهیهای ارزشمندی در کمک به رفتوآمد دکتر ساعی به بیمارستان در روزهای بیماری داشتند و همچنین زحمات و همراهی آقایان مفرد و محسنپور از همکاران قدیمی دکتر ساعی در دانشگاه تربیت مدرس که خداوند اجر این کمکها و همراهیهای ارزشمند همهی این عزیزان را محفوظ خواهد داشت.
این یادنامه مجموعهای از نوشتههای تعدادی از دوستان و همکاران و دانشجویان دکتر ساعی است که از این ویژگیها و منش انسانی او تا سنتهایی که او منشاء ایجاد و تداوم و ریشهدار شدنشان بوده است گفتهاند. عمدهی این نوشتهها در همان زمان سوگ اولیه و در حال و هوایی به شدت اندوهناک از مصیبت و داغ پیاپی دختر و پدر نگاشته شدهاند، این نوشتهها با جستجو در رسانهها و گروههای مختلف دوستان و همکاران در فضای مجازی گردآوری شده است. برخی نوشتهها نیز با دو سه ماه فاصلهی زمانی و از طریق چند مرحله فراخوان عمومی و پیگیریهای بعدی از دوستان و همکاران دکتر ساعی نوشته شدهاند که فضای متفاوتی از آن پیامهای اندوهناک و سوگوارانهی اولیه دارند. بههرحال نوشتههای این یادنامه تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند، از پیامهای کوتاه تسلیت که در همان هنگامهی سوگ از دست دادن دکتر ساعی نوشته شدهاند تا نوشتههای بلندی که خاطراتی از تعاملات و منش و روزگاری که با او زیسته و حشر و نشر داشتهاند را بازگو کردهاند، همگی یکجا در این یادنامه گردآوری شده است چراکه هرکدام به نحوی نشانه و بازنمایی است از تاثیری که دکتر ساعی و منش و سبک زیستناش بر اطرافیانش گذاشته است.
در تدوین این یادنامه، گذشته از کسانی که زمان گذاشته و متنهایی کوتاه و بلند نوشتهاند، سرکار خانم فاطمه مهدویان، دانشجوی دکتری رشته جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرس که درحال کار بر روی پایاننامهشان تحت نظر و راهنمایی دکتر ساعی بودند، زحمت اصلی گردآوری متنها از گروههای مختلف در فضای مجازی و پیگیری بعدی برای دریافت نوشتار از برخی دیگر از اساتید و دانشجویان را برعهده داشتهاند. همکاران آقای دکتر ساعی در گروه جامعهشناسی از جمله آقایان دکتر علیمحمد حاضری و دکتر آرمان ذاکری نیز همراهی و پیگیری شایانی در دریافت نوشتار از همکاران و دوستان آقای دکتر ساعی داشتهاند. همچنین هیات رئیسه محترم دانشکده علوم انسانی به ویژه جناب آقای دکتر فرامرز میرزایی، رئیس محترم دانشکده علوم انسانی و جناب آقای دکتر محمدتقی کرمی، معاون مالی-اداری وقت که همراهی همدلانه و ارزشمندشان نقش زیادی در شکلگیری و انتشار این یادنامه داشت، همگی زحمات قابل تقدیری است که به یاد همکار و دوست و استاد ارزشمند و از دست رفتهشان انجام شده است. یاد، خاطره، منش و سنتهای به یادگار گذاشته شده از همکار عزیز ما در گروه جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرس، دکتر علی ساعی ماندگار و گرامی.
]]>
دکتر ساعی، عضو ارزشمند گروه جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرس، در تابستان، در زمان تعطیلی دانشگاه از میان ما رفت. از همان زمان تصمیم گرفتیم در زمان فعالیت دانشگاه، مراسم یادبودی داشته باشیم و در اولین سال تحصیلیای که جایش در دانشگاه خالی است، یاد و خاطرهاش را گرامی بداریم.
دوشنبه ۱۷ آذر، از ساعت ۱۵ تا ۱۸ در طبقهی ۴ دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، سالن میرحسنی (رئیسی) دور هم جمع میشویم تا در کنار طیف متنوعی از همکاران و دوستان و دانشجویان دکتر ساعی در سخنرانیهای کوتاه چند دقیقهای از خاطرات و سنتهای به یادگار گذاشته شده از او بگوییم و یاد و خاطرهاش را گرامی بداریم.
]]>بعد از اینکه اردک رها به رحمت خدا رفت و تراس را از بند بو و فضولاتش آزاد کرد، بعد از اینکه توریای را که ساکن قبلی خانه پاره کرده بود تعویض کردم، بعد از اینکه خردهریزهای بیجای تلنبار شده گوشهی تراس را تعیین تکلیف کردم، بالاخره میز و صندلیهایی که مخصوص تراس خریده بودم و این چهار ماه گوشهی اتاق خاک میخورد را به تراس منتقل کردم و راهش انداختم.
جای رهای در سفر را خالی کردم و اولین ناهار را در خوشی و تنهایی در تراس خوردم و بعد درحالیکه با چای و لپتاپ پشت میز نشسته و به منظره دوردست درختان پارک جنگلی چیتگر خیره شده بودم، جرعه جرعه لذت دستیافتن به آرزویی دیرینه را نوشیدم و از احساس خوشبختی سرشار شدم.
فکر کردم سالهای زیادی آرزوی همین لحظه را داشتم، توی خانهی خودم، بدون اینکه دلهرهای ناپیدا و تهنشین شده از احتمال جابجایی سر سال و از دست دادن منظره آزارم دهد، در تراسی که هم به قدر نشست و برخاست جا دارد و هم منظرهاش چیزی به جز سیمان و در و پنجرهی ساختمان روبروست، توی همچو تراسی بنشینم، عصر، در بهترین ساعت روز به قول خودم، بنشینم، چای بخورم و بنویسم. همهی آن چیزی که سالها آرزویش را داشتم، همینقدر ساده و کوچک و دستیافتنی.
راستش یاد سالها پیش افتادم و حال خوش مشابهی که از خریدن دو کیلو خیار گوجه و فلفل سبز و دو بسته خرما داشتم (+) آن موقع نوشته بودم که این ویژگی خودم را دوست دارم، اینکه اینقدر ساده و با چیزهای دمدستی راضی و خوشحال میشوم؛ امروز هم لحظهی مشابهی بود، اینکه میتوانم همهی گرفتاریهای ریز و درشت و بار سنگین قرضوقولهها بابت این این خانه را به باد فراموشی بسپارم و با یک لیوان چای عصرگاهی در تراس خانهام احساس خوشبختی کنم.
هی به این فکر کردم که چطور این لحظهی کوتاه خوشبختی را جاودانه و ماندگار کنم، آخرش به این نتیجه رسیدم با نوشتن دینم را بهش ادا کنم.
]]>
امروز در کافهرویداد کارزار نشستی با عنوان «بررسی ظرفیت پژوهشی کارزار» برگزار میشود که هدف از آن همفکری و گفتوگو در مورد پتانسیل دادههای پلتفرم کارزار برای استفاده و تحلیل در پژوهشهاست.
پیش از این در نشستی که مجموعه دقیقه در مورد عوامل مؤثر بر عرضه و تقاضای استفاده پژوهشی از دادههای عمومی در شهر کتاب مرکزی برگزار کرد، به این ایدۀ اولیه رسیده بودم که یکی از دلایل پایین بودن استفادۀ پژوهشی از دادههای عمومی موجود، نبود طرح مسالۀ مؤثر و روشن در مورد این دادههاست.
به زبان سادهتر، بخش زیادی از دانشجویان و پژوهشگران ایدهای ندارند که با این دادهها به چه سؤالاتی میتوان پاسخ داد و پاسخ به این سؤالات چه کمکی به فهم و تبیین کدام مسائل مهم اجتماعی ـ اقتصادی ـ فرهنگی میکند.
به نظرم همین نبود ایدههایی برای طرح مسأله و سؤالات مهم و جالب از دادهها، در مورد دادههای پلتفرمهای دیجیتال در بخش خصوصی هم وجود دارد و یکی از راههای بالا بردن امکان و احتمال استفادۀ پژوهشی از دادههای این پلتفرمها، برگزاری نشستهایی مشابه همین نشست امروز کافهرویداد کارزار است برای همفکری در خصوص طرح مسائل و سؤالاتی که با دادههای این پلتفرمها میتوان به آن پاسخ داد.
واضح است که یک تک نشست هم احتمالاً اثربخشی زیاد و ماندگاری نداشته باشد ولی همفکری کردن درباره ایجاد مسیر پایدار برای طرح مسأله و سؤال از دادههای پلتفرمها مانند تلاش برای شکل دادن نظاممند به برنامههای پژوهشی حول محور دادههای موجود در چنین نشستهایی امکان آغاز دارد.
]]>
فردا و پسفردا، دوشنبه و سهشنبه، پنجم و ششم آبان از ساعت ۸ تا ۱۸ دومین همایش وضعیت اجتماعی کشور در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی واقع در تقاطع همت ـ شریعتی، خیابان گلنبی برگزار میشود. برنامهی نشستهای این همایش دو روزه را اینجا ببینید.
فردا، دوشنبه، پنجم آبان پس از افتتاحیهی همایش، نشست «نارضایتیها و اعتراضات اجتماعی: وضعیت حال و چشمانداز آینده» از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰ در سالن ارشاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد. در این نشست آقایان اردشیر انتظاری، محمدحسین پناهی، حمیدرضا جلاییپور و عباس عبدی طرح بحث و گفتوگو خواهند کرد و من بهعنوان دبیر نشست گردانندهی بحث خواهم بود.
برای اینکه مباحث منسجمتر ارائه شود و امکان گفتوگوی ثمربخش فراهم شود طرح بحث اولیهای از موضوع این نشست تهیه کرده و با اعضای نشست به اشتراک گذاشتهام که در ادامه خواهد آمد. امیدوارم این طرح بحث اولیه و پرسشهای طرح شده، به گفتوگوی مؤثر میان اعضای نشست کمک کند:
تعدادی از تحلیلگران معتقدند در جامعهی ایران نارضایتی بهشکلی چندلایه و فراگیر انباشته شده است بهگونهای که در زیر پوستهی بهظاهر آرام خود، چون آتشفشانی نیمهفعال در حال تلاطم و جوش و خروش است تا زمانیکه امکانی برای برونریزی یافته و گدازههای سوزانندهی نارضایتیهای انباشته بهشکلی انفجاری به سطح آمده و نظم و نظام موجود را بهکل دگرگون کند. این دسته از تحلیلگران کوتاه شدن بازههای میان رخداد اعتراضات اجتماعی از یک دهه فاصله (برای مثال اعتراضات اوایل و اواخر دههی ۷۰ تا اعتراضات سال ۸۸) به حدود دو تا سه سال (اعتراضات دی ما ه۹۶، آبان ۹۸ و نیمهی دوم ۴۰۱) را شاهدی از افزایش فعالیت این آتشفشان در حال انفجار ارزیابی میکنند و معتقدند اگر تغییر جدی و بنیادینی در سیاستهای حاکم در جهت کاهش حجم و ابعاد نارضایتی صورت نگیرد، بهزودی انفجار نهایی رخ خواهد داد.
در مقابل، طیف دیگری از تحلیلگران معتقدند حجم نارضایتی در جامعهی ایران گرچه از متوسط میزان نارضایتی در جوامع دیگر بالاتر است اما این نارضایتی بهطور معمول بهشکلی غیرفعال است و اگر برخی سیاستهای افراطی و ناصواب چاشنی فعال کردن این نارضایتی نشود، تغییرات سیاسی برآمده از سیستم انتخاباتی درصورتیکه هرچه گشودهتر و رقابتیتر برگزار شود، میتواند پاسخگوی این نارضایتیهای بالقوه بوده و در جهت کاهش مؤثر آنها عمل کند. این دسته از تحلیلگران، تغییرات سیاسی برآمده از انتخابات پیشبینیناشدهی ۴۰۳ و وضعیت آرام و غیراعتراضی جامعه در بازهی جنگ اخیر را که برخلاف بسیاری از پیشبینیها شکل گرفت شاهدی بر مدعای خود قلمداد میکنند.
آنچه گفته شد، یک دستهبندی اولیه از رویکردهای دوگانهی ناظر به میزان و حجم نارضایتی و پتانسیل رخداد اعتراضات در جامعهی ایران بود که در دو سر یک طیف قرار میگیرد. بر این مبنا پیشنهاد میشود جنابعالی جایگاه و موضع خود بر روی این طیف نظرات را با پاسخ تا حد امکان مشخص و مستدل به سؤالات سهگانهی زیر روشن نمایید تا امکان گفتوگوی متقابل و ثمربخش میان اعضای حاضر در این نشست فراهم شود:
۱. به نظر شما میزان و ابعاد فعلی نارضایتی در جامعهی ایران چقدر است و پتانسیل آن برای تبدیل شدن به انواع اعتراضات از شورشهای خیابانی تا جنبشهای مدنی به چه میزان است؟ به عبارت دیگر، کدامیک از ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یا سیاسی دارای میزان نارضایتی بیشتر و فراگیرتری است و نارضایتی کدامیک از این حوزهها دارای پتانسیل بیشتری برای رخداد اعتراضات است؟
۲. مهمترین عوامل مؤثر بر تبدیل نارضایتی به انواع اعتراضات فعال در آینده را چه میدانید؟ به عبارت دیگر، به نظر شما چاشنی اصلی تبدیل نارضایتیهای موجود به اعتراضات در حوزهی اقتصاد قرار دارد یا سیاستهای فرهنگی ـ اجتماعی حاکم یا تغییرات سیاسی احتمالی در رأس هرم قدرت پتانسیل اصلی رخداد اعتراضات فراگیر و سرایت به دیگر حوزهها را در خود نهفته دارد؟
۳. باتوجه به وضعیت فعلی نارضایتی و سیاستهای موجود در حوزههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، آیندهی اعتراضات در ایران را در کوتاهمدت (کمتر از ۳ سال) و میانمدت (بین ۳ تا ۱۰ سال آینده) چگونه ارزیابی میکنید؟ چه میزان احتمال تبدیل نارضایتی به اعتراض وجود دارد و درصورت رخداد، شکل و ماهیت اعتراضات از چه نوعی خواهد بود؟
لینک حضور مجازی در این نشست: +
سایت همایش: +
اینستاگرام: +
تلفن دبیرخانه: ۰۲۱۲۶۴۰۲۶۳۰
]]>به نظرم موضوع برآمده از زمینهی اجتماعی شکاف و تضاد تاریخی میان دولت و جامعه در ایران است. درمیانهی چنین تضادی قابل فهم است که جامعهشناسی سمت جامعه بایستد و خود را در نقد و مطالبهگری از دولت همسو و همراه با جامعه ببیند. وضعیت وقتی مسالهمند میشود که آن تضاد به اندازهای تشدید شده است که هرنوع نقدی نسبت به خود جامعه و باورهای رایج در آن، شکلی از همدستی و حمایت یا به قولی سفیدشویی از دولت قلمداد شده و این است که مواجههی علمی که قرار بوده اصلیترین منتقد شهود عامیانه(۱) درباب واقعیت باشد، به تکرار پرسروصدای همان باورهای عوامانه درباب واقعیت تبدیل شده است، گیریم در نسخههای پرزرق و برقتر با مفاهیم و زبان جامعهشناسی هم بزک شده باشد.
مساله این است که این به اصطلاح تحلیل و تبیینهای همسو با باورهای رایج در جامعه که معمولا لایک و جیغ و دست و هورا هم برای گویندهاش فراهم میکند، گرچه ظاهری انتقادی نسبت به دولت و سیاستهای حاکم دارد اما نسبت به باورهای رایج در جامعه که عمدتا برامده از شهود عامیانه در باب واقعیت است، مواجههای سراسر غیرانتقادی داشته و کمترین ربط و نسبتی با بینش جامعهشناختی در باب تبیین و چرایی شکلگیری واقعیت اجتماعی ندارد. درواقع همان غرغرهای عوامانهی درون تاکسی و مهمانیهای خانوادگی است که در بهترین حالت در زرورق مفاهیم جامعهشناختی پیچیده شده است.
درواقع اگر جامعهشناسی در ایران بخواهد در قالب محتوای اصیل و انتقادی خود پدیدار شود ناگزیر لست به همان اندازه که دولت و سیاستهای حاکم را نقد میکند، نسبت به باورهای رایج و شهود عامیانه هم موضعی انتقادی داشته باشد اما فضای قطبیشده میان دولت و جامعه ایفای چنین نقشی را بسیار دشوار و پردردسر میسازد.
به بهانهی مرور این مصیبت گریبانگیر جامعهشناسی در ایران و ضرورت چارهجویی برای آن فکر کردم این درسگفتارهای “تفکر انتقادی” ارایه شده توسط دکتر حسن فتحزاده، دانشیار فلسفهی دانشگاه زنجان را با مخاطبان این صفحه به اشتراک بگذارم بلکه در مسیر فروبستهی دانشجویان و علاقمندان به جامعهشناسی و اندیشهورزی روزنهای باز شود.
۱. common sense
]]>سه سال پیش که برخی دوستان و همکاران باسابقهی انجمن پیشنهاد کاندیداتوری و عضویت در هیأت مدیره انجمن را با من طرح کردند، به واقعیت مخاطرات و دشواریهای فعالیت انجمن در آن سال و سالهای پیش رو در آن زمان اشاره و تأکید کردند که حفظ نهاد انجمن در آن شرایط سخت نیازمند حضور و مشارکت کسانی همسو با سنت انجمن است که به اهمیت و ارزش این سنت آگاه باشند و در جهت حفظ آن تلاش کنند.
در آن سالها هنوز از فعالیت چهارساله در شورای شهر خسته بودم و میخواستم کمی از کارهای جمعی فاصله بگیرم و در کنج خلوت دانشگاه به کار و فعالیت فردی بپردازم با این حال احساس دین به انجمن جامعهشناسی باعث شد پیشنهاد دوستان را بپذیرم و با کسب اعتماد اعضای انجمن در انتخابات هیأت مدیره یازدهم، سه سال گذشته را به فعالیت در هیأت مدیره این نهاد ارزشمند بپردازم.
حقیقتاً سالهای سخت و نفسگیری بود، اثرات کرونا در محدودیت فعالیتها هنوز از بین نرفته بود که محدودیتهای عجیب و غریب سیاسی هم قوز بالای قوز شد و شرایط به گونهای شد که انجمن از هرگونه برگزاری جلسه و نشست در دفتر خودش در دانشکده علوم اجتماعی منع شد. این محدودیتها از سمت نهادهای رسمی در شرایطی بود که تلاطمهای سال ۴۰۱ در سطح جامعه هم سطحی از مطالبات را از فعالیت انجمن انتظار میکشید که در پیوند با محدودیتهای نهادهای رسمی مثل دو تیغهی قیچی عمل میکرد. این شد که در سالهای ۴۰۱ و ۴۰۲ عمدهی انرژی و توان اعضای هیأت مدیره صرف ادامه حیات بر لبهی تیغ و حفظ نهاد انجمن علیرغم همهی تضییقات و محدودیتها و انتظارات شد.
به نظرم آنچه این حیات در شرایط سخت و نفسگیر را امکانپذیر کرد همان نهادمندیای بود که باعث میشد در همان خفقان سال ۴۰۲ نیز روز ملی علوم اجتماعی با مشارکتی عجیب و خیرهکننده در خانه اندیشمندان همراه با دهها نشست در دفاتر انجمن در دانشگاههای سراسر کشور در هفتهی علوم اجتماعی برگزار شود یا همایش دوسالانهی پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی در اسفند ۴۰۲ با برگزاری دهها پنل و سخنرانی در حوزههای مختلف برگزار شود.
سال ۴۰۳ که کمکم فضای نفس کشیدن و فعالیت گشودهتر شد، فعالیتهای انجمن نیز افزایش یافت و مطابق با سنت برگزاری مجامع عمومی و انتخابات انجمن، دورهی یازدهم فعالیت انجمن به همایش سهسالانهی کنکاشهای مفهومی و نظری درباره جامعه ایران ختم شده است که از روز دوشنبه ۱۴ مهر در دانشکده علوم اجتماعی در حال برگزاری است.
در سه سالی که گذشت من بهندرت در عرصه عمومی از جایگاه عضو هیأت مدیره انجمن یا نایبرئیس آن که سمت رسمیام بود، سخن گفتم، حتی در دو همایش انجمن در این دوره نیز سخنرانی و ارائهای نداشتم چون به نظرم میرسید ما عضو هیأت مدیره نشدهایم که برای خودمان پنل و سخنرانی ترتیب دهیم، عضو هیأت مدیره شدهایم که فضا را برای فعالیت بیشترین تعداد جامعهشناسان با بیشترین تنوع رویکرد نظری و پژوهشی فراهم کنیم. من به یاد نمیآورم هیچیک از رؤسای انجمن جامعهشناسی، انجمن را تریبون بیان نظرات و تحلیلهای شخصی یا سکوی شهرت و معروفیت فردی قرار دهند، همهی آنها علیرغم سوابق علمی جدی، خود را در خدمت حفظ و ارتقای نهاد انجمن قرار دادند بهجای اینکه انجمن را ابزار پیشبرد خواست و منفعت شخصیشان قرار دهند و البته این سنت انجمن جامعهشناسی است، جایی که در آن فرد در خدمت نهاد است نه نهاد در خدمت فرد.
هرچقدر مشارکت اعضای انجمن در مجمع و انتخابات هیأت مدیره گستردهتر و پرشورتر باشد، ریشههای این نهاد و سنتهایش قدرتمندتر و عمیقتر خواهد شد. به همین دلیل از همهی دوستان و همکاران جامعهشناس دعوت میکنم هرچه در توان دارند را برای مشارکت گستردهتر در مجمع و انتخابات انجمن به کار گیرند چراکه نهاد ارزشمند انجمن از معدود نهادهای جامعه است که توانسته است در کوران حوادث و فراز و فرودهای سیاسی، نهادمندی و سنتاش را با همین مشارکت و فعالیت اعضایش حفظ کند.
برای حفظ این نهاد و سنتهای ارزشمندش، در مجمع عمومی و انتخابات هیأت مدیره مشارکت کنیم و دیگران را نیز به این مشارکت فرا بخوانیم…
]]>
انجمن جامعهشناسی ایران پس از وقوع جنگ دوازدهروزه، اقدام به برگزاری سلسله نشستهایی جهت بازخوانی اجتماعی این واقعه کرد. نشست نهم روز دوشنبه هفتم مهرماه ۱۴۰۴ با عنوان «جنگ و پساجنگ» برگزار شد. بهاره آروین که بهعنوان سخنران در این نشست حضور داشت، با انتخاب عنوان « جنگ و پساجنگ؛ توصیفی از تجربه جمعی زیستن در ابهام و تعلیق» برای سخنرانی خود، نکاتی به شرح زیر بیان کرد:
جنگ دوازدهروزه یک رخداد کاملاً ناگهانی و پیشبینیناپذیر بود که تقریباً همه اقشار و گروهها را شگفتزده کرد. در زمان وقوع جنگ، جامعه درگیر کارهای نیمهکاره بود و آمادگی توقف امور را نداشت. امکان تکرار این تجربه ناگهانی که تأثیر شناختی مهمی در جامعه گذاشت همچنان وجود دارد. پیش از این، ذهنیت عمومی از جنگ متفاوت بود؛ چراکه بمباران شهری در دهه شصت امری پیشبینیپذیر بود اما حمله ناگهانی به میدان تجریش در این جنگ، بهشدت شوکآور بود. چنین تجربه جمعیای (فارغ از مکان زیست افراد) تأثیری عیمق در حافظه و روان جمعی برجا خواهد گذاشت.
تأثیر اصلی جنگ، پرتاب کردن جامعه به زیستی متفاوت و سرشار از ابهام و تعلیق است. این ابهام و تعلیق پس از جنگ نیز ادامه یافت و جامعه همچنان در زندگی تعلیقشده به حیات ادامه میدهد. جامعه دائماً منتظر حملهای مجدد است و انتظار دارد که همهچیز دوباره استاپ شود. جالب اینجاست که با وجود احساس فروپاشی که زیست در تعلیق ایجاد میکند، جامعه ایران در برابر این ابهام و تعلیق در کوتاهمدت، بسیار تابآور است. علت این امر آن است که برخلاف جوامع غربی که عمدتاً برای بلندمدت برنامهریزی میکنند، جامعه ایران بهدلیل خصلت کوتاهمدت بودن، به زندگی در شرایطی که دورنما ندارد عادت کرده است. این تابآوری باعث شده است که مردم در عین اقرار به ابهام، زیست روزمره خود را پی بگیرند؛ چنانکه گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این تجربه تاریخی در واقع به کمک جامعه آمده است تا توان ادامه حیات در شرایط ابهام را داشته باشد.
به نظر میرسد اینکه چطور میتوانیم از این ابهام و تعلیق خارج شویم، سؤالی اشتباه است. چراکه ممکن است اثر فوری و ملموس جنگ ناگهانی بعد از مدتی از بین برود، ولی اثر عمیق و نامحسوس آن تا دههها در روان جمعی باقی خواهد ماند. از این منظر، پرسش صحیح این است که: «تجربه خاص زیست جامعه ایرانی در چنین شرایطی چه مختصاتی دارد و چه پتانسیلیهایی را در اختیار ما قرار میدهد؟»
باید توجه داشت که در تحلیل دغدغهها باید فراتر از تحولات گفتمانی و کنشگری فکری و مجازی، به زندگی روزمره مردم عادی نیز توجه داشت.
از منظری دیگر، کوتاهمدت بودن زیست، اتفاقاً باعث شد که آدمها بهشدت به لحظه حال بچسبد و به نوعی دم را غنیبت بشمارند. این شکل خاص از زیستن، با پناه بردن به شوخی در برابر مصائب همراه است و موجب پررنگ شدن عنصر «طنز» در برابر «دلهره و ترس» شده است. در مجموع، این تجربه جمعی شکلی خاصی از کیفیت زندگی را به همراه آورده که مختص جامعه ایرانی است و مختصات آن باید استخراج شود و مورد تأمل قرار گیرد.
فایل تصویری این سخنرانی را میتوانید در سایت آپارات مشاهده فرمایید.
]]>روزهای زیادی روی صندلی فلزی آن اتاق نشستم و دکتر ساعی با آن لحن آرام و شمرده ذهنم را روشن کرد، بارهای زیادی از اتاق که میآمدم بیرون، نفسم جا آمده بود، تکلیفم روشن شده بود، آرام و قرار گرفته بودم، دلم قرص شده بود که تنها نیستم و پشت و پناه دارم.
روزهای زیادی با همکاران در همان یک گله جای اتاق که سجادهی دکتر هم بهزور درش پهن میشد، نشسته و گپ زده بودیم، روی همان صندلیهای فلزی و مبل قرمز کوچک و تکنفرهی کنار پنجره که وقتی تعداد زیاد میشد بالاخره یکیمان رویاش مینشست… خاطرات زیادی هست، خاطراتی دلنشین از روزهای خوش از دست رفته…
فردا ظهر، دوشنبه هفتم مهر، ساعت ۱۲:۳۰، ما، یعنی همهی کسانی که از اتاق طبقهی چهارم خاطره داریم، میخواهیم در کنار همکاران و دانشجویان و همسر دکتر ساعی برویم و آخرین تصویر و خاطرهمان از اتاق طبقه چهارم را ثبت کنیم، جای خالی دکتر را در کنار یادداشتها و کتابها و پژوهشها و… لیوانها، جای خالیای که هرگز پر نمیشود با همهی آن صمیمت و محبت پدرانهی پرحجمی که از در و دیوارهای آن اتاق سرازیر بود و من مطمئنم تا سالها، وقتی از آسانسور طبقهی چهارم بیرون بیایم، ناخودآگاه همچنان پاهایم را سمت راهروی شمالی میکشد، بهسمت اتاق دکتر ساعی، جایی که ده پانزده سال از جوانیام پناه و مشکلگشای سردرگمیها و استیصال جوانانهام بود.
پینوشت: مراسم یادبود و گرامیداشت خاطرهی دکتر ساعی را بههمراه رونمایی از یادنامهای که حاوی نوشتههای دوستان و همکاران و دانشجویان دربارهی اوست، برای اواخر مهرماه برنامهریزی کردهایم که در وقت خودش اطلاعرسانی خواهد شد. یکبار دیگر از همهی کسانی که یاد و خاطرهای هرچند کوتاه از دکتر ساعی دارند دعوت میکنم حداکثر تا نیمهی مهرماه این یاد و خاطرات دلنشین را مکتوب کنند و به آدرس inmemoriam.dr.saei@gmail.com ارسال کنند تا در یادنامهای که آخرین مراحل تدوین را طی میکند جای گیرد و ماندگار شود.
]]>
ناخودآگاه بغض کردم، یاد تمام آن لحظات عمیقاً اندوهناکی افتادم که ناگهان واقعیت با وضوحی کورکننده خودش را آشکار کرده بود و من مبهوت آن مقاومت و انکاری شده بودم که باعث شده بود واقعیت مدتی طولانی جلوی چشمم باشد اما نبینمش چون لابد «نمیخواستم بدانم»، شاید چون در سطحی ناخودآگاه حس کرده بودم واقعیت فراتر از حد تحملم ترسناک یا دردناک است ولی عاقبت ناگزیر به دانستنش شده بودم وقتی بالاخره آن شاهد موثق در نقش چوپان نمایشنامهی سوفوکل از راه رسیده بود و راه گریزی برای ادیپ جز دانستن واقعیت، بازشناختن آن درواقع، باقی نگذاشته بود.
«نمیخواستم بدانم ولی حالا دیگر میدانم، در دل این نمیخواستم بدانم، یکجور «از قبل میدانستم» نهفته است، تغییر بنیادین ناشی از بازشناختن فقط با انباشت دانش ممکن میشود، دانشی که داشتهایم اما با آن رودررو نشدهایم… با این حساب بازشناختن یعنی ادراک روشن چیزی که آن را ـ در سطحی ـ از اول هم میدانستهای اما شاید نمیخواستهای بدانی…
ارسطو این لحظهی بازشناختن را آناگنوریسیس مینامد، لحظهای که اسرار هویدا میشود، هر چیزی که خیال میکردهایم میدانیم زیر و زبر میشود و با این حال همهچیز جور در میآید.»
برای من خواندن این کتاب، فارغ از بینشهای درخشان و عمیق و آرامشبخشی که در مورد موضوع اصلیاش، فلسطین، داشت و در متن دیگری به آن خواهم پرداخت، این مبحث «بازشناختن» به طور خاص پیوندی شخصی با تجربیات اخیرم در جلسات تراپی داشت، انگار این جمله «نمیخواستم بدانم ولی حالا دیگر میدانم» شاهبیت جلسات تراپی باشد، انکار و مقاومتی در برابر دانستن که آشناترین کنش در اتاق درمان است، اما چنانکه نویسنده بهدرستی میگوید «حتی انکار هم بر نوعی شناخت مبتنی است، انکار یعنی روگردانی عامدانه از دانشی ویرانگر، شاید از سر ترس» یا درد.
نویسنده بهدرستی میگوید که این لحظهی بازشناختن عمدتاً لحظهای تراژیک است و درعینحال رایجترین شکل رخداد آن در ادبیات و رمان و سینماست که دستمایهی قصهگویی و روایت داستانی قرار میگیرد.
«در تراژدی هم مثل رمان و مثل زندگی، زور انسان به دست سرنوشت یا شرایط محیطی یا بخت و اقبال نمیرسد. این نیروها که میشود اسمشان را «خدایان» بگذاریم خودرأی، فهمناپذیر و بیانصافاند. مثلاً اوضاع ادیپ بینوا هیچ منصفانه نبود: آخر از کجا باید میفهمید که یوکاسته مادرش است؟»
این لحظههای بازشناختن تراژیک دستمایهی اصلی روایت داستانی هستند چون بهقول نویسنده «خود خواننده مشتاقانه این دگرگونی تراژیک را طلب میکند، چون داستان میتواند «مبهوتمان کند، آرامشمان را برهم بزند، و ادارکمان را به شیوهای تغییر دهد که گونههای دیگر بهکارگیری زبان از پساش برنمیآیند». اما «آنچه در داستان لذتبخش و زیباست خیلیوقتها در زندگی واقعی، ترسناک است» و به همین دلیل این لحظهی بازشناختن که در روایتها داستانی مکرر و معمول است در زندگی واقعی بهندرت و در موقعیتهایی خاص رخ میدهد.
«نمیخواستم بدانم ولی حالا دیگر میدانم»، تکراری نمیشود، هربار که زیر لب تکرارش میکنم اشک توی چشمهایم جمع میشود.
]]>