نوشته صلح، حقیقتی دستیافتنی اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>***
منبع: روزنامه شرق
نوشته صلح، حقیقتی دستیافتنی اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته گفتوگو درباره بحران؛ چگونه به کودکان بحرانزده کمک کنیم؟ اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>الهام فخرایی//
هرگاه وقوع حادثهای، شرایط پایدار و شناخته شدهای را که به آن خوگرفته بودیم بهطور ناگهانی و بدون اینکه برای آن آماده باشیم تغییر دهد و با آسیبهای (Trauma) ناشی از آن درگیر شویم، با یک وضعیت بحرانی روبهرو هستیم.
این بحران میتواند بهصورت محدود یا گسترده یک فرد یا جامعه را درگیر کند، مواردی مانند از دستدادن دارایی، فقدان عزیزان، فقدان عضوی از بدن ناشی از حوادثی مانند آتشسوزی، جنگ، حوادث تروریستی، زلزله یا سیل و… که فرد بهطور مستقیم تجربه کرده یا بهطور غیرمستقیم در جریان اخبار آن قرار گرفته است.
با وقوع هر بحران، برای عبور از آن و بازگشت به شرایط پایدار، باید هر دو گروه را در نظر گرفت. موضوعی که نه تنها کمتر به آن توجه شده، بلکه گاهی به اشتباه و بدون توجه به پیامدهای منفی و آسیبزای آن، عامدانه گروههای آسیبپذیر (بهویژه کودکان) را نیز در جریان اخبار بحران قرار میدهیم.
در چنین وضعیتی برای عبور از بحران و بهطور خاص کمک به کودکان بحرانزده لازم است چند نکته را در نظر داشته باشیم:
در تجربه مستقیم بحران:
۱. گرچه نیازهای اولیه مانند سرپناه، آب، غذا، لباس و بهداشت در درجه اول اهمیت دارند، اما همزمان باید به موضوع امنیت و روابط اجتماعی خانوادهها نیز توجه کرد. این امر بهطور خاص درباره کودکان اهمیت پیدا میکند.
در نگاه اول گرچه افراد بزرگسال بهدلیل قوای شناختی، جسمانی و تجربه بیشتر نسبت به کودکان بهتر با بحران کنار میآیند، اما حجم مسئولیت و آسیبها موجب میشود والدین آنطور که بايد توان و امکان توجه به کودک را نداشته باشند. از طرفی کودک نیز علاوه بر تجربه مستقیم بحران، بهدليل فقدان اطلاعات کافی و قوای شناختی لازم برای تجزیه و تحلیل ماجرا و درک درست آن و نیز عدم دریافت حمایت و توجه معمول به مراتب آسیب بیشتری را متحمل میشود.
بنابراین لازم است شرایطی فراهم کرد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شده و از ثبات حداقلی و منابع حمایتی مستمر و پایا برخوردار شود. حضور نیروهای کمکی در منطقه موثر است، اما نمیتواند و نباید جایگزین خانواده شود. ضمن اینکه جابهجایی و در رفتوآمد بودن افراد مختلف میتواند به احساس امنیت و ثبات لازم افراد بحرانزده آسیب برساند. بنابراین بهتر است یک یا چند گروه داوطلب یا افراد بومی آموزشدیده بهطور ثابت در هر منطقه مستقر شده و تا پایان شرایط بحران در کنار اهالی آن منطقه باقی بمانند.
۲. فعالیتهای داوطلبانه در منطقه شامل مهارتهای عمومی و تخصصی است. بهتر است بدون مبالغه درباره تواناییها و مهارتهایمان برای کمک اعلام همکاری کنیم.
3. برای شروع اگر در منطقه بحرانزده حضور داریم، لازم است اطلاعاتی نظیر سلامت جسمی، سن، سابقه شخصی و خانوادگی، منابع حمایتی موجود، نوع و میزان نیازهای گروههای آسیبپذیر را بهطور مستقیم شناسایی و ثبت یا از مراجع آگاه دریافت کرده و در مرحله بعد هر گروه را به افراد متخصص ارجاع دهیم.
4. بهعنوان یک فعالیت عمومی اگر در مواجهه با کودکان و نوجوانان یا والدین آنها با علایمی نظير مشکلات سازگاری، اضطراب، افسردگی، بیخوابی، کابوس، بیاشتهایی شدید، اضطراب جدایی و چسبندگی، خطرپذیری بالا، بیشفعالی ناگهانی، دلتنگی زیاد، انفعال و درماندگی، ناتوانی در انجام کارهای روزمره، بیقراری و بدخلقی مستمر، بازگشت رفتارهای کودکانه، برقراری روابط جدید و خارج از چارچوب، فاصلهگرفتن از نزدیکان و اظهار تنفر و دردهای جسمانی نظیر دلدرد، سردرد، لرزش و خستگی شدید مواجه شویم، احتمال ابتلا به PTSD وجود دارد.
«اختلال استرس بعد از حادثه» (PTSD) یکی از شایعترین آسیبهای بحران است که هم به لحاظ جسمی و هم روحی افراد بحرانزده را فارغ از سن و جنس درگیر میکند و عوارض آن تا سالها بعد ادامه دارد. به همین دلیل لازم است این افراد برای مداخله درمانی به گروه دارای مهارتهای تخصصی ارجاع داده شوند.
5. در مواجهه با کودکان و نوجوانان بحرانزده، اگرچه برقراری رابطه خوب اهمیت دارد، اما هرگز برای ارتباط اصرار نداشته باشید، آنها را وادار به گفتوگو نکنید و برای بیان احساسات و تجربههایشان تحت فشار قرار ندهید. ایجاد بستر مناسب برای برونریزی هیجانی از طریق بازیهای گروهی و قصهگویی یکی از راهکارهای مناسب محسوب میشود. در اختیار قراردادن اسباببازیهای فردی متناسب برای ایجاد احساس تعلق بهعنوان جایگزینی برای وسایلی که کودک از دستداده مفید است.
6. برای کمک به کودکان در درک بهتر ماجرا، به سوالات آنها صادقانه جواب بدهید، اما لازم نیست همه جزئیات را بیان کنید. اطلاعات باید معطوف به ترسیم آینده بهطور واقع بینانه و مطلوب باشد.
7. در مواجهه با کودکان، ملاحظات فرهنگی، قومی و دینی را لحاظ کنید و از تعصبات و پیشداوریهای مردم منطقه آگاه باشید. این باورها میتوانند در ایجاد احساس گناه یا امیدواری به آینده موثر باشند و آگاهی از آنها در انتخاب راهکارها و ارتباط درست، موثر است.
در تجربه غیرمستقیم بحران:
1. کودکان بهویژه زیر 10 سال را به بهانه همدردی و همدلی در جریان اخبار و تماشای صحنههای دلخراش قرار ندهید، زیرا کودک نمیتواند حادثه را تحلیل کند و آن را به زندگی شخصی خود تعمیمداده و اعتمادزدایی از جهان کودک میتواند منجر به آسیبهایی شود که تا مدتها آثارش باقی بماند. در صورتیکه در جریان اخبار قرار گرفتهاند، با آنها گفتوگو کنید و اطمینان دهید که خطری تهدیدشان نمیکند.
2. با کودکان بزرگتر درباره جنبههای شناختی ماجرا و کارهایی که در پیشگیری از وقوع حادثه یا عبور سریعتر از وضعیت بحرانی موثر است، گفتوگو کنید.
مهمترین کار در قبال هر دو گروه کودکان دارای تجربه مستقیم یا غیرمستقیم این است که به حرفهای آنها گوش بدهیم، از احساسات و دغدغهها و نیازهایشان آگاه شویم و هر چه بیشتر به آنها احساس ثبات و امنیت بدهیم.
نوشته گفتوگو درباره بحران؛ چگونه به کودکان بحرانزده کمک کنیم؟ اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته مدرسه پهلوانی؛ نقدی بر عدم آموزش ورزشهای زورخانهای به دختران اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته مدرسه پهلوانی؛ نقدی بر عدم آموزش ورزشهای زورخانهای به دختران اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته آسیبهای استفاده از تلویزیون برای کودکان اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>
فرق نمیکند در ایران یا در اروپا، متاسفانه این روزها بچهها از مشکلات مختلفی رنج میبرند. خیلی از مشکلاتشان را ما بزرگترها میسازیم. با انتخابها و رفتارهای نادرستمان. بچهها ناآرامتر از قبل هستند، تمرکزشان کمتر شده است و اختلالهای متفاوت در سنین پیش از دبستان در آنها مشهود شده. یکی از مهمترین دلایل آن، استفاده بیش از اندازه از تلویزیون، تبلت و موبایل است یا استفاده از این وسایل در سنین پایین. برای تاکید بر مضررات تلویزیون، به چند تحقیق سر زدم و آنها را خلاصه و ترجمه کردم.
همه میدانیم که نشستن زیاد باعث افزایش وزن و بیماریهای مزمن میشود. بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده، میزان فشار خون کودکان با فعالیتی که برای زمان اوقات فراغتشان انتخاب می کنند، نسبت دارد. تلویزیوندیدن، استفاده از کامپیوتر یا تبلت و کتاب خواندن، تمامی رفتارهایی نشسته هستند اما تاثیر همه آنها بر فشار خون یکسان نیست.
با بررسی ۱۱۱ کودک ۳ تا ۸ سال در آمریکا متوجه شدند که هر چه کودکان بیشتر تلویزیون تماشا میکنند، فشار خونشان بیشتر افزایش پیدا میکند و این میزان افزایش، وابسته به میزان وزن کودک نیست که آیا او کودکی چاق است یا کودکی سالم با وزنی طبیعی. این تحقیقات نشان میدهند که نشستن زیاد کودکان به خصوص هنگام دیدن تلویزیون، باعث افزایش فشار خونشان میشود. در بین سرگرمیهای نشستنی، تلویزیون برای کودکان بدترین است. کودکان زیر دو سال اصلا اجازه دیدن تلویزیون را ندارند و کودکان ۲ تا ۳ سال میتوانند حداکثر روزی یک ساعت و کودکان ۳ تا ۶ سال حداکثر تا یک ساعتونیم تلویزیون ببیند یا از وسایل دیجیتال استفاده کنند. تلویزیوندیدن بدتر از دیگر فعالیتهای نشستنی است، چون آنها هیچ حرکتی ندارند. در ضمن هنگام تلویزیوندیدن این امکان وجود دارد که کودکان از غذاهای ناسالم مانند چیپس، پفک و هلههولههای نمکی استفاده کنند که آنها نیز باعث بالا رفتن فشار خونشان میشود.
تماشای تلویزیون فارغ از اینکه هدف آموزشی داشته باشد یا فقط برای سرگرمی باشد، تاثیرات منفی بسیاری دارد. تلویزیون در هر صورت به کودکان صدمه میزند. آسیبهایی که تلویزیون برای کودکان دارد در سال ۱۹۹۹ ثابت شد. اما پس از آن با آمدن اینترنت، دیویدی، تبلت، کامپیوتر و مدیاهای متفاوت، اما امروزه با وجود آگاهی از این مضرات، کودکان یک ساله نیز روزانه بین یک تا دو ساعت از وقت خود را با تلویزیون و مدیاهای مختلف سپری میکنند. به همین دلیل رسانههای تبلیغاتی سعی دارند، گروه هدف خود را به صفر سال کاهش دهند.
حتی اگر برنامههای تلویزیون آموزشی باشد، تاثیری منفی بر روی پروسه رشد کودکان دارد و به آنها صدمههای جبرانناپذیر وارد میکند. مطالعات و تحقیقات بسیاری نشان میدهند که ساعتهای زیاد جلوی تلویزیوننشستن باعث صدمهزدن به رشد زبانی کودک میشود. بازی آزاد با اسباببازیها، تاثیرات آموزشی بسیار بیشتری از تلویزیون و برنامههای آموزشی دیویدیها و اپلیکیشنها دارد. کودکان خردسال بیش از همه از ارتباط با دیگر انسانها میآموزند و نه از صفحه مانیتور.
بر اساس این تحقیقات هر چه استفاده از تلویزیون ساعات بیشتری باشد، نمرات کودکان در مدرسه بدتر میشود. حتی برنامههای کودک صدمات جبرانناپذیری را به رشد کودک وارد میکنند. در دانشگاه واشینگتن ۸۰ کودک را مورد بررسی قرار دادند و مشاهده کردند که حتی برنامههای آموزشی کودکان، به رشد خردسالان صدمه وارد میکنند. هیچکدام از تحقیقات انجام شده تا به حال نشان نمیدهد که تلویزیون اصلا برای کودکان مفید است.
یکی از دلایلی که تلویزیون به مغز کودکان آسیب وارد میکند تغییرات بسیار سریع تصاویر، صحنهها، صداها و روشنایی است. اینها باعث میشود که در کودکان خردسال حساسیت بیش از اندازه به وجود بیاید. حتی روشنگذاشتن تلویزیون در پس زمینه باعث میشود که به کودکان صدمه وارد شود و شنوایی و بینایی آنها را بیش از اندازه حساس میکند.
هر ساعتی که کودکان خردسال در جلوی تلویزیون سپری میکنند، صدماتی را به آنان وارد میکند که در سنین مدرسه خود را نشان میدهد. تحقیقی بر روی بیش از هزار کودک در کانادا نشان میدهد که استفاده زیاد از تلویزیون در سن ۲ تا ۴ سال، باعث ناتواناییهای بیشتر در مدرسه میشود. کودکانی که بیشتر از دیگر کودکان از تلویزیون استفاده کردهاند، ۷ درصد کمتر از دیگر کودکان، در کلاس مدرسه مشارکت و بازده دارند، به خصوص در ریاضی. در کودکان ده تا یازده ساله استفاده بیش از اندازه از صفحه موبایل و تبلت نشان داد که آنها بیشتر از دیگران دچار اختلالات احساسی، روانی بیشفعالی و سوءرفتار با همسالانشان میشوند. در این تحقیق هزار کودک ۱۰ تا ۱۱ ساله بررسی شدند که باید فرمهایی را پر میکردند که وضعیت روانیشان را در مصاحبه نشان میداد.
در سال ۲۰۰۵ بررسی ۱۰ هزار کودک در آلمان نشان داد که کودکانی که بیش از سه ساعت در روز تلویزیون تماشا میکنند، هنگام ورود به مدرسه ۵۰ درصد بیشتر از همسالانشان مشکلات کلامی و آموزش زبانی دارند. در کودکانی که بیش از ۴ ساعت تلویزیون نگاه میکردند، در فعالیتهای ماهیچههای بزرگ نیز مشکلات چشمگیری داشتند.
مشکل دیگری که محققان به آن اشاره کردهاند، صدمه به قسمتی از مغز است که مهارتهای خودتنظیمی در آن شکل میگیرد.
استفاده از تلویزیون مانند استفاده از سیگار است. همانطوریکه کشیدن هر سیگار، ۱۱ دقیقه زندگی را کوتاهتر میکند، نیم ساعت تلویزیون دیدن دقیقا همان کار را میکند. مطالعه طولی که در استرالیا انجام شد و از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۸ طول کشید، ۱۱ هزار بزرگسان بالای ۲۵ سال را بررسی کرد. نتیجه این بود که هر یک ساعتی که این افراد تلویزیون تماشا کرده بودند، باعث شده که امید به زندگی شان، ۲۱،۸ دقیقه کاهش یابد. آنهایی که روزانه ۵ ساعت تلویزیون تماشا میکنند ۵ سال کوتاهتر از دیگران زندگی میکنند.
همانطور که میدانیم دوران کودکی سن بسیار تعیین کنندهای برای رشد مغز و شکلگیری رفتار است. کودکان هرچه کوچکتر باشند، تلویزیون تاثیر بدتری بر روی آنان میگذارد. از همه بدتر نوزادانی هستند که در جلوی تلویزیون قرار داده میشوند. مغز یک نوزاد، برای یادگیری نیاز به پاسخ و عکسالعمل متقابل دارد و تلویزیون این عکسالعمل و پاسخ را برای آنها ندارد.
بهترین حالت این است که کودکان تا سه سالگی اصلا تلویزیون نبینند. اگر قرار باشد کودکان تلویزیون تماشا کنند، باید برنامههای انتخاب شده و بسیار کوتاه را ببینند و آن هم در آغوش والدینشان بنشیند و نه اینکه به تنهایی تلویزیون تماشا کنند. تحقیقات یک موسسه تایلندی نشان میدهد حتی دیویدیهای آموزشی که برای نوزادان تهیه شدهاند، میتوانند بهحرفافتادن کودکان را به تعویق بیاندازد.
بنابر این تحقیقات، بهتر است کودکان را جلوی تلویزیون تنها نگذارید و برنامهها را حتما قبلا خودتان تماشا کنید. کارتونهای والتدیزنی هیچکدام از نظر محتوا و زمانی مناسب کودکان زیر ۶ سال نیستند، از نشاندادن آنها به کودکان زیر۶ سال خودداری کنید.
غذاخوردن کودکان باید در کنار شما انجام شود، در زمان غذا با هم درباره روزتان تبادل احساس و نظر کنید. غذاخوردن جلوی تلویزیون و به تنهایی برای کودکان مناسب نیست.
***
منابع: وبسایت مجله تایمز، وبسایت تلویزیون رمشَیت آلمان، وبسایت مادر سوئیسی
نوشته آسیبهای استفاده از تلویزیون برای کودکان اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته مصائب شیردادن در ملاء عام اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>پنج روز از تولد دخترم گذشته است. خوابیده است. قرار است خیرت، دوست همسرم، به خانه ما بیاید. مادر شوهر هلندیام میگوید: نسیم، دخترت را بیدار کن و شیرش بده. میپرسم چرا؟ میگوید برای تو راحتتر است. دیگر مجبور نمیشوی در حضور خیرت به دخترت شیر دهی. به او پاسخ میدهم، برایم فرقی نمیکند در حضور چه کسی و کجا به دخترم شیر دهم، نگران نباش. این مکالمه که در هلند در قرن بیست و یکم رخ میدهد، مرا به یاد ایران و مشکلات مادران شیرده ایرانی میاندازد.
ایدئولوژی حکومت ایران درباره تولیدمثل و نقش زنان تأکید بر فرزندآوری بیشتر است. همزمان مادر خوب بودن با دادن شیرمادر به نوزاد همراه است. حاکمیت و فرهنگ عامه در این باور سهیماند. در غرب نیز از دهه هفتاد قرن بیستم میلادی تاکنون گفتمانی از سوی مقامات بهداشتی آغاز شده که در آن شیر مادر را به شیر خشک ارجحیت میدهد. حتی یونیسف شیرمادر را تنها غذای نوزاد تا در شش ماه اول تولد دانسته است. اما این مسئله که زنان کجا و چگونه باید فرزندانشان را شیر دهند مسکوت مانده است.
در فراسوی گفتمانی که در آن دادن شیرمادر به نوزاد را امری طبیعی و نرمال جلوه میدهد، پیشفرضی وجود دارد که مثل بیشتر کارهای مراقبتی زنان، شیردهی هم باید در خانه انجام شود. تحقیقهای صورت گرفته درباره زنان شیرده در فضای عمومی نشان میدهند که نوعی کنترل اجتماعی وجود دارد که گویا شیردهی در ملأعام، به تصویر عام از مادری ایدهآل و شیردهی مادر در حریم خصوصیِ خانه خدشه وارد میکند. آیا مادر ایده آل مادری است که باید تنها در مکانی دنج و خلوت به فرزندش شیر دهد؟
مادری و شیردهی تنها به خانه محدود نمیشود. مادر نمیتواند تا زمانی که به کودکش شیر میدهد با فرزندش در خانه محبوس شود یا مجبور باشد هرجایی که هست در جستوجوی مکانی دنج باشد. چه راهی برای زنان باقی میماند؟ برخی از زنان شیر میدوشند و آن را با خود به بیرون از خانه میبرند. برخی دیگر وقتی بیرون هستند به کودکشان شیرخشک میدهند. گروهی نیز سینه خود را با شال و پتو میپوشانند. اندک زنانی هستند که در فضای شهری بدون پوشاندن سینه خود به فرزندانشان شیر میدهند.
پوشاندن سینه به ایران و فرهنگ اسلامی ایرانی محدود نمیشود. در کشورهای غربی نیز این موضوع جنجال برانگیز است. برای مثال در هلند در بسیاری از مقاملات اینترنتی نوشتهاند شیردهی نرمال است اما برای اینکه احساس معذب بودن نکنید، روی سینهتان یک تکه پارچه بیندازید. لباسهایی نیز تولید میشوند که با آنها مادر شیر میدهد درحالی که قسمت بالای سینه او پوشیده میماند. به این ترتیب برای مادران نیاز کاذب میآفرینند و گروهی نیز از آن سود میبرند.
وقتی که در کنار دوستانم به دخترم شیر میدادم، تعدادی از آنها که در گذشته به کودکانشان شیر میدادند، میگفتند که خجالت میکشیدند در جمع این کار را بکنند. این شرم در بسیاری از مادران عمومیت دارد. بسیاری از مادران ایرانی و غربی از اینکه سینه خود را درآورند و در دهان کودکشان بگذارند، خجالت میکشند. در یک فروم ایرانی به عنوان «بچه شیر دادن در جمع؟ نظر شما چیه» زنان متفاوتی دراین باره نظر دادهاند. اکثریت زنان این شیر دادن در جمع را «زشت» و «چندش آور» توصیف کردند. برخی نوشته بودند به کودکانشان شیرخشک دادند چون از شیر دادن در جمع و نگاه زنان و مردان مشمئز میشدند. پوشاندن سینه با شال و روسری هم برای برخی از زنان کافی نبوده که به کودکانشان در جمع شیر دهند. حتی برخی نوشته بودند که خودشان از دیدن زنانی که در جمع با پوشاندن سینههایشان شیر میدادند، معذب میشدند.
در یک فروم هلندی نیز با عنوان «شیردادن در ملاءعام» زنان بسیاری با شیردهی در ملاءعام بدون پوشاندن سینهشان مشکل داشتند و آن را «نابهجا» و «معذب» توصیف کردهاند. در این جا زنان به همدیگر راهکارهایی را توصیه میکنند که در خارج از خانه به کودکانشان شیر بدهند اما با استفاده از شال و پتو یا تکه پارچهای که سینهشان را بپوشاند. نگاه دیگران و گفتمانی که در آن شیرمادر دادن به کودک را در خانه میستاید اما در بیرون از خانه معذب میکند، زنان را اغلب یا به شیرخشک دادن و یا به خود سانسوری و پوشاندن سینههاشان میکشاند.
شیردهی تنها به مادر و فرزند ختم نمیشود. کیت بایر (Kate Boyer)*، محقق، با رویکرد دلوزی به شیردهی، تحلیل کنش شیردهی را ماشین شیردهی تعریف میکند که در آن مادر، کودک، شریک زندگی، خانواده، دوستان، مقامات بهداشتی، شیر مادر، سینه مادر، سیاست گذاریهای دولت، اقتصاد و فضایی که شیردهی در آن رخ میدهد، آثار هنری، دانش و کل مردم را در برمیگیرد.
بایر در یکی از تحقیقهای خود تاثیر نگاه غریبه را بر احساس مادر شیرده در ملاءعام بررسی کرده است. دلوز و گتاری در کتاب هزار فلات در مقاله”خاطرات یک راز” درباره غریبه بحث میکنند. بایر با رویکرد دلوزی شیردهی در ملاءعام را در انگلستان، کنشی «یواشکی» در فضای عمومی میبیند.
به گفته دلوز و گتاری رازها کنترل ناشدنی هستند و گاهی انگار آنها زندگی مجزای خود را دارند. وقتی شیر از سینه مادر میچکد، مثل رازی که فاش میشود خودش به خودش خیانت میکند. بایر میگوید در انگلستان وقتی شیردهی در ملاءعام صورت میگیرد، انگار کاری در عموم انجام شده که باید در خفا و یواشکی انجام میشده است. این کار برخی از مردم را معذب میکند. معذب شدن برخی از مردم از مادر در حال شیردهی، در مادر حس نابهجا بودن، خجالت و شرم ایجاد میکند.
به گفته بایر زنانی بیشتر احساس شرم میکنند که سرمایه فرهنگی کمتری دارند. اگر به رویکرد دلوزی برگردیم، شیردهی در ملاءعام، تسلط فضای جنسیتی شده را که در آن شیردهی عملی ناخوشایند دیده میشود، قلمرو زدایی میکند. با این رویکرد، قلمروزدایی کنشی است که سیستم موجود برای طبقه بندی بدن و فضای اجتماعی را به چالش میکشد و امکان محدود کردن را تسخیر میکند. در عین حال، قلمروزدایی شکل جدیدی از کنش و فرمهای شدن را ممکن میکند.
اگرچه ناخوشایند بودن فضاهای عمومی برخی از مادران شیرده را به خانه میکشاند، با این حال هر نمونهای از شیردهی در ملاءعام سیستم موجود اجتماعی و بدنه سازماندهی که در آن شیردهی را نامناسب جلوه میدهد، به چالش میکشد. شیردهی در جمع، مقاومتی طبیعی است که در فضاهای عمومی قلمروهای تازه میآفریند و رابطه طبیعی مادر و فرزند در حین کنش شیردهی را در همه جا ممکن میسازد.
جدای اینکه شیردهی در خارج از فضای خانه بسیاری از زنان را معذب میکند، فضای شهری نیز آسایشی برای مادران شیرده فراهم نکرده است. وقتی در ماشین جستوجوی کامپیوتر شیرمادر را تایپ کنید، دهها مقاله و خبر و پژوهش مییابید که میکوشند زنان را قانع کنند کودکانشان را هر چه طولانیتر شیر دهند. اما به فضاهایی که مادران بتوانند به کودکانشان هرچه طولانیتر شیردهند توجهی نمیشود. آیا این ریاکارانه و متناقض نیست؟
در جستوجوی اینترنتی در گوگل درباره شیردهی در ملاءعام در ایران از معدود نوشتههایی که به این موضوع در ایران می پرداخت، نوشتهای بود از شارنیوز، خبرگزاری محلی سقز که نویسنده در آن به ضرورت اتاقهای شیردهی برای مادران پرداخته بود. جالب اینجاست که این سایت خبری محلی نیز بعد از ده سال در شهریور سال ۹۵ به کارش خاتمه داده است!
مشکل عدم آسایش برای زنان شیرده شاغل شدیدتر است وقتی مرخصی زایمان به اتمام میرسد، باید به سرکار بازگردند و با مانع شیردوشی در محل کار دست به گریبان میشوند.
چرا غالبا دیدن سینه عریان یا نیمه عریان زن در بیلبوردها، تبلیغات، مجلهها، فیلمها و حتی در ساحل در کشورهای غربی مردم را معذب نمیکند؟ ویکتوریا طهماسبی، استاد مطالعات جنسیت در دانشگاه تورنتو در توییتر خود درباره بحث برانگیز بودن شیردهی در ملاءعام در کشورهای غربی نوشته است: «درمنطق سرمایهداری سینه زن تنها زمانی سود دهی دارد که سمبل جنسی باقی بماند. شیردادن -آن هم درملأعام- جاذبه جنسی سینه زن را ازبین میبرد.»
برساخته شدن سینه مادری که شیر میدهد، دوگانگی بین سینه به عنوان سوبژه جنسی در مقابل سوبژه مادری را تقویت میکند. برخی فمینیستها معتقدند مخالفت عموم در دیدن مادر شیرده در ملاءعام یا برداشتن تصاویر سینه مادر شیرده در شبکههای اجتماعی در مخالفت نشان دادن سینه عریان زن ریشه ندارد، بلکه مشکل نشان دادن پستان مادرانه است در مقابل پستان جنسی.
گویی در نظام سرمایهداری سینه زنان بهتر است نماد جنسی شده باقی بماند؛ نظامی که در آن اقتصاد جراحیهای زیبایی پستان، به سینه جنسی تعلق دارد. پستان مادرانه که کارکردی برای سرمایه داری ندارد، بهتر است در خانه یا گوشهای دنج و دور از دید عموم در دهان کودک گذاشته شود.
شاید برخی از شما در روستاها مادری را دیده باشید که به راحتی در جمع به کودکش شیر میدهد بدون اینکه آن را کاری نابهجا بداند. خلاف آن، در شهرها و کشورهایی توسعه یافته یا درحال توسعه که شهرنشینی غالب است، بسیاری از مادران از شیردهی در ملاءعام شرم دارند. چرا به نظر میرسد زن روستانشین از شیردهی در جمع چندان شرمی ندارد اما زن شهرنشین بهتر است در خانه فرزندش را شیر دهد و اگر بیرون از خانه باشد باید به هر شکلی سینهاش را بپوشاند؟
روستا کوچک است. ساکنین روستا یا با هم قوم و خویشاند یا دستکم همدیگر را به خوبی میشناسند. زنان تنها در خانه مشغول خانهداری نیستند؛ در مزارع کار میکنند. اگر کودک شیرخوار داشته باشند ناچارند هر کجا که باشند کودک را تغذیه کنند.
اگر یادتان باشد در چند پاراگراف قبلی به نگاه غریبه و تأثیر آن در ایجاد حس معذب بودن و شرم در مادران شیرده اشاره کردم. در شهر از خانه که بیرون رویم با بیشتر مردم غریبهایم. اینکه شیر دادن ما به کودکمان چه حسی در غریبهها ایجاد میکند یا آنها با نگاه یا کلام سرزنشگرشان چه حسی به ما میدهند، در تجربه شیردهیمان در ملاعام تأثیر میگذارند.
مواردی که در بالا برشمردم تعدادی از موانع و مسائلی هستند که ممکن است برخی مادران شیرده را از شیردهی در ملاءعام بازدارند. بسیاری از ما در محیط زندگیمان با این موانع و تابوی شیردهی در جمع مواجهایم. با وجود این، ممکن است مادر شویم و تصمیم بگیریم خودمان به فرزندمان شیر دهیم. موانع نباید ما را از کنش طبیعی شیردهی آزادانه به فرزندانمان در هرکجا که هستیم، بازدارند. بهترین روش برای از بین بردن یک تابو، شکستن آن است. اگر تابویی در درازمدت شکسته شود، به تدریج از سوی اکثریت پذیرفته میشود.
کمپین brelfie# یکی از ابتکارهای تابوشکنی شیردهی در ملاءعام مادران است. مادران در این کمپین با گرفتن عکس از شیردهی و انتشار آن در شبکههای اجتماعی میکوشند که این تابو را بشکنند و به مادران و زنان دلگرمی دهند که شیردهی در همه جا ممکن است.
شیردهی به کودک کنشی خصوصی نیست. اگر مادرید یا روزی مادر خواهید شد و اگر تصمیم گرفتید به کودکتان شیر مادر دهید، تابوی شیردهی در جمع را بشکنید. کار سادهای نیست اما حق طبیعی شما و فرزندتان است.
***
نوشته مصائب شیردادن در ملاء عام اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته خودکشی دانشآموزان، مشکل یا بحران رسانهای اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>حالا که مدت زیادی از هیاهوی رسانهها پیرامون خودکشی دانشآموزان در ایران میگذرد (۱ و ۲ و ۳) بهتر میتوان درباره پیامدهای رسانهای شدن و هیاهوی پیرامون این اتفاق گفتوگو کرد. پرسش اصلی این است که آیا واقعا آنگونه که کارشناسان و بعضا روزنامهنگاران ما میگویند (۴ و ۵) بحرانهای اجتماعی آنقدر فراگیر شده که دامن کودکان و نوجوانان ما را هم گرفته است که برخی از آنها به دلایلی چند، به خودکشی فکر میکنند و عدهای نیز مرگ خودخواسته را انتخاب میکنند؟ این پرسش را به شکل دیگری نیز میشود مطرح کرد: چه بر سر جامعه ما آمده که در آن کودکان در کنار سایر خطراتی که تهدیدشان میکند، به خودکشی هم فکر میکنند؟ آیا جامعه ایران آنقدر که بعضی از رسانهها اصرار دارند تباهشده و از دست رفته است که کودکان بهعنوان ضعیفترین و بیپناهترین بخش جامعه انسانی اگر از شر خطاهای پزشکی، «خشونتِ درمانی»، دستدرازی و آزار جنسی در خانواده و مدرسه جان بهدر ببرند، تازه در معرض خودکشی قرار میگیرند؟
من به عنوان سردبیر یک رسانه تخصصی کودکان، مدام در معرض این پرسشها هستم و از خودم میپرسم وظیفهام به عنوان یک فعال رسانهای در برابر این دست اخبار چیست؟ نادیدهگرفتنشان رسانه را متهم به ولنگاری و اختگی و جاماندن از جریان اصلی خبری میکند و انتشار و بازنشرشان به هراسی که انتشار چنین خبرهایی در بدنه جامعه ایجاد میکند، میافزاید.
خودکشی به طور کلی و خودکشی کودکان و نوجوانان به طور خاص در رده مشکلات اجتماعی ایران میگنجد که همواره در پژوهشها و نوشتههای جامعه شناسان به عنوان مشکل، تعریف شده است. «براساس مطالعات انجام شـده بـالاترين نـسبت خودكشى مربوط به گروه سنى ۱۹-۱۵ سال و ۲۴-۲۰ سال است. در سالهاى ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۲ سـالانه حـدود ۱۵۰۰ تـا ۲۷۰۰ مورد مرگ مشكوک به خودكشى در ميان كودكان و نوجوانان ثبت شده كه بيشترين ميزان شيوع آن در گـروه سـنى ۱۳ تا ۱۷ سال بوده است (حسن رفیعی و سعید مدنی-۱۳۸۴)». وقوع ۱۹ مورد خودکشی دانشآموزان که در سال تحصیلی ۱۳۹۴-۱۳۹۵ رسانهای شد، علیرغم اینکه نیازمند بررسی جدی و حساسیت جامعه و جامعهشناسان است اما شاید خیلی با آمار سالهای گذشته فرقی نداشته باشد. آنچه این مشکل اجتماعی را در روزهای پرالتهاب سال تحصیلی گذشته پر رنگتر کرد پرداخت ویژه رسانهای بود که توام با ایجاد هراس و ترس در بین والدین بود. این نوع از پرداخت به یک مشکل اجتماعی آن را به نوعی بحران اجتماعی تبدیل میکند.
رسانهها در انتشار اخبار چرک و انعکاس بلایی که بر سر قربانیان فقر، خشونت و جنگ میآید، به هراسی که در بدنه جامعه و میان مخاطبانی-که هر کدام ممکن است یک قربانی باشند- ایجاد میشود، فکر نمیکنند. جامعهای که در هراس ساخته رسانهها زندگی میکند به دشواری میتواند از بحران بیرون بیاید. پرداختن به بحران اجتماعی و رسیدن به راهی برای شناخت و کنترل آن، در میان هیاهوی رسانهای و به دنبال آن جار و جنجال شبکههای موبایلی، به آسانی ممکن نیست. البته که در ایجاد و بروز یک بحران، حکومت و دولت نقش اصلی را دارند اما خیلی فرق است بین طرح آسیبشناسانه یک بحران و تلاش برای مبارزه با آن و دستمایه قراردادن بحران برای ضربهزدن به دولت و دمیدن حس هراس و ناامیدی به متن جامعه. واکنش جامعه به بحران می تواند سیاسی یا غیر سیاسی باشد. «تـداوم و تـشديد تهديدات ناشى از بحرانهاى اجتماعى مىتواند شكل، محتوى و كانـون اين بـحرانها را تغيير داده و زمينه را براى تبديل يك بحران اجتماعى به بحرانى سياسى و يا امنيتى فراهم نمايد. هرگاه شدت تهديدات به حدى برسد كه نـخبگان سـياسى حـاكم تصور يك تهديد وجودى از آن داشته و برچسپ امنيتى به آن بزنند فرايندى مـوسوم به امنيتى شدن شكل مىگيرد. با امنيتى شدن بحران، گروههاى مختلف سياسى اطمينان و اعتماد خود را نسبت به يكديگـر از دسـت داده و زمـينه براى بروز رفتارهاى خشونتآميز و يا استفاده از ابزارهاى خشونتزا از سوى بازيگران صحنه بـحران مـتصور است. در اين شرايط، بحران وارد مرحلهاى از حاد شدن اوضاع مىگردد كه در آن مداخله نهادها و سازمانهاى امنيتى به عنوان بازيگرانى مـؤثر بـه امـرى پذيرفته شده تبديل مىگردد (عبدالرضا امیری-۱۳۹۱).»
من شانس یا بهتر است بگویم بدشانسی اینرا داشتم که در سالهای ۱۳۸۲ و ۸۳ از نزدیک در جریان پرونده محمد بیجه و بحرانی باشم به طور گستردهای فضای رسانهای و اجتماعی آنروزهای ایران را فرا گرفت. به وضوح میدیدم چطور رسانههای مخالف دولت خاتمی، با آبوتاب و یکپارچه به میدان شایعهسازی و هراسافکنی وارد شدند و با تیرهوتار کردن فضا، امکان بررسی دقیق و موشکافانه ماجرا را از مسوولان پرونده گرفتند. شاید جالب باشد بدانید که بلافاصله پس از این هجوم رسانهای به افکار عمومی، تمام شاخصهای اقتصادی و فرهنگی شهرستان پاکدشت و حاشیه آن، به طرز چشمگیری منفی شدند. پاکدشت که یک شهر مهاجرپذیر است دچار مهاجرت منفی شد و هر خانوادهای که توانایی داشت باروبندیل بست و به معنای واقعی از شهر فرار کرد. پس از اعدام بیجه و فرونشستن شایعهها و حساسیتهای رسانهها، هیچکس برنگشت و ندید و گزارش نداد که یک شهر چگونه دست و پا زد تا به روال قبلی و البته طبیعی زندگی بازگردد.
هجوم رسانهها به بهانه طرح آسیبهای اجتماعی تنها به دولتها نیست؛ شمشیر تیز و دو لبه انتشار اخباری که مردم را میترساند اعتماد و امید آنها را میگیرد.
بحرانهای ویژه کودکان در ایران، فقط خودکشی و آزارهای جنسی نیستند؛ همین امروز خبر آمد که معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان گفته است یکپنجم کودکان زیر ۵ سال در سیستان و بلوچستان از سوءتغذیه رنج میبرند. دامنه این واقعه زندگی کودکان و نوجوانان زیادی را دستخوش تغییر میکند. والدین زیادی نیز در شهرهای گوناگون ایران این خبر را خوانده و میخوانند اما آنچه این خبر را علیرغم وسعت و تبعاتش دردناک و هراسناک جلوه نمیدهد نحوه پرداخت و خبری و باری است که این پرداخت خبری ایجاد میکند. در اخبار خودکشی دانشآموزان، هراس در دل والدین از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب این کشور از هر طبقه اجتماعی افتاده بود و هر کس میتوانست خود را قربانی احتمالی بداند اما سوءتغذیه کودکان سیستان تنها یک خبر از اخبار روزانه است بیانکه هراس در دل والدین تهرانی یا شمالی یا جنوبی… بیفکند.
بحران را بحران ببینیم و حادثه و اتفاق را مشکل. خبر را خواندم و از خودم پرسیدم چرا سپاه رسانهای برای طرح و حل بحران کودکان سیستان به میداننمیآید؟
نوشته خودکشی دانشآموزان، مشکل یا بحران رسانهای اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته زندگی با پدر یا مادرهایی که میگرن دارند اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>یکی از چیزهایی که در فرایند تربیت و رشد کودک بسیار مهم است و من بهطور مداوم به مادران توصیه میکنم، خودمراقبتی و حال خوب مادر است.
مسلم است که والدین، باید برای داشتن حال خوب تلاش کنند تا بتوانند این حال را به بقیه اعضای خانواده نیز منتقل کنند. نکاتی هست که رعایت آنها میتواند به خوببودن حال مادر کمک کند. یکی از آنها درک دردها و مسائل اوست. برای اینکه بدانیم به خودمان و به هم چگونه کمک کنیم، مطلعشدن از مسائل پیرامون یک ماجرا، به ما کمک میکند، طرف مقابلمان را بهتر درک کنیم. یکی از این موارد میتواند درد میگرن باشد. داشتن اطلاع از موضوعات پیرامون یک وضعیت نامطلوب، اولین گام در خارجشدن از آن وضعیت است.
هفت چیزی که هرگز نباید به کسی که از میگرن رنج میبرد بگویید:
۱. من هم سردرد دارم، من هم دیروز سردرد داشتم
تقریبا هرکس در طول زندگی خود حداقل یکبار سردرد داشته است، اما تجربه سردرد تنشی معمولی، به هیچوجه قابل مقایسه با تجربه افراد مبتلا به میگرن مزمن نیست. میگرن معمولا با سردرد بسیار شدید همراه است که میتواند در سراسر صورت و گردن گسترش یابد و تا چند روز ادامه یابد. میگرن همراه است با آئورا (نقطههای نورانی که در جلوی چشمان ظاهر میشود) و دیگر نشانههای میگرن همچون تهوع، استفراغ، حساسیت به نور، بو، صداها و مانند اینها.
۲. ورزشکن و هوای تازه بخور
در حالیکه توصیه میشود همه افراد فعالیت جسمی داشته باشند یا در معرض آفتاب قرار بگیرند، هر نوع فعالیت بدنی بهطور مستقیم در طول حمله میگرن، ممکن است درد را تشدید کند. ورزش نیز معمولا در لیستی از عواملی قرار میگیرد که باعث حملات میگرنی میشود. بسیاری از بیماران میگرنی در موقع تجربه حمله میگرن، میخواهند در رختخواب بمانند و پردهها را بکشند، اتاق را تاریک کنند و بستهای یخ روی پیشانی خود بگذارند. این بدان معنا نیست که شما هرگز نباید از یک فرد مبتلا به سردرد میگرنی بپرسید که آیا میخواهد برای پیادهروی یا هر نوع ورزش سبک با شما همراه شود. با این حال، بهتر است این کار را در روزی انجام دهید که شکایت های میگرنی کمتر داشته باشد.
۳. من هم میخواهم، مثل تو هر روز در خانه بمانم
باور کنید، میگرن نه تنها بر بدن افراد آسیبدیده تاثیر میگذارد، بلکه تاثیر عمدهای بر زندگی اجتماعی آنها نیز دارد. عدم توانایی حضور در یک شام ساده یا یک تفریح و پیکنیک خانوادگی، بهدلیل حمله میگرن، اصلا راحت نیست.
آنها از اینکه زمانهایی را نمیتوانند با عزیزانشان صرف کنند و تجربههای لذتبخش زندگی را از دست میدهند، ناراحت میشوند.
۴. تا بهحال … را امتحان کردهای؟
زندگی با میگرنهای مزمن نفسگیر است. زندگی با میگرنهای مزمن میتواند به معنی داشتن یک حمله بعد از دیگری باشد، تعداد دفعات بیشماری مراجعه به دکتر و امتحانکردن روشها یا داروهای متعدد. تلاش بیشمار برای پیداکردن راههای درمان و کمکردن درد که بینتیجه میماند، پیش از آنکه بیماران راهی پیدا کنند که در واقع به آنها کمک کند. انواع مختلف عوارض جانبی را هم در نظر بگیرید!
بنابراین، امکان اینکه شما راهی را پیدا کنید که بیماران میگرنی قبلا آن را امتحان نکرده باشند، یا درمورد آن نشنیده باشند، خیلی کم است، حتی اگر یک بیمار میگرنی، حس کند که با این پیشنهاد میخواهید محبتتان را به او نشان دهید ممکن است پیشنهاد شما تنها باعث شود که او یکی از راههایی که به نتیجه نرسیده را به یاد بیاورد. اما اگر با اینحال، نظر شما تامین رفاه عزیزتان است، میتوانید با احتیاط، یک روش جدید درمان برای کاهش درد را به او پیشنهاد دهید. تحمل یک حمله میگرنی به اندازه کافی دشوار است، اینکه تمام مدت مراقب باشید که چیز ممکن است باعث میگرن شود هم طاقتفرسا است. حمله میگرن گاهی همینطوری اتفاق میافتد.
۵. سردردت آنقدر هم نمیتواند بد باشد
در اینجا چند نمونه از این که مبتلایان چگونه میگرن خود را توصیف میکنند آمده است:
«انگار با چکش به یک طرف سرم کوبیدهاند». «بدون دارو، انگار سرم به ۲ قسمت تقسیم شده است». «انگار چاقویی در چشمم فرو میرود و اتاق دور سرم میچرخد، نورها و صداها خیلی دردناکند، انقدر كه میخواهم گریه كنم». «گاهی اوقات احساس میکنید دلتان میخواهد حفرهی را در جمجمه خود داشته باشید». «دلم میخواهد کسی سرم را بِبُرد.»
میگرن مزمن هر ساله منجر به خودکشی میشود. قبل از اینکه عجولانه به قضاوت در مورد درد یک شخص بپردازید، سعی کنید با آنها همدلی کنید. اگر به آنها پیشنهاد کمک کنید، قطعا یک جایگزین بهتر است.
۶. دوباره سردرد داری؟
افرادی که میگرن شدید را تجربه کردهاند، حتی نمیخواهند که بدترین دشمنانشان به آن مبتلا شوند. هیچ بیمار مبتلا به میگرنی نمیخواهد که برای نرفتن به مدرسه، کار یا یک جلسه، دچار حمله میگرن شود. دفعه بعد وقتی کسی که از میگرن رنج میبرد، از دردش برای شما گفت، حرفش را بپذیرید.
۷. حالت به نظر خوب میآید
«با هر کسی که روبهرو میشوید، مهربان باشید، چون ممکن است که او میتواند دچار یک مبارزه درونی باشد که تنها از آن خبر دارد».
حملات میگرن فرد را از لحاظ جسمی ناتوان میکنند و بیماری است که دیده نمیشود ولی با سرخوردگی فراوان همراه است. اگر خیلی مشاهده بادقت نداشته باشید و ندانید که به چه چیزهایی باید توجه کنید، ممکن است افراد مبتلا به میگرن طوری به نظر بیایند که گویی یک روز بسیار طولانی را پشت سر گذاشتهاند. در واقع تمام مردمی که از میگرن رنج میبرند، سزاوار دریافت نشان افتخار هستند که با وجود دردی که تحمل میکنند، آنقدر عادی به نظر میرسند.
«فقط چون که بلند شدم و راه میروم به این معنا نیست که حالم خوب است. زمانهایی هست که فقط باید با درد کنار بیایم، چرا که در غیر این صورت چیزهای مهمی هستند که انجام نشده باقی خواهد میمانند».
به جای اینکه از صحت بیماری فردی شک کنید یا او را بر اساس ظاهرش قضاوت کنید، بهتر است که بپرسید حالش چطور است و چه احساسی میکند.
قبل از گفتن هر چیزی، برای لحظهای متوقف شوید و برای یک لحظه فکر کنید آیا شخصی که این حرف را بشنود احساس خوبی خواهد داشت؟
به جنگجویانی که هر روزه با میگرن مبارزه میکنند:
به یاد داشته باشید که بعضی افراد نیز این حرفها را میزنند چون بهطور جدی نگران شما هستند. گاهی افراد نمیفهمند که کلماتشان آزار دهنده است، بنابراین وظیفه ما است که به آنها یاد بدهیم. گاهی اوقات باید به چیزها از دیدگاههای مختلفی بنگریم و همه افکار منفی را به مثبت تبدیل کنیم.
«اولین سوال مادر من همیشه این است که آیا من تمام ترفندهایی که میدانم را امتحان کردهام. این باعث نمیشود که عصبانی شوم چون او میداند که من فهرستی طولانی از کارهایی که هنگام حمله میگرن انجام میدهم، دارم. اشاره او باعث میشود که دوباره به فهرستم مراجعه کنم. غذا خوردهام، به اندازه کافی آب نوشیدهام، از روغنهایم استفاده کردهام، دارو و کافئین مصرف کردهام و چیزهای کوچک دیگری که به کمشدن دردم کمک میکنند؟ مردم گاهی سوالات آزاردهنده از من میپرسند. در بیشتر موارد، پشت سوالات آنها نگرانی، عشق و نیاز به کمککردن و رفع دردهای ما است. آنها نمیتوانند درک کنند چون هیچوقت این درد را نداشتهاند».
منبع: migraine buddy
نوشته زندگی با پدر یا مادرهایی که میگرن دارند اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته کودک و تعامل اخلاقی با حیوانات اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>امروزه فضاهای آپارتمانی شیوهٔ غالب زندگی بهخصوص در شهرهای بزرگ محسوب میشود؛ این شرایط، تعامل افراد و بهویژه کودکان را با طبیعت و حیوانات به حداقل رسانده است. بااینحال برخی والدین با نگهداری حیوانات خانگی در فضای آپارتمان، تدارکِ فضایی محدود در حیاط خانه یا برنامهریزی برای حضور در طبیعت، فرصت این تعامل را برای کودکانشان فراهم میکنند. برای این افراد، ملزومات نگهداری از حیوانات و شیوه مدیریت تعامل کودک و حیوان غالبا چالشبرانگیز است.
یکی از مهمترینِ این چالشها، تعامل اخلاقی کودک با حیوان و طبیعت است. اغلب بزرگترها در شرایطی که بازی کودک با حیوان یا حضورش در طبیعت همراه با احتمال آسیبرساندن به آنها باشد، نمیدانند چه باید کرد، آیا باید مانع کار کودک شد؟ او را آزاد گذاشت یا اینکه درباره اصول اخلاقی به کودک توضیح داد و اینکه آیا اصلا کودک توانایی درک این اصول اخلاقی را دارد یا خیر؟
شاید عجیب بهنظر برسد، اما مطالعات نشان میدهد کودکان از سن ۲ سالگی بهتدریج نشانههایی از توانایی غلبه بر خودمحوری و خودخواهی منفی را آشکار میکنند، به همین دلیل این باور وجود دارد که کودک بهطور تکوینی و زیستی دارای رفتار اخلاقی است و ما بهعنوان بزرگسال باید تلاش کنیم که در جریان بزرگشدن، این توانایی آسیب نبیند و رشد کند یا متوقف نشود.
درک این نکته نیز ضروری است که کودک بهویژه تا قبل از 4 سالگی بهدلیل نگاه خودمحورانه، جهان و تمامی مسایل را صرفا از چارچوب ذهنی و عاطفی خود درک میکند و کمتر بهعنوان یک اصل اخلاقی خودش را ملزم به رفتار اخلاقی میداند. این رویکرد معمولا در فاصله 5 تا 7 سالگی نمود بیشتری پیدا میکند.
بنابراین اگر در تعامل کودک با حیوانات رفتار خشن و غیراخلاقی مشاهده کردید، بهترین راهکار این است که از موضع شخصی کودک وارد شوید. در نظر داشته باشید که دغدغه اخلاقی بهخصوص در مراحل اولیه متوجه افراد یا چیزهایی است که در ارتباط نزدیک با فرد قرار دارند، یعنی تمام آن چیزهایی که فرد به نوعی با آنها رابطه مداوم عاطفی یا مالکیت شخصی را تجربه میکند. کودک نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ بنابراین برای مراقبت از چیزها یا افرادی که با آنها ارتباط طولانیتری داشته و آنها را متعلق به خودش میداند، تمایل و انگیزه بیشتری نشان میدهد. به همین دلیل برای سوقدادن کودک از مرحله «مراقبت طبیعی» به «مراقبت اخلاقی» لازم است ابتدا این رابطهها ایجاد و بهتدریج تقویت شود تا مراقبت اخلاقی به عنوان یک رفتار ارزشمند برای کودک درونی شده و بتواند آن را به سایر موقعیتها و موضوعات تعمیم دهد.
اگر کودکی حیوان خانگیش را بهطور مرتب آزار میدهد یا به طبیعت آسیب میرساند، به او بگویید که حیوان یا منطقه طبیعی مورد نظر بهخاطر برخورد نامناسب و خشن مشابه افراد دیگری آسیب دیده است و بنابراین فعلا نمیتواند با آن حیوان بازی کند یا برای تفریح به آنجا برود. در نظر داشته باشید که شما مستقیما رفتار کودک را نقد نمیکنید، بلکه درباره شخص ناشناس دیگری صحبت میکنید. این روش کمک میکند کودک ماجرا را از زاویه ارتباطی خودش درک کند. شخص دیگری به حیوان یا طبیعتی که او در حال رابطهسازی هر چند منفی با آن بوده، آسیب رسانده و درنتیجه مانع این ارتباط شده است.
این نقطه شروع یک چالش و گفتوگوست. قاعده زرین اخلاق نیز اینجا کارآیی دارد: اگر همه بچهها بخواهند با حیوانات یا طبیعت اینطور رفتار کنند چه اتفاقی میافتد؟ چه کسی تشخیص میدهد که چه چیزی برای تو یا دیگری خوب است؟ اگر من با تو رفتاری بکنم و خیال کنم که تو لذت میبری ولی تو واقعا آن را دوست نداشته باشی، چطور میتوانی آن را به من نشان بدهی؟ اگر زبانهای متفاوتی داشته باشیم چطور؟ آیا ما میتوانیم اطمینان داشته باشیم که حیوان چه احساسی دارد و چه میخواهد؟ درخت و رودخانه چطور؟ و…
این گفتوگو میتواند با طرح فقط یک پرسش آغاز و تا آنجا که کودک تمایل دارد، ادامه پیدا کند. نقطه شروع و بازگشت مکرر ما در تقویت تعامل اخلاقی کودک و حیوانات، تقویت رابطه و پذیرش ویژگیهای خودمحورانه، مالکیتطلبی کودک و نیز توسل به قاعده زرین اخلاقی است. اگر کودک به اندازه کافی با طبیعت و حیوان در تعامل باشد، این ارتباط بهمرور شکل خواهد گرفت و میتوان برای «مراقبت طبیعی» برنامهریزی کرد. در مرحله بعد با همین گفتوگوها بهتدریج زمینه ورود کودک به مرحله «مراقبت اخلاقی» فراگیر نسبت به حیوانات، طبیعت و انسانها فراهم خواهد شد.
نوشته کودک و تعامل اخلاقی با حیوانات اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته زنجیره هنر، تفکر و طبیعت در کتاب «قورباغه کجاست؟» اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>تفکر در هنر و تأمل فلسفی در وجوه زیباییشناسانهٔ آثار یک هنرمند و در عین حال پیوندزدن آن با طبیعت همان اتفاق جالب توجه و جذابی است که در کتاب «قورباغه کجاست؟» شاهد آن هستیم.
الشنر نویسنده کتاب، با استفاده از آثار کلود مونه نقاش مشهور فرانسوی، کودک را به دنیای شاهکارهای نقاشی دهههای پایانی قرن 19 میبرد و بیآنکه بخواهد درس تاریخ هنر بدهد، بین کودک و حافظه تاریخی هنر ارتباط برقرار میکند.
نقش اول این داستان را یک قورباغه بازی میکند که چنان به زیبایی خود باور دارد که عزمش را جزم کرده سوژه نقاشیهای مونه باشد؛ البته اینکه عاقبت چه میشود و چطور سر از تابلوی مونه درمیآورد و حالا قورباغه کجاست هم بهخوبی در داستان پرداخت شده است.
روایت الشنر از ساختار منسجمی برخوردار است؛ انگیزهها، منطق چینش رویدادها و البته قرارداد نویسنده با دنیای ذهنی خواننده همگی به قوت برقرار است.
«قورباغه کجاست؟» علاوه بر اینکه میتواند یک نمونه مناسب برای «تفکر در هنر» در برنامه فبک باشد، یک کتاب دوستدار طبیعت نیز محسوب میشود. در طول داستان، نویسنده بارها توجه کودک را از منظر نقاش و با تصویرگری استفان ژیرل به پدیدههای طبیعی نظیر دریاچه، شاخههای بید، نیلوفر آبی، شاخ و برگها و در نهایت قورباغه سبز زیبا جلب میکند. از طرفی همین تأکید در دنیای بیرونی کودک میتواند هربار که او قورباغه، درخت بید، نیلوفر آبی و… را میبیند، این زنجیره تداعی را حفظ و حافظه تاریخی او را تقویت کند.
تأکید نویسنده بر زیبابودن قورباغه و تصور او درباره خودش یکی از مهمترین وجوه کتابهای دوستدار طبیعت است که ارزشگذاریهای معمول بدوخوب یا زشتوزیبا را در مورد عناصر یا موجودات طبیعت ندارد.
علاوه بر اینها پایان جذاب، تا حدی خندهدار و همزمان منطقی کتاب، هندسه مفهومی داستان را برای مخاطب کودک حفظ و محسوس ساخته است؛ چون در دنیای واقعی، چنین تابلویی از مونه وجود ندارد و با این چیدمان، در دنیای ذهنی کودک، سر نخ نبود تابلو به قورباغه برمیگردد.
داستان «قورباغه کجاست؟» یک انتخاب هوشمندانه با چند کارکرد مؤثر است. میتوانید بارها آن را برای کودکان بخوانید و الگوی موجود در کتاب را فارغ از اینکه با موضوعی هنری، تاریخی، علمی و… سروکار دارید، دستمایه پرداختن به سایر گنجینههای حافظه تاریخی بشر و موضوعات به ظاهر جدی و پیچیده کنید.
نوشته زنجیره هنر، تفکر و طبیعت در کتاب «قورباغه کجاست؟» اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته صلح، فقدان اختلاف نیست اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>۱۰ روش برای گسترش صلح در کلاس درس
وقتی برای کلاستان در سال تحصیلی جدید برنامهریزی میکنید؛ برای زبان، ریاضی، تاریخ و جغرافیا طرح درس آماده میکنید، اما آنچه معمولا فراموش میشود برنامهریزی برای آموزش صلح است.
گسترش صلح بخش مهمی از کار «دکتر مونتسوری» بود. جملۀ «پیشگیری از جنگ وظیفۀ سیاستمداران است؛ بناکردن صلح وظیفۀ آموزش.» یکی از معروفترین گفتههای اوست. منتسوری این وظیفه را در روزگارِ خود بسیار حیاتی میدانست؛ وظیفهای که امروزه شاید از همیشه مهمتر باشد.
در ادامه به بررسی ۱۰ روشِ گنجاندن صلح دربرنامهء آموزشی میپردازیم:
۱- با تعریف واژه «صلح» برای دانشآموزان شروع کنید. میتوانید از آنها بپرسید بهنظرشان صلح بهچهمعنا است. پاسخهایشان احتمالا بسیار روشنگر خواهد بود. دانشآموزان معمولا از فهمیدن این حقیقت که صلح را میتوان در جاهای زیادی یافت، شگفتزده میشوند. صلح تنها مربوط به صلح جهانی نمیشود. آنها میتوانند در ایجاد محیطی صلحآمیز هرکجا که هستند مشارکت کنند.
صلح ممکن است معنای متفاوتی برای افراد داشته باشد. برای من، صلح به معنای نبود اختلاف نیست. چنین تصویری دنیایی خیالی است که هیچکدام از ما در آن زندگی نمیکنیم. بهجای آن، صلح یادگیری مواجهه با اختلافات است به نحوی که نیازها، خواستهها و حقوق یکی بر دیگران رجحان نیابد. صلح یادگیری حل اختلافات بهگونهای است که بر احترام به فرد و گروه هردو متمرکز باشد.
۲- کلاستان را «منطقهء صلح» اعلام کنید و اجازه هیچنوع قلدری به کسی ندهید. در ابتدای سال تحصیلی، ضوابطی را وضع کنید و برای همه دانشآموزان بفرستید. موافقت همه آنها با این قوانین را کسب کنید (حتی میتوان با امضای لیستی از این قوانین به آنها مسئولیت داد.)
۳- مهارتهای حل اختلاف را آموزش دهید. یک راه، که کودکان از آن لذت میبرند، ایفای نقش است. زمانی را انتخاب کنید که همه حاضرند و هیچ اختلاف حلنشدهای درمیان نیست. نمایشی از موقعیتهای متفاوت نزاع که میان کودکان دیدهاید اجرا کنید. درمورد روشهای صلحآمیز حل اختلاف گفتوگو کنید. میتوانید مهارتهای مصالحه، رعایت نوبت و گوشدادن را شرح دهید و در موردشان به بحث بنشینید.
یک تکنیک حل اختلاف که کودکان دوست دارند، انتخاب یک شیء در کلاس یا خانه است که همیشه موقع حل اختلاف از آن استفاده کنند. کودکان مقابل هم، و یا در یک دایره مینشینند، هرکس که آن شیء را دارد صحبت میکند، هیچکس نمیتواند حرفش را قطع کند. هروقت آن شیء دستبهدست شد، نفر بعد صحبت میکند. تجربیات من نشانداده که این تکنیک در موقعیتهای پرتنش عالی عمل میکند.
۴- در رویدادهای سالیانه مانند شعرخوانی، اجرای موسیقی و سایر اجراها، گهگاه موضوع صلح را انتخاب کنید. از کودکان بخواهید داستانها، اشعار و ترانههایی با موضوع صلح بیابند. همچنین آنها شاید بخواهند نقاشیای از صلح و معنایی که برایشان دارد بکشند. با توجهکردن به پاسخهایشان نیز میتوان بینش خوبی بهدست آورد.
۵- آموزش صلح با تغییر سن دانشآموزان تغییر میکند؛ کودکان در سنین بالاتر طبیعتا میتوانند با مطالعه کشورها و فرهنگهای مختلف، تاریخ صلح و جنگ را بیاموزند. آنها همچنین میتوانند با تحقیق و نوشتن درباره صلح و آموزش صلح، در سطحی بالاتر مشارکت داشته باشند.
۶- از کودکان بخواهید با احترامگذاشتن به مواد، حیوانات خانگی، گیاهان و کودکان دیگر در مراقبت از محیطشان مشارکت کنند.
۷- هنگام مطالعه جغرافی، تاریخ و سایر فرهنگها بر احترامگذاشتن به تنوع سنتها و عاداتی که در گوشهوکنار جهان یافت میشود، تاکید کنید.
۸- توجه کنید که از مدرسهتان به عنوان مکانی برای صلح جهانی نامبرده شود. سازمان «اهالی دنیا» این پروژه را هدایت میکند و اطلاعات زیادی درمورد آموزش صلح دارد.
۹- مثال خوبی باشید. در حضور کودکان، با والدین، همسر یا سایر آموزگاران مجادله نکنید. درباره دیگران با احترام صحبت کنید. شایعهپراکنی نکنید و مهربان باشید. بهآسانی ممکن است فراموش کنید کودکان هر حرکت شما را زیر نظر دارند و از رفتارتان بیش از گفتارتان میآموزند.
۱۰- در مدرسه یا خانه، جشنها و مراسم ویژه برپا کنید. این مراسم میتواند شامل جشنهای شاد یا مناسبتهای اندوهناک باشد (مانند از دستدادن حیوان خانگی) همه میتوانند در برنامهریزی، چیدمان و برگزاری جشن مشارکت کنند.
***
نوشته لوری بورن، برگرفته از وبلاگ مونتسوری برای همه.
نوشته صلح، فقدان اختلاف نیست اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>