نوشته گفتوگو بهجای تنبیه و اعمال خشونت اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>– مجتبی لطفا به حسن سیلی نزن!
– خانم من خودم تنبیهش میکنم.
– عزیزم من به مجتبی گفتم این کار را نکن، حالا تو به جای مجتبی میخواهی حسن را تنبیه کنی؟
این مکالمه تجربه تلخی است که من در دیدارها و کارگاهها با کودکان و نوجوانان در روستاها دارم.
در روستا، کتکزدن امری عادی است. همه با سیلی و مشت و لگد در امر تربیت یکدیگر هستند و حتی در شوخیهایشان هم از زدن یکدیگر ابایی ندارند. حتی حیوانات هم از این کار در امان نیستند.
وقتی سوال کردم آیا کتکزدن کار درستی است؟ جواب میدهند: «بله
پدر و مادرمان هم ما را میزنند. معلمان هم به ما توهین میکنند.»
چرا گفتوگو را جایگزین خشونت نمیکنیم؟
در کارگاهی که با مادران در یکی از روستاها داشتم موضوع بحث ما بر سر همین بود. همگی از بدرفتاری و نافرمانی فرزندان خود شاکی بودند.
هیچکدام از رفتار خود با کودکانشان نمیگفتند. آیا کودکان آینه تمامنمای رفتار والدین خود در درجه اول و مربیان و معلمان خود در مرحله بعد نیستند؟ استفاده از واژگان تحقیرآمیز و توهینکننده مثل بیشعور، احمق، آدم نمیشوی، حیف زحمتی که برای تو میکشم و بسیاری دیگر از کلمات و جملاتی از ایندست که هر روزه از زبان مادر، پدر، معلم، و مربی نثار کودکان و نوجوانان میشود. از این بدتر تنبیه بدنی است که بر کودکان و نوجوانان، با شکایت مادر در خانه و یا با شکایت معلم از دانشآموز توسط پدر یا مادر انجام میشود.
این چرخۀ معیوب در بین کودکان هم رواج دارد؛ بزرگترها به کوچکتر زور میگویند. کوچکترها به نوع دیگری تلافی میکنند و به تخریب وسایل دیگران دست میزنند، محیط زیست را تخریب میکنند، اموال عمومی را نابود میکنند و…
این مسایل تنها در روستاها اتفاق نمیافتد. در شهرها، در خانوادههای به قول معروف درسخوانده و تحصیلکرده، در مدارس بالای شهر شاید به نوعی زیرکانهتر و البته مخربتر هم دیده میشود؛ رقابتهای جوراجور و چشم و همچشمیهای زیانآور.
مادران و پدران، مربیان و آموزگاران عزیز برای تغییر در رفتار کودکانمان ابتدا باید در رفتار خودمان تغییر ایجاد کنیم. بهجای تحقیر و توهین و تنبیه بدنی گفتوگو را جایگزین آنها کنیم و البته از همان ابتدای زندگی کودکی تنها با این روش میتوانیم جامعهای صلحمدار و پر از آرامش را برای نسلهای آینده مهیا سازیم. تا دیر نشده شروع کنیم.
*مدیر کانون توسعه فرهنگی کودکان
نوشته گفتوگو بهجای تنبیه و اعمال خشونت اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته و حالا کنار زایندهرود ایستادهام اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>
رضا مهدوی هزاوه//
داستان «پیرمرد کنار پل» اثر ارنست همینگوی را میخوانم. داستان در فضای جنگهای داخلی اسپانیا میگذرد. پیرمردی از شهر زادگاهش آواره شده و نگران حیواناتی است که از آنها مراقبت میکرده است: دو بز و چهار جفت کبوتر و یک گربه. تمام دلخوشیاش این است که گربهها بلدند از خودشان مراقبت کنند.
به فرودگاه اصفهان میروم. بلیطی به مقصد اسپانیا میخرم. سوار هواپیما میشوم. هواپیما، قهوهخانه «چاه حاج میرزای» اصفهان را هم با خود به اسپانیا میبرد. روی صندلیهای قهوهخانه مینشینم و دوغ و گوشفیل میخورم.
پیرمرد ۷۶ ساله که زن و بچه ندارد، تمام دغدغه زندگیاش حیوانات خودش است. پیرمردی که هیچ خط سیاسی ندارد. پیرمردی که دوازده کیلومتر راه رفته است. فاشیستها به رهبری ژنرال فرانکو در حال چپاول هستند.
«اسپانیا فقط سرزمین گاوها نیست.» این جمله را مهماندار میگوید.
روی یکی از صندلیها آدمی نشسته است که صدایش زخم دارد. به گمانم محمدرضا شجریان باشد. روی یکی از صندلیها دختر بچهای نشسته است که بعدها قرار است فروغ فرخزاد بشود.
پیرمرد خسته است. حالش چندان خوب نیست. مدام میگوید: «گربهها بلدند از خودشان مراقبت کنند. ولی آنهای دیگر چه؟»
همه در حال گذرکردن از پل هستند. فاشیستها در حال پیشرویاند.
در بارسلون راه میروم. به یک کافیشاپ میروم. قهوه میخورم. به ریشهای مسعود کیمیایی دست میکشم. سر قبر حافظ فالی میگیرم. باران، پالتویم را خیس میکند.
به رودخانه ایبرو میروم. همان پیرمرد ۷۶ ساله را میبینم. از من میپرسد: «گربهها بلدند از خودشان مراقبت کنند اما آنهای دیگر چه؟»
میگویم: «نه، همیشه نه! اما تو در ِ قفس کبوترها را باز کردهای. کبوترها حالا معلوم نیست روی کدام دهانهٔ توپ نشستهاند. هر دم توپ شلیک میشود. هر لحظه در جهان جنایتی رخ میدهد. چه کسی گفته است گربهها بلدند از خودشان مراقبت کنند؟ گربهها هم اگر تنها بشوند میمیرند.»
پیرمرد مات و مبهوت من را نگاه میکند. گریه میکند. میگوید: «مطمئنی؟» و بارها تکرار میکند. میگویم: «آره.»
کمر پیرمرد میشکند. از پشت، روی خاکها میافتد.
رودخانه ایبرو خیلی طولانی است. روی آبها محمدرضا شجریان آواز میخواند. پیرمرد از سال 1936 تا بهحال زنده مانده بود؛ فقط با این نوید که گربهها بلدند از خودشان مراقبت کنند.
در راه برگشت، مهماندار میگفت: «بیشتر آدمها برای این زندهاند که گمان میکنند گربهها و آدمها بلدند از خودشان مراقبت کنند.»
از هواپیما پیاده شدم. به هتل بخردی اصفهان رفتم. چند آقای جوان در حیاط هتل نشسته بودند. یکی از آنها میگفت: «زندگیام تمام شد. به بنبست رسید. و حالا خیلی نگران زنی هستم که ده سال با او بودم و نگران دختربچه هشت سالهام هستم.»
دوستش گفت: «نگران نباش! زنها بلدند از خودشان مراقبت کنند. دخترها بلدند از خودشان مراقبت کنند.»
از هتل بیرون آمدم. به کنارهٔ زایندهرود رفتم. روی کنارهٔ پل فروغ فرخزاد را دیدم که بزرگ شده است و ترانه میخواند. شجریان را دیدم که دم غروب ربنا میخواند.
و حالا زمزمههای جنگ به گوش میرسد. فلک، شیوهاش «پرده دری» است و جهان، شیوهاش تکثیر جملههای درخشان ِ امیدوار کننده…
و حالا کنار پل زایندهرود، ایستادهام…
نوشته و حالا کنار زایندهرود ایستادهام اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته درنگی حقوقی-جامعهشناختی در رخدادهای «اتاق تاریکِ» مدرسهای در غرب تهران اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>خبر سهمگین و بهشدت پرهیاهو بود: «تجاوز گروهی به دانشآموزان یکی از دبیرستانهای پسرانه غرب تهران از ناحیۀ معاون انضباطی مدرسه!!!»
با آنکه جزئیات موضوع مشخص نبود اما یکباره پخش اخبار شبکههای تلویزیونی، خروجیهای خبرگزاریها، کانالها و صفحات اجتماعی و… هر یک به روایتی از موضوع پرداختند: وزیر آموزش و پرورش در حساب توئیتری خود از وقوع «جنایتی تلخ و شرمآور» خبر داد. ابطحی، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی از تعبیر «آزار و تعرض جنسی گروهی» برای توصیف این امر استفاده کرد. التهاب موضوع بهگونهای شد که در اتفاقی نادر، مقام رهبری و روسای سه قوه به «بحران» ورود کرده و هر یک از طریقی درصدد التیامبخشی برآمدند.
اما بررسی دقیق و تحلیل محتوای اخبار و مطالب منتشره، دلالت بر این دارد که اوّلاً بخشی از جنجال پیشآمده، برساختۀ فضای هیجانی رسانهها است، چنانکه جعفری دولتآبادی، دادستان تهران عنوان میکند که «در مطبوعات تا رقم ۳۶ مورد شکایت عنوان شده است اما رقم صحیح آن ۱۵ است».
ثانیاً رخداد واقعه، بهمراتب خفیفتر از تصور عمومی دراینباره است. چرا که بهلحاظ آموزههای حقوق کیفری «ایجاد زمینۀ رابطۀ جنسی بین افراد» با «رابطۀ جنسی با افراد» دو امر متفاوت است، هرچند که هر دو رفتار احتمالیِ ارتکابی، ذیل عناوین مجرمانهای، جرمانگاری شده است اما دو مقولۀ متفاوت با مجازات متفاوت است. ضمن آنکه باید بین وجود یا فقدان عنصر «رضایت» در ارتباط جنسی طرفین قائل به تفکیک شد. زیرا اطلاق عنوان «تجاوز» صرفاً در خلاء این مهم صحیح است.
بر این بنیاد، زمینههای عوامگرائی کیفری دراینباره به وضوح قابل مشاهد است، چنانکه واکنشهای سریع، احساسی، توام با هیجان و عصبانیت و… مقامات عمومی نیز دلالت بر غلبۀ فضای رسانهای است. برای نمونه رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با شبکه خبر سیمای جمهوری اسلامی، میگوید که «دانشآموزان وقتی مورد تعرض قرارگرفتند! به مجلس تلفن کنند!!» این گزاره دلالت بر عدم شناخت از کارکردهای مجلس بهمثابۀ قوه ناظر و قانونگذار و فقدان راهکارهای مبنائی در اینخصوص دارد. تنها نقطۀ امیدبخش در این بین اظهارات دقیق، علمی و مسئولانۀ رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش بود که با ضرورت تفکیک بین «آزار»، «تعرض» و «تجاوز» از شعلهورتر کردن بیدلیل مسئله پرهیز کرد.
به محض انتشار خبر، نام و نامخانوادگی، عکس و ویدیوهایی از متهم با سرعتی مثالزدنی انتشار یافت که این مسئله نیز در مغایرت آشکار با هنجارهای آئین دادرسی کیفری است. در شرایطی که هنوز عنوان و حدود جرم ارتکابی مشخص نیست، محاکمه و صدور حکم محکومیت متهم در رسانهها، به دور از بایستههای اخلاقی و موازین حقوقی است.
همچنین در میانۀ انتشار اخبار، خبر «تعلیق مدیر مدرسه» و «انحلال مدرسه» بر روی خروجیهای خبرگزاریها قرار گرفت، حال آنکه رسیدگی به تخلفات اداری نیز مستلزم طی تشریفات و رعایت اصول دادرسی اداری است. تصمیمات شتابزده و واکنشی که وضعیت تحصیلی دیگر دانشآموزان و اشتغال کارکنان مدرسه (اعم از کادر آموزشی و اجرائی) را متزلزل میکند، در غایت امر به کاهش قدرت پیشبینیپذیری و برنامهریزی و فقدان امنیت حقوقی اشخاص میانجامد.
ابتنای پایههای گزینش در نظام اداری-استخدامی ایران بر پایۀ سنجش اصول اعتقادی (اعم از باورهای دینی و سیاسی) و احراز مولفههایی نظیر حضور در گردهماییهای سیاسی و مذهبی مانند راهپیماییهای ۲۲ بهمن و روز قدس، شرکت در انتخابات و… است، حال آنکه رویداد مستحدثه، باردیگر ضرورت بازنگری در الگو و معیارهای گزینش و توجه به ضوابطی چون سلامت روان، اصول حرفهای و… را متذکر ساخت.
گفتنی است که بهروزرسانی فرآیند گزینش نباید به نظارت سختگیرانه در معیارهای موجود بیانجامد که وضعیت امروز، محصول تمرکز بر ارزیابیهای اینچنینی است. همچنین با تمسک به وضعیت استخدامی متهم حادثه، نباید به تهدید و تحدید وضعیت اداری-استخدامیِ لغزندۀ نیروهای غیررسمی شاغل آموزش و پرورش اقدام کرد. زیرا حسب شناخت نگارنده از بافت منابع انسانی آموزش و پرورش، به صراحت میتوان گفت که قوۀ محرکِ خلاقیت، پویایی و نشاط اغلب مدارسِ شاخص، نیروهای آزاد هستند که گردو غبار رخوت و کسالتِ کارمندی بر وجودی ایشان ننشسته است.
تجارب زیستۀ مخاطبان این نوشتار، احتمالاً استناد و استدلالی پذیرفتنی از نارکارائی محتوای دروس مدارس است. در هنگامهای که یافتههای علوم تربیتی بر ضرورت آموزش مهارتهای ارتباطی، ذهن پرسشگر، تفکر خلاق و انتقادی، سلامت و بهداشت جنسی به دانشآموزان دلالت دارد؛ نظام تولید محتوای آموزش و پرورش، کماکان بر یاددهی و یادگیری محفوظاتِ اغلب ایدئولوژیک اصرار دارد. بر این اساس، آموزش حقوق فردی و شهروندی به دانشآموزان در همۀ سطوح آموزشی به یک ضرورت اجتنابناپذیر تبدیل شده است.
موضوع مانحنفیه به جدال بین طرفداران نظریههای آزادی و کنترل ارتباطات نیز انجامید. زیرا از یکسو، برخی درصدد متهم جلوهدادن شبکههای اجتماعی شدند تا جاییکه درکشاکشهای رسانهای به نقل از پدر یکی از دانشآموزان عنوان شد که «متهم از طریق نرمافزار “ویسپی” برای دانشآموزان فیلمهای خاص ارسال میکرده است». البته گفتنی است که بیشترین اقبال را در این میان «تلگرام» داشته است، زیرا در صورت عدم فیلترینگ آن، به سیاق دیگر موضوعات، احتمالاً یکی از متهمین ماجرا، تلگرام بود.
ازسویدیگر یک طیف سیاسی به طرح مجدد حواشی سند ۲۰۳۰ پرداخته و مانند حسینعلی حاجی دلیگانی، نمایندۀ شاهینشهر در مجلس شورای اسلامی، «حادثۀ مدرسهای در غرب تهران را یکی از آثار اجرای سند ۲۰۳۰» دانستند.
براینبنیاد بهزعم نگارنده، باید با رویکرد جامعهشناسیِ حقوق به موضوع مستحدثه نگریست و زمینههای اجتماعی وقوع و آثار و پیامدهای آن را به دور از هیجانات کاذب رسانهای و مبتنی بر آموزههای علوم انسانی و اجتماعی رصد، تحلیل و معنا کرد.
***
*
نوشته درنگی حقوقی-جامعهشناختی در رخدادهای «اتاق تاریکِ» مدرسهای در غرب تهران اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته موضوع كودكان كار و خیابان و راه حلهای پاکكنمحور اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>
نوشته موضوع كودكان كار و خیابان و راه حلهای پاکكنمحور اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته کودکهمسری، پدیدهای با خشونت پنهان در میان کلمات اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>آمارها درباره ازدواج زودهنگام در ایران همچنان نگرانکننده است؛ خبرها نیز. در تازهترین نمونه٬ رسانهها از نمایش آیینهای سنتی ازدواج برای کودکان در یکی از موسسات دانشگاه آزاد در یزد خبر دادهاند. چندی پیش هم دکتر شیرین احمدنیا معاون پیشگیری از آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی از آمار هفده درصدی ازدواج دختران ایرانی کمتر از هجده سال پرده برداشت این در حالی است که به گزارش یونیسف این آمار برای دختران کمتر از پانزده سال در ایران سه درصد است. در این باره با دکتر رابعه موحد، رواندرمانگر فمینیست گفتوگو کردهام و از ایشان پرسیدهام که آیا واقعا آمار ازدواج زودهنگام در ایران نگرانکننده است و چرا باید نسبت به تبعات فردی و اجتماعی شیوع غیراجباری آن هشدار بدهیم.
******
خانم دکتر؛ لطفا بفرمایید آیا واقعا میشود سن دقیق ازدواج را تعیین و مشخص کرد؟
سن ازدواج را هم میشود و هم نمیشود تعیین کرد. افراد مختلف در سنین متفاوتی به بلوغ لازم برای ازدواج میرسند. داشتن بلوغ فیزیولوژی ملاک ازدواج نیست. گاهی فردی در ۴۰ سالگی هم آمادگی ازدواج ندارد. رسیدن به استقلال مالی، فکری و عاطفی از شرایط اصلی ازدواج است؛ پس سن مشخصی ندارد. اما بیشک سن حداقلی برای این اقدام مهم وجود دارد؛ یعنی شما در ۸۰ سالگی هم میتوانید ازدواج کنید، اما در ۸ سالگی نمیتوانید. در ۱۵ سالگی یک دختر یا پسر ممکن است تا حدی به بلوغ فیزیولوژی نزدیک شده باشد، ولی حتی نمیتوان گفت بلوغ نهایی در سیستم جنسی فرد صورت گرفته است؛ مخصوصا در دختران که رشد کامل تخمدانها و رحم بهتدریج صورت میگیرد و پریود شدن نباید علامت بلوغ در نظر گرفته شود. و خب راجع به بلوغ فکری و عاطفی و مالی که جای حرف نیست.
پس تعیین حداقل سن ازدواج براساس چه معیارهای باید انجام بگیرد؟
بهنظر من اگر بخواهیم خیلی سنتی نگاه کنیم، ۱۸ سال. و اگر همه عواقب ازدواج زودهنگام را در نظر بگیریم، باید سن را معیار قرار ندهیم و کیفیت رشد فردی را در نظر بگیریم، که دختر یا پسر جوان کدامیک از آمادگی های لازم برای داشتن زندگی مستقل را دارند: تحصیلات، کار، شغل، مهارت لازم برای زندگی مستقل، استقلال فکری، آمادگی سهیم شدن در زندگی با فردی دیگر، حد قابل قبولی از شناخت خود و نیازهای فردی؛ نهایتا میتوان گفت توانایی قبول آگاهانه مسوولیت.
میدانیم که ازدواج در کودکی آسیبهایی در پی دارد. منشا آسیبهای روانی کودکهمسری و راههای درمان آنها چیست؟
بله؛ کودکهمسری! دو کلمه ضد هم را کنار هم جای میدهیم، کلمه جدیدی میسازیم، بهرسمیت میشناسیمش و متاسفانه در لغتنامههایمان مینشیند. کودک یعنی نابالغ و وابسته و رشدنیافته؛ همسر یعنی زنی که به درجهای از رشد رسیده است که مسوولیتهای جدید بپذیرد و خود کودکی بهدنیا آورد. شاید کلمات ظاهرا کنار هم قرار گیرند و صدایشان درنیاید، اما تردیدی نیست کودکی که همسری را با جسم و روح خود یدک بکشد، نه کودکیاش و نه همسریاش آن خواهد شد که بایست میشد. کودکی که دنیایش را با مجوز والدین و قانون تاراج میکنند، خشونت میبیند، از آنچه اتفاق میافتد درک درستی ندارد، توانایی درک رفتاری را که والدین، یعنی مهمترین افراد زندگی کودک، با او میکنند ندارد. درحالیکه به حمایت آنها نیاز دارد، به خانه بیگانه روانهاش میکنند؛ درحالیکه به بازی نیاز دارد، پیشبند و جارو دستش میدهند؛ کتاب و دفتر و قلم را میگیرند و قابلمه نشانش میدهند. جسمش کودک است و روانش کودک است، ولی باید نقش بزرگسال ایفا کند. از این دنیایی که هنوز راه بسیاری تا رسیدن به آن دارد هیچ اطلاعی در دسترسش نیست. مجبور است بزرگ شود، اما بزرگ شدن یک فرآیند است و زمان میخواهد، پس در قالب بزرگ شدن باید کودکی را خفه کند… خب آسیب این تقلب در راه رشد چیست؟
مراحل رشد کودک فقط جسمانی نیست. رشد ذهنی و قدرت ادراک، استنتاج و تحلیل مسایل در طی زمان انجام میگیرد. هوش عقلی و هوش هیجانی طی تجربیات متناسب با سن کودکان رشد میکند و نبود فضای مناسب سن این پروسه را دچار اختلال میکند.
این افراد آرزوهای کودکی، نوجوانی و جوانی را یکی پس از دیگری از دست میدهند، چون زمان رسیدن به هر کدام این مراحل نقش نامتناسب و زودرس مرحله بعدی را بر شانههایشان احساس کردهاند و زیر فشار آن له شدهاند. آنها نگاهی پر از بیاعتمادی به جهان خواهند داشت، زیرا اعتماد را بهمعنای واقعی تجربه نمیکنند.
و در دنیای امروز باید این نکته مهم را در نظر گرفت که این کودکان و نوجوانان ناآگاه و بیتجربه چند سال بعد که بتوانند دنیای واقعی را بشناسند و از ستمی که بر آنان رفته آگاه شوند، برای تجربههای نکرده این خانههای مسموم را ترک خواهند کرد، اما بدون تحصیل، بدون مهارت، بدون قدرت ایستادن روی پاهای خویش؛ فقط با دنیایی از حسرتها و عطشهای سیریناپذیر.
درواقع اینها بخشی از تبعات اجتماعی ازدواج کودکان است؛ درست میگویم؟
ازدواج کودکان و نوجوانان در زمانهای گذشته، مثلا 50 سال قبل، قابل مقایسه با امروز نیست. آن کودکان نگونبخت تا آخر عمر بر روی گور آرزوهایشان با سکوت زندگی میکردند و باور داشتند که روند طبیعی همین است. امروز دنیای باز، رسانهها و… اجازه این توهم را به آنها نمیدهد که زندگی خود را طبیعی و برحق بدانند. پس خروجی این ازدواجها را جامعه باید تاوان دهد، با دختران و زنانی که بیهیچ توان و تفکری برای زندگی حتی از شهرستانهای کوچک راهی کلانشهرها میشوند تا به هر طریقی رنگ جدید زندگی را تجربه کنند.
تبلیغات، تشویقها و برداشتن موانع قانونی امروز میتواند آمار ازدواج کودکان را بالا ببرد، اما مسوولان یا نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که این آمار همان آمار طلاق و نابسامانیهای زنان مطلقه و حتی زنان خیابانی فرداست. ورودی و خروجی بسیار نزدیک به هم خواهد بود. همه آن کودکان به سرنوشت رقتبار خود در سالهای پیشرو رضایت نخواهند داد. آسیبهای فردی در آینه جامعه یکجا دیده خواهد شد و مسوولان ما همچنان میزگردهایی تشکیل خواهند داد برای مبارزه با آسیبهای اجتماعی.
در ازدواج کودکان، ذهن ما بیشتر معطوف به ازدواج دختران پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی است، درحالیکه طبق آمار ازدواج پسران کمتر از ۱۸ سال هم در بسیاری از مناطق ایران رواج دارد. آیا کودکهمسری پسران کمتر موجب آسیب آنها میشود؟
بهنظر من پسران هم آسیب اساسی میبینند. آنها وارد حوزه مردانه توصیفشده توسط فرهنگ مردسالاری میشوند بدون اینکه زمان کافی برای شناخت خود داشته باشند، بار زندگی دختری را بر دوششان میگذارند و باید شوهری کنند.
پسران راههای تخلیه ناکامی را، بنا به موقعیت جنسی خود و آموزههایشان، در خانه و بر همسر خردسال میشناسند، چون راه پدران آنهاست. و همین خشونت بر دختربچهها را دوچندان میکند.
داشتن شرایط ازدواج برای هر دو جنس ضروری است، وگرنه زندگی هر دو جنس پایمال میشود؛ تا هر دو در آینده از چه راهی هم به خود و هم به جامعه ساکت در برابر این ستمها ضربه بزنند.
با وجود اطلاعرسانی و انتقادهایی که به پدیده ازدواج کودکان در ایران صورت میگیرد، چرا هنوز شاهد این اتفاق هستیم و هر سال نسبت به سال پیش آمار بیشتری از ازدواج کودکان داریم؟
ببینید؛ اطلاعرسانی و انتقاد درباره ازدواج کودکان فقط از طرف من و شما صورت میگیرد، ولی رسانههای بلندبالای همگانی این مساله را تبلیغ میکنند.
روشهای قانونی روزبهروز بهشکلی باورنکردنی راه را بر این فاجعه باز میکنند. در کلاسهایی که بهداشت و سلامت برگزار میکند، که افراد برای ثبت عقد باید در آن شرکت کنند تا گواهی مثلا بهداشت بگیرند، کارشناسان بهداشت حق هیچگونه اطلاعرسانی به کودکان ندارند؛ حق پرسیدن اینکه «چرا ازدواج میکنی؟» ندارند.
برگزاری کلاسهای فرمالیته، که فقط برای گرفتن گواهی در آن شرکت میکنند، هیچ اقدام مثبتی تلقی نمیشود. در این کلاسها ویدیوی سخنرانی یک آقایی پخش میشود که ازدواج زودهنگام را تایید میکند و میگوید که ازدواج هم وقت خودش را دارد.
نمیدانم چرا مسوولان با این فاجعه شوخیوار برخورد میکنند؛ واقعا نمیدانم.
نوشته کودکهمسری، پدیدهای با خشونت پنهان در میان کلمات اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته نخستین گزارش الفبا به مخاطبان اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته نخستین گزارش الفبا به مخاطبان اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته اوتیسم در ایران، ناشناخته و رو به رشد اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>دکتر مهران جوادی، پزشک متخصص اطفال و پژوهشگر اوتیسم در گفتوگو با الفبا میگوید که این بیماری در واقع به طیفی از اینگونه اختلالات اطلاق میشود.
در ایالات متحده از حدود چهل سال پیش تمام ماه آوریل برای بحث پیرامون این بیماری و بالا بردن سطح آگاهی درباره آن، به نام اوتیسم نامگذاری شده است. طبق آخرین آمارهای دولتی در این کشور از هر 88 کودک، یک نفر در طیف اوتیسم است. و این آمار نگران کننده لزوم توجه بیشتر و آگاهیرسانی نسبت به این اختلال را بیشتر میکند.
اما دکتر جوادی میگوید که در ایران هیچ آماری از مبتلایان به این بیماری وجود ندارد. به گفته او، این اختلال در صورت شناخت در سنین زیر سه سالگی قابل پیگیری و درمان است. از علائم این بیماری میتوان به اختلال در روابط، مهارتها و واکنشهای اجتماعی، عدم درک احساسات و عواطف ديگران، قدرت بسيار ضعيف در درک و تعبير حالات چهره، تکرار یکنواخت برخی اصوات و کلمات، محدودیت در برخی حرکات، رفتارهای تکراری و قالبی، میل وسواس گونه اضطرابآمیز برای حفظ یکنواختی، پرتحرک يا کم تحرک بودن غیرعادی اشاره کرد. این کودکان در صورتی که تحت مراقبتهای فشرده روانشناسی، رفتاردرمانی و دارویی قرار بگیرند قادرند از آموزشهای متداول بهرهمند شده و حتی تحصیلات دانشگاهی داشته باشند. این در حالی است که بیتوجهی، منجر به عقبماندگی ذهنی کودک، عدم توانایی صحبت کردن و توقف فعالیتهای مغزی خواهد شد.
به اعتقاد دکتر جوادی در کشور ما خانوادههای کودکان مبتلا به اوتیسم با مشکلات بسیار زیادی روبهرو هستند. این مشکلات هم به ماهیت این اختلال روانی و هم به هزینههای سنگین مراقبت و درمان این کودکان مربوط میشود. او که از بانیان اولین و تنها مرکز جامع اوتیسم بخش خصوصی در ایران بوده میگوید که این مرکز در دی ماه سال گذشته، بعد از بیش از دو سال پیگیری و فراهم آوردن مقدمات و امکانات مورد نیاز با هدف ارائه خدمات جامع مورد نیاز این کودکان تاسیس شد. در این مرکز امکان اقامت کودکان پذیرش شده ضمن مراقبتهای شبانه روزی از سوی روانشناسان و متخصصان موسسه فراهم بوده است که در آن جلسات اختصاصی کاردرمانی، گفتار درمانی، ورزش درمانی و سایر مراقبتهای تخصصی عرضه میشده است. اما به دلیل هزینههای زیاد این خدمات و وجود برخی محدودیتهای قانونی، ادامه فعالیت موسسه امکانپذیر نبوده و در نهایت پس از مدت کوتاهی تعطیلی این مرکز را در پی داشته است.
به نظر میرسد که با توجه به مشکلاتی که بخش خصوصی با آن روبهرو است، حمایتهای مورد نیاز این بیماران و خانوادههایشان باید از سوی نهادهای دولتی صورت پذیرد. تنها موسسهای که در حال حاضر در ایران قادر است خدمات نسبتا جامعی را برای مبتلایان به اوتیسم ارائه کند، موسسه وابسته به دانشگاه شهید بهشتی تهران است که با وجود امکانات دولتی و در ساختمان خود دانشگاه قادر است تا حدی از عهده هزینههای هنگفت این خدمات برآید.
به گفته دکتر جوادی بهرهمندی از خدمات تخصصی روانشناسی و درمانی از یک سو برای این بیماران حیاتی است و در صورت فراهم نبودن آن، منجر به تباهی زندگی فرد میشود و از سوی دیگر هزینههای اینگونه مراقبتها از عهده اغلب خانوادهها خارج است. در چنین شرایطی، جای خالی توجه، حمایت و سرمایهگذاری نهادهای دولتی به شدت احساس میشود.
دکتر جوادی در پایان ضمن تاکید بر لزوم اطلاعرسانی در این زمینه بر نقش رسانههای فراگیر جمعی و بهویژه صدا و سیما اشاره میکند که به گفته او قادرند با اطلاعرسانی وسیع به خانوادهها امکان شناخت علائم اولیه بیماری و انجام مراقبتهای مورد نیاز و نحوه تعامل با این کودکان را فراهم کنند.
نوشته اوتیسم در ایران، ناشناخته و رو به رشد اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته یک تجربه، یک مادر، یک مدیر اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>اگر گذرتان به کتابخانه رودکی در اصفهان بیفتد با محیطی متفاوت روبهرو میشوید که قطعا هم مخاطبان بزرگسال و هم کودکان را غافلگیر میکند. در اینباره گفتوگویی با نفیسه حبیب الهی مدیر سابق و طراح کتابخانه رودکی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
تجربه شخصی من از فضای کتابخانهها نشان میدهد که حتی مناسب مخاطب بزرگسال هم طراحی نشدهاند، چه عواملی در شما برای تغییر و بهسازی فضای کتابخانه رودکی متناسب با نیاز بچهها، انگیزه ایجاد کرد و چه تغییراتی در آن اعمال کردید؟
تجربه چندساله من در کتابخانه بهعنوان مدیر و همینطور مادربودن، موجب شده بود تا از نزدیک شاهد بیمیلی و عدم رغبت بچهها برای امانتگرفتن کتاب و بعد هم مطالعه آن باشم. از طرفی وجود وسایل ارتباطی فعلی مثل موبایل یا فضای مجازی هم کار را سختتر کرده، بهعلاوه اگر هم کتابی به امانت گرفته میشد، بچهها تمایلی نداشتند که آن را در کتابخانه بخوانند. در نتیجه بهنظرم رسید در گام اول باید فضای کتابخانه را به محیطی تبدیل کنیم که بچهها احساس آرامش کنند و از آن لذت ببرند، درست مثل وقتی که در خانه هستند. مثلا لازم نباشد برای مطالعه حتما پشت میز بنشینند، بهجای آن بتوانند دراز بکشند و کتاب بخوانند. برای همین محیط را مفروش کردیم و کوسنهایی را در قسمتهای مختلف قرار دادیم تا بچهها با خیال راحت آنجا وقت بگذرانند. بچهها این فرصت را دارند که حتی آنجا بازی کنند و اگر تمایلی به خواندن نشان بدهند، یک مربی کتابدار حضور دارد تا کمکشان کند. سایز قفسهها متناسب با قد آنها کوتاه شد، حتی تلاش کردیم محیطی کاملا متفاوت و جذاب را تجربه کنند؛ مثلا از چیزهایی استفاده کردیم که این پیوستگی را تقویت کند؛ مثل عروسک پو کنار کتاب قصه پو یا مثلا میوههای مصنوعی کنار قفسه کتاب میوهها…
چقدر جالب! خب برای ساختن این محیط مناسب چه تغییرات دیگری ایجاد کردید؟
یکی از جالبترین قسمتها که من خودم خیلی دوست داشتم، درخت قصهگو است که روی دیوار، یک درخت و حیواناتی اطراف آن نقاشی کردیم که انگار جمع شدهاند و در حال گوش کردن به قصه هستند. اینجا برای بچهها کتاب میخواندیم، یا ماکتهایی را در هر قسمت قرار دادیم که بچهها از آن بهعنوان غار تنهایی و مکانی دنج برای مطالعه استفاده میکردند، مثلا غار تنهایی جنگل، یک درخت بود یا فضایی که شبیه غار و کاملا تاریک طراحی شد و با ورود فرد سنسورها فعال و کهکشان و سیارات روی سقف با نورپردازی شبیهسازی شده یا مثلا غار تنهایی بخش دریا، یک فانوس دریایی است. در هر قسمت هم کتابهای مرتبط با آن مکان به لحاظ موضوعی قرارداده شد. همینطور از موسیقی ملایم و متناسب با فضا استفاده کردیم؛ مثل صدای امواج برای دریا یا صداهای متناسب با جنگل.
یکی دیگر از قسمتهای پرطرفدار رستوران بازیهای فکری هست که شبیه یک مزرعه طراحی شد و مورد استقبال خوبی هم قرار گرفت.
برای اجرایی کردن این طرح شما چه کمک یا حمایتی دریافت کردید؟
متاسفانه با توجه به ساختار سازمانها معمولا از این سبک تغییرات بهخصوص بهعنوان اولین تجربه حمایت نمیشود. در آن مقطع خاص هم به همین صورت بود، بنابراین من شخصا دست به کار شدم و بعد از ساعات اداری در کتابخانه میماندم و با توجه به اینکه تحصیلاتم در رشته گرافیک بود کار طراحی و حتی نقاشی دیوارها را انجام میدادم. من حتی پیشآمده بود که همراه همسرم و بچهها چند شب را در محل کتابخانه گذراندیم و تا صبح کار کردیم، البته وسایل خواب بچهها را برایشان فراهم کرده بودم و همراه همسرم کارهایی که میتوانستیم را انجام میدادیم. مثلا پلههای ورودی این زیرزمین که انباری کتابخانه بزرگسالان بود و بعد تبدیل به کتابخانه مخصوص کودک شد را با برچسبهای کوچک شبیه یک رودخانه با ماهیهای قرمز تزیین کردم که با نورپردازی روی این ماهیها بچهها خودبهخود تشویق میشدند که پلهها را پایین بیایند تا فضای داخل را کشف کنند. یا اینکه در کنار قفسه نشریات، پذیرایی مختصری ترتیبداده شد، در حد یک نوشیدنی و بیسکوییت که اگر کسی مایل بود صرف کند، همینطور آلاچیقهایی در حیاط پشتی کتابخانه که قبلا بدون استفاده بود، قرار دادیم که مراجعان برای هواخوری از آن استفاده میکردند؛ تمام این فضاسازیها نه فقط مخاطب کودک که اشتیاق والدین را برای همراهی و حضور در کتابخانه هم بیشتر کرده بود؛ درنتیجه هم پرسنل و هم مراجعین راضی بودند و همین رضایت و اشتیاق برای من حکم حمایت و پاداش را داشت که بعد از اتمام کار شاهد بودم.
برداشت شخصی من این است که نگاه مادرانه و زنانه بهشدت در این ماجرا موثر بوده، این نگاه از یک طرف اهمیتدادن به روابط و احساسات را وارد فضاهای کاری و اداری میکند و چیزهای بیشتری برای مخاطب میخواهد که سیستم معمول سازمانی کمتر به آن توجه میکند، پس حضورش بسیار مغتنم است و نباید زنان را از پستهای کلیدی محروم کرد، اما از طرفی هم وقتی با مادری شاغل روبهرو میشویم یعنی ساعتهایی از نبودن مادر در خانه و کنار بچهها؛ بهعنوان یک مادر شاغل و اثرگذار برای این دو مساله چه پیشنهادی دارید؟
با شما کاملا موافقم. برای من مهم این بود که کارمندان کتابخانه در محیط کار آنقدر خسته نشوند که انرژی کافی برای ساعتهای حضور در منزل نداشته باشند. تغییرات در فضای کتابخانه بزرگسال و بعد هم تبدیل زیرزمین به کتابخانه کودک باعث شد کارمندهای آنجا هم احساس بهتری داشته باشند و حتی بچههای آنها هم با کمال میل در کنار مادرانشان در کتابخانه وقت بگذرانند. من هم فکر میکنم باید به حضور زنان در پستهای کلیدی اهمیت داد، اما شرایطی را فراهم کرد که ساعتهای کمتری را در محل کار بگذرانند. درواقع در شرایطی که امکانش وجود دارد از آنها کار بخواهند و نه الزاما حضور فیزیکی و موضوع بعدی هم فراهمکردن شرایط حضور بچهها در کنار مادرانشان در محیطهای اداری است که مادرها دغدغهای از این بابت نداشته باشند.
سپاس از همراهی شما و امیدوارم در آینده شاهد این تغییرات و نیز حضور مثبت نگاه زنانه در سطح جامعه به نحوی چشمگیرتر باشیم.
نوشته یک تجربه، یک مادر، یک مدیر اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته کتابها میتوانند ما را دوباره به هم برسانند اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>آقای دکتر بچههای خودمحور یا به اصطلاح لوس وابستگی عجیبی به والدین دارند؛ در گفتوگوی قبلی از درگیر کردن فعالانه بچهها به مطالعه گفتید. آیا خواندن قصه میتواند خودکارآمدی بچهها را بیشتر کند و در مستقل شدن آنان مفید باشد؟
پیش از پاسخ به این پرسش، اجازه میخواهم کمی از بچهها دفاع کنم. به نظرم آنچه ما وابستگی یا به تعبیر عامیانه «لوس بودن» مینامیم، بیش از آنکه صفتی متعلق به کودکان باشد، بازتاب رفتار ما با آنان است. این ما هستیم که کودکان را به خودمان وابسته میکنیم و از اعتماد به نفس آنان میکاهیم. متاسفانه گاهی نظام پاداش و تنبیه ما – خواسته یا ناخواسته – به گونهای است که کودک این رفتار را میآموزد. زیرا با انتخاب این شیوه پاداش میگیرد و به انجام بیشتر آن ترغیب میشود. بنابراین، پیش از متهم کردن کودکان باید ریشه این مساله را در رفتار خودمان جستوجو کنیم.
اما درباره پرسش شما، باید عرض کنم که نمیتوان حکمی قطعی در این زمینه صادر کرد. زیرا عوامل متعددی در این میان نقشآفرین هستند که نتیجه نهایی را به نحو چشمگیری تغییر میدهند. به این معنا که باید دید چه منابعی برای مطالعه در اختیار کودکان قرار دارد و نوع مواجهه آنان با این منابع چگونه است. به بیانی سادهتر باید دید بچهها چه میخوانند و چگونه میخوانند. چه انگیزهای از خواندن دارند و چه منابعی در اختیارشان هست.
زیرا اساسا مطالعه یک مفهوم مجرد و انتزاعی نیست که در زمانها و مکانها و موقعیتهای مختلف همیشه نتیجه یکسان داشته باشد. هر چند ما معمولا کلیشهای از آن یاد میکنیم. اما مطالعه، تجربهای است که برای آدمهای مختلف و در موقعیتهای گوناگون متفاوت است. مثلا میگوییم مطالعه خوب است، بی آنکه بپرسیم مطالعه چه چیز، با چه هدفی و با چه رویکردی؟ مطالعه را به خودی خود، کاری مفید تلقی میکنیم و در درستی آن تردید نداریم. در حالیکه این گونه نیست. مطالعه به همان میزان که میتواند مفید باشد، اگر در مسیر اشتباه قرار گیرد، زیانبار خواهد بود. مثلا با قطعیت تصور میکنیم مطالعه قدرت تفکر ما را بهبود میبخشد، اما کم نیستند کتابهایی که ریشه هر چه تفکر است در ذهن آدمی خشک میکنند! بنابراین، اگر صحبت از تاثیر مطالعه است، باید بر این نکته تاکید کنم که بله مطالعه کتاب خوب با محتوای ارزشمند و نثر پخته و پاکیزه میتواند برای مخاطب – که در اینجا کودکان هستند – مفید باشد و در تربیت انسانهایی مستقل موثر افتد. البته به عنوان یک عامل در کنار عوامل دیگر.
با این مقدمه، پاسخ من به پرسش شما مثبت است، به شرط آنکه در انتخاب آنچه مطالعه میکنیم دقت کنیم و آثاری را انتخاب کنیم که محصول اندیشه مولفانی آگاه، آزاداندیش و توانمند باشند. مولفانی که آزادی و کرامت انسانی را به رسمیت میشناسند و به فضیلتها و ارزشهای جهانشمول اخلاقی وفادارند. مثل آثار ادبی کلاسیک جهان و ایران که بیزمان و بیمکان هستند و همواره پیامآور ارزشهای والای انسانی و اخلاقی بودهاند. کتابهایی که از مرزهای تاریخ و جغرافیای نویسندگان خود فراتر رفتهاند و در آسمان هنر و ادبیات جهان میدرخشند. گزیدهای از متن این آثار میتواند برای کودکان بسیار الهامبخش باشد.
نکته دیگر در پرسش شما، مفهوم «استقلال» است. باید دید منظور از کودک مستقل کیست؟ به نظرم انسان مستقل – چه کودک و چه بزرگسال – انسان آزادی است که میتواند فکر کند و تصمیم بگیرد. یعنی جامعه، عرف، سنت، حکومت، مدرسه، والدین ، رسانهها و سایر عواملی که هر یک به نحوی آزادی انسان را محدود میکنند به او اجازه دهند که آزادانه فکر کند و تصمیم بگیرد. بر این اساس، در همین جمله بر سه مفهوم «آزادی»، «تفکر» و «تصمیم» تاکید میکنم که طبیعتاً درباره هر یک هزاران کتاب نوشته شده و اگر بخواهیم به آنها بپردازیم ساعتها وقت میخواهیم و به نتیجه هم نخواهیم رسید. اما به اختصار عرض میکنم که در اینجا منظورم از آزادی این است که انسان – تا زمانیکه به دیگران آسیبی نزده است – اجازه داشته باشد خودش باشد. همانطور که هست باشد. یعنی خودِ خودش، بدون هیچ سانسور، ویرایش و پیرایشی. مجبور نباشد برای خوشایند دیگران خودش را سانسور کند یا پشت نقابی از تعارف، ترس، تردید، مصلحتاندیشی، محافظهکاری، یا در مورادی دروغ و ریا مخفی شود. تفکر نیز همان توانایی استدلال و برقراری ارتباط میان مفاهیم برای رسیدن به نتیجهای مشخص است. برای حرکت از مجهولات به معلومات، با تکیه بر منطق، عقل و خرد. یعنی همین هدفی که شما در «فلسفه برای کودکان» دنبال میکنید و بسیار هم ارزشمند است. تصمیم هم که توانایی انتخاب است. تصمیم یعنی حرکت از تردید به یقین، و از تذبذب به قاطعیت. بنابراین، به نظر من انسانی مستقل است که اجازه دارد خودش باشد، در چارچوب عقل و خرد فکر کند و در قلمرو امکاناتی که دارد تصمیمی خردمندانه بگیرد.
حال با این مقدمه میتوان گفت که چگونه «مطالعه» میتواند در خدمت تربیت انسان مستقل باشد. بدیهی است که ما با مطالعه میتوانیم قدرت تخیل خود را بهبود بخشیم، در تجربههای زیسته دیگران شریک شویم و سناریوهای مختلف زیستن را بشناسیم. مطالعه افق اندیشه ما را گسترش میبخشد و ما در این افق گستردهتر امکان حرکتی آزادانه و همراه با اطمینان خواهیم داشت.
آیا بچهها از مطالعه ماجراها و قصهها میتوانند روشهای خودکاوی و خوداصلاحی را نیز کشف کنند یا تخیل کودکان آنها را از خودشان دور میکند؟
به نظرم «تخیل» هیچکس را از خودش دور نمیکند. حتی بر عکس، ما با تخیل میتوانیم خودمان را و ظرفیتهای وجودمان را کشف کنیم. اهمیت تخیل آنقدر زیاد است که آلبرت انیشتن میگوید: «تخیل از دانش مهمتر است». اصلاً خیالورزی یکی از حقوق انسانی است. انسان باید آزاد باشد که خیال بورزد، رویا داشته باشد و ذهنش را به پرواز درآورد. وقتی کسی را از رویاپردازی منع میکنیم، بخشی از آزادی او را سلب کردهایم. آزادی که والاترین گوهر هستی است و بدون آن نه رسیدن به شادی ممکن است، نه رسیدن به سعادت.
البته تخیل با مجموعهای از مفاهیم در هم تنیده مثل تفکر، رویاپردازی و خیالپردازی در ارتباط است که میتوان میان آنها تمایز قائل شد که خارج از بحث ماست. مراد من از تخیل در این گفتار یک مفهوم عام است که انسان اجازه داشته باشد ذهنش را به پرواز درآورد. ذهنی که مرزهای زمان و مکان و موقعیت واقعی ما را در هم بشکند و آدمی را با خود به دنیایی دیگر ببرد. دنیایی که به گونهای دیگر است. دنیایی که بهتر از دنیای واقعی است. اصلا تمام هنرها و ابداعات بشری در سایه همین قدرت تخیل متولد شدهاند. تخیل آدمهایی که با خلق دنیای دلخواه خود در ذهنشان به جنگ دنیای واقعی، خشن و خشونتبار رفتند. یکی از کارکردهای مطالعه، بهویژه خواندن داستان و رمان، همین است که به آدم فرصت میدهد که خیال بورزد. اگر بتوانیم ذهنمان را برای خیالورزی مفید و موثر تربیت کنیم، آنگاه مطالعه آثار ارزشمند میتواند به واکاوی و اصلاح افکار، گفتار و پندار ما کمک کند. متاسفانه جامعه ما خیالورزی را به رسمیت نمیشناسد و این خیلی غمانگیز است. بیایید دستکم کودکان را در دنیای کودکانهای که دارند، از لذت داشتن رویاهای شیرین محروم نکنیم. بگذارید در دنیای زیبای ذهن پاک خود آسوده باشند. آنان با سفر در این دنیای ذهنی خودشان را خواهند یافت. بله آنان به کمک مطالعه میتوانند به خودکاوی و کشف دنیای شگفتانگیز ذهنی خود بپردازند.
بسیاری از والدین تا قبل از سن دبستان برای بچهها کتاب میخوانند اما پس از مدرسه رفتن و توانایی خواندن، این عادت را کنار میگذارند و مطالعه از سر کودک میافتد پیشنهاد شما برای جایگزینی خود کودک در روال خوانش چیست؟
من پیشنهاد میکنم کتاب خواندن را برای بچهها ادامه دهیم. حتی پس از آنکه خودشان خواندن را آموختهاند، باز هم برایشان کتاب بخوانیم. من هنوز در سن 42 سالگی دوست دارم کسی برایم کتاب بخواند. به همین دلیل همواره مشتاق شنیدن کتابهای صوتی هستم. کتاب خواندن برای دیگران موضوعی نیست که به سن افراد یا توانایی خواندن آنان مربوط باشد. بلکه یک کنش ارتباطی کارآمد است. در این کنش شخص سومی میان نویسنده و خواننده قرار میگیرد و صدای نویسنده را به گوش خواننده میرساند. او که کتاب را میخواند نیز نقش مهمی دارد. کیفیت این صدا، نوع خواندن، و از آن مهمتر ارتباط عاطفی خواننده با شنونده خیلی مهم است. وقتی پدر یا مادری برای فرزندش کتاب میخواند، نه تنها هدف مطالعه محقق شده است، بلکه آنان فرصت یافتهاند به بهانه اینکار در کنار هم باشند و با هم وقت بگذرانند. صدای پدر و مادر به متن کتاب روحی تازه میبخشد. زیرا خواندن همان شنیدن است و من قبلا در یادداشتی به این موضوع پرداختهام .
پیشنهاد میکنم بیاییم شبی فقط نیم ساعت، موبایل را کنار بگذاریم، تلویزیون و کامپیوتر را خاموش کنیم و برای سایر اعضا خانواده کتاب بخوانیم. نه فقط برای بچهها برای همه نزدیکان. برای خواهر و برادر، همسر، پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ، همسایه، همکار، یا هر آشنایی که به او دسترسی داریم. حتی میتوانیم برای عزیزانمان که در کنار ما نیستند، تلفنی کتاب بخوانیم. یا صدایمان را ضبط کنیم و با ایمیل یا در سایر شبکهها ارسال کنیم. من اخیرا بخش کوتاهی از رمان «جای خالی سلوچ» و گزیدهای از اشعار حافظ، مولوی، سعدی و عطار را ضبط کردم و با تلگرام برای تعدادی از دوستانم فرستادم. بازتاب خیلی خوبی داشت و اغلب آنان از من خواستند بخشهای دیگری از این کتابها یا سایر آثار را برایشان بخوانم. بنابراین، بیایید با هم و برای هم کتاب بخوانیم. در دنیایی که هر روز آدمها تنهاتر میشوند، کتابها میتوانند دوباره ما را به هم برسانند. بیایید این فرصت را از دست ندهیم و با کتابها آشتی کنیم. آنها قرنها همدم و همراه ما بودند. این یاران قدیمی را به سادگی با ابزارهای جدید عوض نکنیم.
آیا کتابهای صوتی میتوانند جایگزین خوبی برای این روند مستقل کردن کودکان باشند؟
من در مقام یک کتابدار، همیشه طرفدار و حامی کتاب صوتی بوده و هستم و به نظرم ما به نهضت تولید کتابهای صوتی در کشور نیاز داریم. ظرفیتهای زیادی در این سرزمین برای تولید کتاب صوتی وجود دارد. تصور کنید اگر هر یک از دوبلورهای حرفهای ما – که خوشبختانه تعدادشان هم زیاد است و برای همه این گرامیان آرزوی بهروزی دارم – فقط یکی از شاهکارهای ادبی را میخواندند و برای نسل امروز و فردا به یادگار میگذاشتند، چه سرمایه عظیمی تولید میشد. مجله داستان همشهری کار خوبی را در این زمینه آغاز کرده و «داستان همراه» را تولید میکند که مجموعهای از داستانهای کوتاه با صدای نویسندگان یا صداهای مشهور است. هر یک از این داستانهای همراه را بارها حین رانندگی گوش کردهام و بسیار لذت بردهام.
لحن خوانش کتابها محاورهای باشد یا رسمی یا هر دو؟
بستگی به متن کتاب دارد. اما در هر صورت ما باید حین خواندن کتابها به متن وفادار باشیم. متن هر چه هست باید همانطور خوانده شود. باید با متن ارتباط برقرار کنیم. باید جوهر متن را کشف کنیم و بکوشیم همان را به خواننده برسانیم.
و پرسش آخر، دستهبندی رایج مبتنی بر گروه سنی کتاب مناسب کودکان چقدر کاربردی و قاعدهمند است؟
به هر حال این دستهبندی بر اساس اصولی روانشناختی بوده و معیارهایی در این زمینه رعایت شده است. در مجموع چارچوب خوبی برای تفکیک آثار و کمک به والدین برای انتخاب کتاب محسوب میشود. قانون دوم و سوم رانگاناتان – پدر کتابداری نوین هند – هم همین را میگوید: هر خوانندهای کتابش و هر کتابی خوانندهاش. به این معنا که هر خوانندهای باید در جستوجوی اثری باشد که مناسب حال و روز اوست و هر اثری هم مخاطب خودش را دارد. بنابراین، من با این دستهبندی موافقم و در سودمندی آن تردید ندارم. اما آن را قطعی و مسلم نمیدانم. به این معنا که بسته به توانایی ذهنی و تجربه هر کودک ممکن است تفاوتهایی وجود داشته باشد. مثلا کودکی را که با کتاب بزرگ شده و بسیاری از آثار رده سنی خود را خوانده و دیگر در آن سطح راضی نمیشود، نمیتوان محدود کرد. باید به او اجازه دهیم کتابهای دیگر هم بخواند. زیرا او از همسالان خود جلوتر است.
اساسا من به آزادی در خواندن باور دارم. اگر ما بتوانیم مهارتهای تفکر انتقادی و تفکر فلسفی را در کودکان تقویت کنیم، آنان راهشان را خواهند آموخت. نباید تصور کنیم که دنیای کتابها جنگل مخوفی است که اگر کودک ما بدون حمایت و همراهی ما واردش شد، حتما طعمه گرگ خواهد شد. بلکه باید دنیای کتابها را همچون باغی ببینیم که او میخواهد در آن بگردد و میوههای مختلف را بچشد. بله ممکن است در این باغ زنبوری هم او را نیش بزند یا پایش در چالهای بلغزد، اما نباید به صرف خطرهای احتمالی فرصت زیستن و تجربه کردن را از کودکان دریغ کنیم. بیاییم بجای ترس، شجاعت را به کودکان بیاموزیم. بجای سو ظن و بدبینی، واقعبینی را به آنان یاد دهیم. در عین حالی که از دور مراقبشان هستیم، بگذاریم شادمانه زندگی را تجربه کنند. من نخستین رمان کلاسیک و بلندی که در نوجوانی خواندم «ابلوموف» اثر «ایوان گنچاروف» بود. بعید است کسی چنین رمانی را به یک نوجوان دبیرستانی پیشنهاد کند و احتمالا آن را مناسب سن او نمیداند. راستش من هم یادم نیست اصلا چه اتفاقی افتاد که این کتاب را انتخاب کردم. شاید دلیلش کنجکاوی بوده و میخواستم تجربه خواندن کتابهای مفصل را با رمانی روسی که در میان دوستانم هم چندان طرفدار نداشت آغاز کنم. از قضا شخصیت اصلی این رمان آدم بسیار تنبل و ناموفقی در زندگی بود. اما تنبلی آبلوموف به من سرایت نکرد. زیرا اصلا این رمان در ستایش تنبلی یا توجیه آن نوشته نشده است. به سخنی دیگر، تنبلی آبلوموف به هیچ وجه از جاذبه و زیبایی کتاب نمیکاست و من مشتاقانه آن را تا پایان خواندم. حالا که لذت خواندنش را به یاد میآورم، وسوسه شدم دوباره آن را بخوانم. شاید الان دیگر مناسب سنم باشد!
نوشته کتابها میتوانند ما را دوباره به هم برسانند اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>نوشته حافظه در خدمت هنر استدلال و تفکر انتقادی اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>سحر سلطانی//
پرسش شما چند بخش دارد که باید از هم تفکیک شوند؛ یکی بحث فرایند حفظ کردن مطالب آموزشی است، دیگری محتوای این مطالب و بهویژه آنچه در کتابهای درسی میبینیم و بخش سوم مربوط به میزان سودمندی آنهاست. بیتردید چگونگی آزمونهای ما در مدارس به نوعی بوده که دانشآموزان مجبور بودند بخشهایی از کتاب درسی را حفظ کنند. بخش عمدهای از موفقیت آنان در مقاطع مختلف تحصیلی نیز وابسته به توانایی به خاطر سپردن بوده است. البته این به خاطر سپردنها هم معمولا موقتی و گذرا است و به روزها و شبهای امتحان محدود میشود. در سودمندی و معایب این روش مقالات بسیار نوشته شده که قصد بازگویی آنها را ندارم. فقط به اختصار عرض میکنم که حفظ کردن مطالب هر چند ممکن است به تقویت حافظه کمک کند، اما نقشی در تقویت مهارتهای تفکر منطقی و تفکر انتقادی و توانایی تحلیل و استدلال دانشآموزان ندارد. این در حالی است که آموزش ما باید در خدمت تقویت روحیه پرسشگری، گفتوگو و استدلال باشد. بنابراین، مستقیما در خدمت مهمترین اهداف آموزشی نیست، هر چند که فوایدی دارد که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.
در بخش دوم پرسش شما که مربوط به محتوای کتابهای درسی است، بیتردید متخصصان برنامهریزی درسی و فلسفه آموزش و پرورش باید در این زمینه اظهار نظر کنند. با این حال، به عنوان یک کتادار باید عرض کنم که محتوای منابع آموزشی باید دانشآموز را به جستوجو و کاوش در منابع مرجع و غیر درسی ارجاع دهد. یعنی نقطه آغازی باشد برای یک جستوجوی فعال و هدفمند. نه اینکه هم پرسشها و هم پاسخها در کتاب درسی باشد. معلم باید دانشآموزان را به کتابخانه مدرسه و کتابخانه عمومی محله ارجاع دهد که با کمک کتابدار پاسخ پرسشهای خود را در منابع مختلف بیابند و در این مسیر بر مهارتهای «سواد اطلاعاتی» خود بیافزایند، که در ادامه به تعریف سواد اطلاعاتی نیز اشاره میکنم.
بخش سوم پرسش شما مربوط به سودمندی این شیوه است. در آنچه فرمودید این پیشفرض وجود دارد که به یاد سپردن این اشعار فایدهای ندارد که من به دلایلی که عرض میکنم بعید میدانم کاملا هم بیفایده باشند. هر چند آن را کافی نمیدانم. اخیرا در مقالهای با عنوان «فنون به خاطر سپردن و هنر از یاد بردن» توضیحاتی در این زمینه عرض کردهام که در شماره 317 مجله جهان کتاب منتشر شده است.
البته بستگی دارد منظور شما از «فایده» چه باشد؟ ممکن است منظورتان این باشد که دستاورد این مطالب در زندگی آینده آنان چیست، یا منظور این باشد که از نظر ذهنی و زبانی چه سودی دارد. در پاسخ میتوان گفت چندان هم بیفایده نیست. بهویژه اگر در انتخاب مطالب دقت کنیم. مثلا وقتی بخشهایی از شاهنامه فردوسی یا گلستان و بوستان سعدی را حفظ میکنیم، نخستین دستاورد آن تقویت دایره لغات ماست. بهویژه در این روزگار که به قول استاد هوشنگ مرادی کرمانی زبان ما هر روز لاغرتر میشود. ایشان معتقدند هر روز بخشهایی از گنجینه غنی زبانمان را به فراموشی میسپریم و چه بسیارند کلمههایی که دیگر استفاده نمیکنیم. مثالی که زمستان پارسال در یکی از نشستهای «کتابفروشی آینده» مطرح کردند این است که روزگاری ما برای مفهوم «هدیه» دهها کلمه داشتیم که هر یک معنای خاص خودش را داشت. اما امروز همه را با یک کلمه که آن هم اغلب «کادو» است بیان میکنیم. در حالیکه هدیه انواعی دارد، مثل: سوغات، رهاورد، چشمروشنی، زیرلفظی، خانهنویی، باج سبیل و غیره. همانطور که میبینید در پس هر یک از این کلمهها کلی معنا و مفهوم نهفته است که نمیشود همه را با یک کلمه بیان کنیم. این یعنی فقر زبان دامنگیر ما شده است. فقر زبان هم مقدمه فقر تخیل و تفکر است. زیرا زبان، ظرف تفکر است و هر چه قلمرو زبانی ما گستردهتر باشد، توانایی ما برای فکر کردن بیشتر خواهد بود. قبلا در یادداشتی مستقل به این موضوع پرداختهام. بنابراین، اگر مطالبی که حفظ میکنیم ارزشمند باشند هم به تقویت حافظه کمک میکند، هم ملکه ذهن میشود. اما در یک نظام آموزشی پویا این به هیچوجه کافی نیست. ما به مهارتهای تفکر و تحلیل و تفسیر بیشتر نیاز داریم و نباید در حفظ کردن مطالب متوقف شویم. بنابراین، من این شیوه را کاملا بیفایده نمیدانم، اما به نظرم کافی نیست.
میتواند یک نقطه آغاز باشد. اجازه دهید با یک مثال عرض کنم؛ ما میتوانیم یک حکایت کوتاه از گلستان را در کلاس آموزش دهیم و از کودکان بخواهیم آن را حفظ کنند. اما نباید در اینجا متوقف شویم. باید درباره آن حکایت با بچهها گفتوگو کنیم. درباره محتوای آن پرسشهایی خلاقانه طرح کنیم. از بچهها بخواهیم آن حکایت را به شکل دیگری تمام کنند یا درباره آن اظهار نظر کنند. آن را به زبان خود بازنویسی کنند. به مصداقهای آن در جامعه امروز فکر کنند. حتی از آن انتقاد کنند. خلاصه اینکه یک حکایت از گلستان سعدی میتواند زمینهساز یک بحث مفصل تاریخی، اجتماعی و فلسفی باشد.
حافظه بحث بسیار مفصل و چندوجهی است که اشاره به همه وجوه آن نه در تخصص من است و نه در این مختصر میگنجد. فقط به اختصار عرض میکنم که حافظه به همان میزان که فردی است، اجتماعی هم است. توان حافظه افراد در اثر عوامل ارثی و آموزشی متفاوت است. اما از سوی دیگر این جامعه و مناسبات اجتماعی است که به ما میگوید چه چیز را به خاطر بسپاریم و چه چیز را از یاد ببریم. حافظه ما در چارچوب جامعه شکل میگیرد. میتوانم با یک مثال این موضوع را تشریح کنم؛ بیایید خود را با ده سال گذشته مقایسه کنیم. زیاد دور نمیروم. تعداد اعداد و ارقامی که شما ده سال گذشته مجبور بودید حفظ کنید با تعداد اعداد و ارقامی که امروز مجبور هستید حفظ کنید چقدر تفاوت دارد؟ اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که خیلی بیشتر است. من به عنوان یک شهروند از صبح که از خانه بیرون میآیم چند کد و رمز را باید به یاد داشته باشم؟ اوّل در ماشین را باز میکنم و داخل آن مینشینم باید کد دزدگیر ماشین را به خاطر آورم و گرنه صدای دزدگیر آن بلند خواهد شد. دانشگاه میروم و پشت کامپیوتر مینشینم و کد ورود به کامپیوتر را باید تایپ کنم. ایمیلم را چک میکنم یک گذرواژه دیگر میخواهد. میروم عابربانک پول میگیرم، یک کد دیگر لازم است. میروم در اینترنت حسابم را چک کنم یک رمز دیگر و همه این اعداد و ارقام را باید حفظ باشم. اینها همه اعدادی هستند که توصیه میشود جایی ننویسیم و از حفظ باشیم. یک یادداشتی من دارم با عنوان «آدمها در محاصره عددها» که در آن به این موضوع بیشتر پرداختم. بنابراین، نوع استفاده ما از حافظه همیشه متاثر از مناسبات روزگار ماست. حال، باید دید در دنیایی که هر روز تغییر میکند کودکان ما چه مکانیسمهایی برای تطبیق با این تحولات به کار خواهند بست. آنچه واقعیت به ما میگوید این است که کودکان امروز به شکلی متفاوت با زمان کودکی ما از توان حافظه خود بهره میگیرند و این رویکرد زمانی موثر است که آنان بتوانند به نحوی منطقی و شایسته با انبوه اطلاعاتی که در دنیای امروز ما تولید و توزیع میشود مواجهه شوند.
نوشته حافظه در خدمت هنر استدلال و تفکر انتقادی اولین بار در الـفـبـــــا پدیدار شد.
]]>